دکتر عمر صدر

پژوهشگر انستیتوت مطالعات استراتژیگ

کتاب روایت‌های طالبان[۱] اثر توماس جانسن، فرهنگ ارتباطات طالبان و ایالات متحده را با استفاده از تحلیل روایت‌ها٬ پروپاگندا و داستان‌های هر دو طرف بعد از منازعه پسا ۲۰۰۱ را ارزیابی می‌نماید. اثر جانسن٬ روایت محوری طالبان٬ عملیات اطلاعاتی٬ مخاطبان و ابزارهای تبلیغاتی آن‌ها همچون شب‌نامه‌ها٬ صفحات انترنتی٬ روزنامه‌ها٬ مجلات٬ دیوارنگاری٬ شعر و ترانه٬ را که او از آن‌ها به عنوان ابزارهای فرهنگی[۲] نام می برد، رمزگشایی می‌کند. به باور او٬ برعکس نیروهای ائتلاف و ایالات متحده امریکا٬ طالبان در انتخاب موضوعات شان برای مخاطبان خیلی دقیق‌تر عمل کرده اند. مطالب آن‌ها حاوی اطلاعاتی است که از نگاه فرهنگی با مخاطبان ارتباط برقرار کرده و با ارزش‌های سنتی و بومی مردم سازگار است. تبلیغات طالبان به هدف تغییر دیدگاه‌ها و نگرش‌های مردم، بیشتر روستاییان را مخاطب قرار داده است.

کتاب به طور فزاینده ای بر فرهنگ به عنوان ابزاری برای تفسیر و رمزگشایی داستان‌های طالبان و عملیات اطلاعاتی آن‌ها اتکا نموده است. این امر به آن‌چه که محمد ممدانی در کتاب «مسلمان خوب٬ مسلمان بد»٬ «بحث فرهنگی»[۳] می نامد٬ انجامیده است. بحث فرهنگی به باور ممدانی عبارت از تمایل به تعریف فرهنگ‌ها بر مبنی مؤلفه های ذات‌باورانه به ویژه در پیوند به سیاست است.[۴] به گونه مثال٬ جانسن می گوید٬ «شورش‌گری مولود فرهنگ خودش است٬ و طالبان بخشی از فرهنگ افغان به ویژه پشتون‌ها اند.»[۵] با این که نویسنده به تعریف فرانتس بوس از فرهنگ اتکا می‌کند٬ اما او به این امر اعتنا ننموده که تعریف بوس از فرهنگ یک تعریف کثرت‌گرایانه است. بوس باور داشت که برعکس نژاد٬ فرهنگ شاخصه و ویژگی ثابت و غیر قابل تغییر ندارد. جانسن به طور متداوم فرهنگ افغانستان را از دریچة پشتون‌والی نگریسته و تنوع ارزش‌ها٬ فرهنگ و خرده فرهنگ‌ها در افغانستان را نادیده گرفته است. او هم‌چنان قبایل پشتون را در چارچوب رفتاری قبایلی غیرقابل تغییر و از پیش تعیین شده ای به نام «پشتون‌والی» زندانی می‌پندارد. از همین جهت است که بسیاری از اعمال طالبان را که از فرهنگ پشتون‌والی نشات نگرفته اند، به جبر در همان چارچوب ارزیابی کرده است. مثلا، مسالة تلاشی زنان توسط قوای خارجی را در چارچوب ارزش‌های قبیله‌ای پشتون‌ها ارزیابی نموده است. هرچند در فرهنگ پشتون‌ها زن به عنوان ناموس تلقی می گردد، اما تبلیغات طالبان این مساله را نه به ارزش‌های قبیله‌ای بلکه به نظام اسلامی ربط می‌دهد. مثلا، از عباراتی چون «بی عفت کردن خواهران مسلمان مان»[۶] استفاده شده است.

بعد از یک بحثِ خوب نظری در فصل اول، کتاب در فصل دوم به تحلیل روایت‌های مرکزی طالبان در عملیات اطلاعاتی شان می‌پردازد. جانسن فرارویت‌های طالبان را به سه دستة فرهنگی سیاسی و مذهبی تقسیم‌بندی کرده است. در دستة مذهبی، جانسن پنچ مفهوم جهاد، اسلام‌گرایی،‌ شهید، شریعت و اسلام را تشخیص می‌دهد. مشکل این دسته‌بندی این است که همه شان از یک دیگر به طور مشخص مجزا نشده اند. توضیح جانسن از هر یک این مفاهیم با هم متداخل اند. به طور مثال٬ او تمایز دقیق میان اسلام و اسلام‌گرایی قایل نمی‌شود. برعکس٬ در هر دو این موارد بیان می‌دارد که طالبان از عبارت «اسلام زیر تهدید» برای بسیج مردمان استفاده می‌کنند. او همچنان طالبان را گروه دیوبندی معطوف به مدل برابرخواهانه سلفی می‌داند. در حالی‌که طالبان را می‌شود گروه افراطی دیوبندی نامید، اما برابرخواهان سلفی نیستند. در دسته فرهنگی٬ جانسن پنچ مفهوم پشتون‌والی٬ غرور و افتخار‌٬ مقاومت و استقلال٬ عدالت و مظلومیت نمایی را تشخیص می‌دهد. به همین ترتیب ملی‌گرایی و حافظه جمعی را در چارچوب مفاهیم سیاسی برجسته می نماید. در این جا نیز مفاهیم به طور دقیق از یک دیگر مجزا نشده اند. مثلن ملی‌گرایی پیوند بنیادین با حافظه جمعی دارد.

در فصل سوم پنج گروه از مخاطبان طالبان تشخیص داده شده و هم‌چنین تحلیل خوبی از بستر٬ اهداف٬ موثریت و عدم موثریت پیام‌های طالبان ارایه می دهد. پنچ گروه مخاطبان طالبان٬ به باور جانسن٬ عبارت از مردمان عامه و بی‌طرف٬ ‌طرفداران محلی٬ مردمان محلی مخالف٬‌ کشورهای همسایه و جامعه بین المللی می باشند. فصل چهارم به تشریح خبرنامه‌ها، ٬‌مجلات و نشریات طالبان و حزب اسلامی می پردازد. او هفت نشریه طالبان٬ شش نشریه حزب اسلامی و شش نشریه دیگر را معرفی می نماید. فصل‌های پنجم٬ ششم و هفتم به ابزارهای ارتباطات و تبلیغات طالبان اختصاص داده شده است. به نظر جانسن شب‌نامه ها ابزار سنتی است که در تاریخ و فرهنگ افغانستان ریشه دارد. پیوند شب‌نامه ها با جامعه از طریق فرهنگ فلکلور می‌باشد. او شب‌نامه را به عنوان ابزار ارتباطی ساده٬ مقرون به صرفه٬ و آزمایش شده در فرآیند زمان می داند.  شب‌نامه نه تنها کاربرد سودمحور از قبیل نظارت اجتماعی٬‌ تهدید٬ ‌تشویق٬‌ و دستوردهی مردم محل را دارد٬ بلکه دارای ارزش نمادین نیز است. شب‌نامه نشانة حضور طالبان در منطقه و نفوذ آن‌ها در میان اجتماع است. در حالی‌که نویسنده تحلیل خوبی از شب‌نامه‌های طالبان از طریق روش تحلیل متن ارایه می‌دهد٬ اما او شب‌نامه را به عنوان کنش فرهنگی فرازمانی و جهانی فرهنگ افغانستان می پندارد. به طور مثال٬ به تمایز در روش کاربرد شب‌نامه توسط مجاهدین در دهه هشتاد و طالبان در مراحل بعد نمی‌پردازد.

به همین ترتیب٬ کتاب جانسن نشان می دهد که چگونه طالبان به گونه موفقانه ابزارهای مدرن فناوری ارتباطات را فراگرفته اند و در عین حال به شکل ماهرانه انترنت٬ صفحات شبکه‌های اجتماعی٬ دیوارنگاری و ابزارهای دیداری و شنیداری را به خدمت خویش گرفته اند تا پیام شان را به مردم عام٬ جامعة جهانی٬ حامیان شان در پاکستان و کشورها عربی برسانند. بروزرسانی مستمر و چند زبانه بودن از خصیصه‌های تبلیغات طالبان بوده است. به باور او٬ طیف پیام‌ها و جهانِ روایت‌های طالبان محدود و فشرده اند٬ اما ابزارهای اطلاعاتی آنها بی‌شمار اند.[۷] جهانِ روایت‌های طالبان را می تواند به دو مورد خلاصه نمود: جهاد علیه کفار و دولت دست‌نشانده آن‌ها و برقراری شریعت. تحقیق جانسن نشان می‌دهد که فناوری ارتباطات زمینه ارتباط گروه های دهشت افگن با آحاد مردم را بدون واسطه‌ها که ممکن دیدگاه‌های آن‌ها را تحریف نمایند، فراهم آورده است. این در حقیقت برعکس عملیات اطلاعاتی کشورهای غربی در افغانستان است که جهانِ روایت آن‌ها از موضوعات گوناگون تشکیل شده است. جانسن میان گفتمانهای ادبی در افغانستان و غرب تمایز قایل می شود. در غرب مقاله و یا داستان برای مردم اهمیت کلیدی دارد٬ اما در افغانستان این نقش را شعر بازی می کند. تحلیل او از نقش شعر در مشروعیت رهبری سیاسی در افغانستان نیز جالب است. در غرب هیچ‌گاه واقع نمی شود که یک رهبر سیاسی از شعر به عنوان ابزاری برای انتقال ایده اش و یا جلب مخاطب و یا ازدیاد مقبولیت و مشروعیت اش استفاده نماید٬ اما در افغانستان موارد وافر از این دست وجود دارد. نداشتن فهم از جامعه و فرهنگ در افغانستان یکی از عامل های اساسی ناتوانی غرب در فهم روش ها و راه های است که طالبان از ابزار های فرهنگی همچون شعر و ترانه به عنوان ارتباطات راهبردی شان استفاده می کنند. او سه موضوع محوری را در شعر طالبان تشخیص می دهد: دفاع وطن در برابر خارجی‌ها٬ دفاع اسلام در برابر صلیبی‌ها و توجه به خواست‌های شخصی هم‌چون احترام و عزت نفس. به همین ترتیب٬ نویسنده تحلیل خوبی در مورد خط مشی طالبان در مورد موسیقی و تمایز میان موسیقی و ترانه پرداخته است. با توجه به فهم جانسن از جایگاه شعر و ترانه در فرهنگ افغانستان٬ او بیان می‌دارد که طالبان این دو را از جهت تاثیر‌گذاری فرهنگی شان استفاده می‌کنند. برعکس٬ دولت افغانستان و دول غربی به طور کل نه تنها در استفاده از این ابزارهای فرهنگی در عملیات اطلاعاتی شان ناکام بوده اند بلکه غربی‌ها حتا از وجود ترانه‌های طالبان تا دیرزمانی ناآگاه بوده اند.

یکی از ویژگی های خوب کتاب تحلیل محتوایی اصول‌نامه‌های طالبان است. او نه تنها تفسیری از هر ماده این اصول نامه فراهم می‌کند بل به تحلیل مقایسه‌ای سه اصول نامه طالبان ۲۰۰۶ ۲۰۰۹٬ و ۲۰۱۰ می پردازد. مهمتر این‌که نویسنده ساختار ولایتی گروه طالبان را بر اساس نشانه‌های که در اصول‌نامه های شان آمده است٬ ترسیم می نماید. از ویژگی های دیگر کتاب این است که تمام گروه‌های تروریستی را همگون قلمداد نمی کند. تحلیل نویسنده از عملیات اطلاعاتی و تبلیغات حزب اسلامی و تفاوت‌های آن‌ها با طالبان نشان دهنده اشراف دانش نویسنده بر گروه‌های تروریستی می‌باشد. در حالی‌که هر دو طالبان و حزب اسلامی از عین ابزارها برای عملیات اطلاعاتی شان استفاده می‌کنند٬ راهبردهای عملیاتی٬ اهداف و روش‌های شان از هم فرق می کند. تبلغات گلبدین نسبت به طالبان بیشتر ماهرانه و با اطلاعات دقیق است.

نتیجه جانسن از شکست امریکا در عملیات اطلاعاتی در برابر طالبان در حقیقت تایید اندیشه‌های جوزف نای٬ اندیشمند روابط بین الملل امریکا است که می گوید قدرت تنها توزیع مادی منابع نیست بل توانایی جلب و جذب و به همکاری واداشتن طرف مقابل نیز است. همان‌طوری‌که نای می گوید، تروریست‌ها  برای پیروزی به قدرت نرم نیاز دارند٬ و طالبان هم در جنگ روایت‌ها موفق بوده اند. به باور جانسن تبلیغات امریکا در جنگ افغانستان٬ منفعل٬ مشکل‌زا٬ بدون اطلاعات و از نگاه فرهنگی حساسیت زا و ناتکمیل بوده است. در این تبلیغات مردم عام افغانستان را نمی توان یافت، زیرا که از کمبود آگاهی در مورد فرهنگ٬ جامعه و سیاست افغانستان رنج می برد.[۸] مهم است بدانیم که جانسن اسلام را به یک دین همگون و یک دست تقلیل نمی‌دهد٬ برعکس از دید او طالبان نمودی آلوده سازی اسلام[۹] است. به این اساس٬ طالبان برای او یک تضاد در درون اسلام است تا یک تضاد میان اسلام و غرب. اما کتاب به این مساله نمی‌پردازد که چگونه غرب و دولت افغانستان باید از یک تفسیر میانه‌رو٬ بومی و پیشرو اسلام به عنوان عملیات اطلاعاتی در برابر روایت‌های طالبان استفاده نمایند.

در نتیجه٬ کتاب جانسن٬ اثر با ارزشی است٬ زیرا که دیدگاه‌های ما را نسبت به عملیات اطلاعاتی طالبان٬ روش برخورد و راهبردهای ارتباطی آن‌ها غنی می سازد. در عین زمان گفته می‌توانیم که این اثر مطالعة مردم شناسانه خوب از پشتون‌ها است. اثر از منابع بزرگ مردم‌شناسانه در مورد قبایل پشتون سود برده است. از جمله سی کتاب کلاسیک مردم‌شناسانه و تاریخی٬ حدود نیم شان در مورد پشتون‌ها است. این کتاب برای فهم از منازعه جاری در افغانستان مهم است٬ زیرا یک دید عمیق در مورد فرهنگ استراتژیک و عملیات اطلاعاتی طالبان عرضه می دارد. به طور ضمنی٬‌ خلا های علمی که در آینده باید مورد تحقیق قرار بگیرند٬ را نیز بیان می‌دارد. از جمله میتوان به فرهنگ استراتژیک احمد شاه مسعود که حدود شش سال در برابر طالبان مقاومت نموده را می تواند یاد آور شد.

[۱] Johnson, Thomas H (2017), Taliban Narratives: The Use and Power of Stories in the Afghanistan Conflict, London: Hurst

[۲] Cultural Artifacts

[۳] Cultural Talk

[۴] Mamdani, Mamood (2002), “Good Muslim, Bad Muslim: A political Perspective on Culture and Terrorism”, American Anthropologist, Vol 104 (3): 766

[۵] صفحه ۱۵

[۶] صفحه ۲۹

[۷] صفحه ۱۰۴

[۸] صفحه ۲۲۹

[۹] ‌Bastardization of Islam

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما