استوارت جفریس

برگردان- خالد خسرو

بزرگترین فیلسوف زندۀ فرانسه می گوید که «عشق عبارت از تفاهم و قرارداد دو آدم خودخواه نیست. عشق فرآیند بازساختن و باز آفریدن است که آنها را مجبور  به فراتر رفتن از خودخواهی می نماید. برای این که عشق پایدار بماند، باید روی آن کار کرد و خود را هردم باز آفرید.»

آلن بدیو، فیلسوف چپ ۷۲ ساله، از فعالین جنبش های دانشجویی و کارگری، منتقد سرسخت سارکوزی و اولاند، چنان چهرۀ جنجال برانگیز در فرانسه به حساب می آید  که وقتی هفته نامۀ معتبر «ماریان» زندگینامه  اش را می نگاشت، عنوان زیر را انتخاب کرد: «بدیو: آیا این ستارۀ فلسفه، یک حرامزاده خبیث است؟» بدیو با لبخند شیرین در آپارتمان اش در پاریس می گوید: «همه می گویند که عشق عبارت از پیدا کردن فرد مناسب و مطابق به معیارها است، و پس از آن همه چیز درست می شود. عشق چنین نیست. سخن این پیر مرد را بشنوید: برای پیداکردن و پایداری عشق باید زیاد کار نمایید و زحمت بکشید!»

آلن بدیو در کتاب جدیدش، در ستایش عشق، در مورد زندگی همراه با عشق می نگارد: «تنها یک بار در زندگی خود از عشق به ستوه آمده و از آن دست کشیدم. آن عشق نخستین ام بود، بعد از آن متوجه حقیقت موضوع شده و تلاش ورزیدم که اشتباه خود را با عجله زیاد و از روی نیاز شدید جبران نمایم اما خیلی دیر شده بود- مرگ آن عزیزم بی نهایت نزدیک بود.» رد عشق و بعد جستجوی مجدد آن در زندگی تمام فیلسوفان به چشم می خورد. «با تمام دل شکستگی ها و تردیدها، هرگز دو باره از عشق دوری نجستم و از خوبان پرهیز نکردم. زیرا با احساس عمیق دریافتم که از صمیم قلب به آن ها عشق ورزیده ام.»

آیا در این عصر عشق های زود گذر و لذت های دم دست، چنین عشق و تعهد سختکوشانه به خوبان این زمانه یک هیاهوی بی معنا نیست؟ بدیو در حالی که به مترجم خود- ایزابل ودوز- که در آن سوی میز قهوه نوشی نشسته است، نگاهی انداخته می گوید: «نه! هرگز چنین نیست. با تاکید می گویم که حل مشکل حیاتی عشق و عاشقی بزرگترین لذت زندگی بشری است.» بدیو، بیسکویتی را به دهان گذاشت، با آرامی و لبخندی بر لب افزود: « در عشق آرامش و وقاری وجود دارد که گویا در بهشت هستی.” ایزابل نیز لبخند کوتاه و آرامی بر لب داشت. او بعداً برای من گفت که «تنها به عنوان مترجم بدیو کار نمی نماید.»

من در بارۀ تفکیک هایی که بدیو در کتاب جدید خود توصیف نموده، می اندیشم. «در حالی که میل جنسی معطوف به فرد مقابل، با همان دلبستگی فتشیستی به اندام های زنانه و مردانه، است، اما عشق به انسانیت انسان توجه دارد. این آن چیزی هست که در زندگی من بارها و بارها به انواع مختلف جلوه کرده است.»

به بیان دیگر، عشق از هر نظری متضاد سکس است. برای آلن بدیو، با عشق آشفتگی و هیجان های بالا در زندگی فرد اتفاق می افتد. او این سخن را به زبان فلسفی چنین می گوید: « عشق بر تقدیر آدمی می بارد و در چهره اش هویدا می گردد. با آغاز عاشقی، انسان از طالع و بخت به سوی یک تقدیر جدید می رود، و این خود سفر پر خطر و همراه با بارگران است و قدم گذاشتن به مرحله ای از هول و نگرانی زیاد.»  و عاشقی ثابت قدمی و پیروزی در این راه و غلبه بر این هول است. بدیو شعری از مالارمه را به صدای بلند می خواند، کسی که شعر را همچون صحنه ای می بیند که در آن «چانس کلمه به کلمه شکست می خورد.» عاشقی هم چنین است. بدیو می نگارد: «وفاداری به عشق عاشق دوام می بخشد: عشقی که با نگاه و ملاقات زود گذری به وجود می آید، روز به روز از این حالت خامی بیرون شده، پوست بیندازد و به آن چیزی که می پسندیم در بیاید. باید بالای عشق کار صورت گیرد.»

اما این ستایش از عشق و وفاداری خلاقانه به خوبی نشان می دهد که آلن بدیو مرد زمانۀ خود نیست. او خود می گوید، « در پاریس امروز نصف زوج ها بیشتر از پنج سال با یک دیگر زندگی نمی کنند. این واقعاً غم انگیز است، چون بسیاری از این زوج ها لذت واقعی عشق را نمی دانند. آنها لذت جنسی را به خوبی می شناسند، اما، همه می دانیم که ژان لاکان در بارۀ لذت جنسی چی گفت.»

ژاک لاکان استدلال می کرد که روابط جنسی واقعیت ندارد، در عوض آنچه واقعی است خود شیفتگی ست، آنچه که تصور روابط جنسی محکم نگاه می دارد. بدیو می گوید: ” از بعضی جهات با لاکان موافق هستم. اگر خود را به لذت جنسی محدود نمایید، این خودشیفتگی است. با این کار نمی توانید با معشوق تان ارتباط بر قرار نمایید. زیرا هدف تان کام گرفتن و لذت بردنی مورد نظر می باشد.”

مگر در فضای شادکامی و سرخوشی مسلط جنبش اجتماعی و سیاسی ۱۹۶۸ میلادی جوانان در پاریس، هدف آزاد کردن روابط و لذت جویی جنسی از بند مناسبات سختگیرانه ای اجتماعی نبود؟ چطور او از میان این همه آدم به دامن تفکرات بورژوایی چون تعهد و سعادت در چارچوب ازدواج افتاده است؟ پاسخ اش این است: «البته من به آزادی جنسی باور دارم. من نمی خواهم همانند آدم های قدیمی با این کار مخالفت نمایم. اما با آزادی جنسی شما نمی توانید به عشق دست یابید و گره از کار خود بگشایید. برای همین من فلسفۀ جدید برای عشق ورزی پیشنهاد می کنم که با آن از مشکلات روابط عاطفی فرار کرده نمی توانید ولی با همکاری هم برای رفع مشکل تلاش کرده می توانید.»

به گفته بدیو، تمام تلاش ما پرهیز از مشکلات نهفته در روابط عاطفی و عشقی در جامعه ای تعهد هراس و ریسک گریز ما است. او از این شعارهای تبلیغاتی سایت جفت یابی فرانسوی Meetic – « در اینجا بی هیچ درد سری فرد دلخواهت را پیدا کن.» و «بدون عاشق شدن به دست بیاورش.» –  شگفت زده است. به گفته او، « از نظر من این گونه شعارها و تبلیغات مهر و شاعرانگی هستی را نابود می سازد. با این سخنان هیجان و شگفتی را از عشق می زدایند. آنها به ما می گویند که با حساب و کتاب به دنبال کسی باش که سلیقه، افکار و رویاها، سرگرمی های مشابه خودت را داشته باشد.{یعنی هیچ چیز جدیدی اتفاق نخواهد افتاد.} سایت میتیک  به دنبال تنظیم ازدواج است اما به شکل جدید؛ نه به وسیله والدین که به واسطه خود عشاق. در این رابطه به دنبال قراردادی است که فرد را در برابر ریسک بیمه کند. اما این عشق نیست. شما عشق را به پول خریده نمی توانید. سکس را می شود خرید اما عشق را نه.»

برای بدیو، عشق نیز همانند سایر چیزها به کالا تبدیل شده است. ژوزه بووه (Jose Bove)، فعال فرانسوی ضد جهانی شدن، یکبار کتابی نوشت به نام “جهان، کالای خرید و فروش نیست”. کتاب بدیو نیز به نوعی به دنبال کتاب مذکور است و می شود این عنوان را برای آن گذاشت: “عشق هم برای فروش نیست”.

آیا بدیو پس با این عقاید خود همچون عاشقان رمانتیک قدیمی است؟ «رمانتیسیسم واکنشی در برابر کلاسیسم بود. رمانتیسیسم عشق را، عشق ضد مناسبات مسلط اجتماعی را، در برابر ازدواج های قراردادی کلاسیسم زیبا و با شکوه ساخت. از این دید، نه من کلاسیک هستم و نه رمانتیک. رویکرد من این است که عشق عبارت از مواجه، تداوم و ساختن است. شما مشکلاتی را که در رابطۀ عشقی تان به وجود آمده- آیا باهم زندگی کرد و یا خیر؟ آیا طفل داشت یا نه؟ روابط خصوصی را چگونه ساخت؟- رفع می نمایید.»

این کتاب جدید در مورد عشق یکی از مصداق های فلسفۀ بدیو در بارۀ فاعل یا سوژه و تصور غریب و تازۀ او از حقیقت است که درکتاب هایی چون “تیوری فاعل”، “وجود و رخداد” و “منطق جهان ها” که از ریاضیات رنگ و بوی گرفته و بر اساس تیوری مجموعه های زرملو و فرنکل توسعه داده شده، به تصویر کشیده شده است. با همین کتاب ها است که از او به نام فیلسوف بزرگ یاد می شود. اسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، باری در بارۀ الن بدیو نوشت که « شخصیتی چون افلاطون و هگل در میان ما قدم می زند.»

فلسفۀ «فاعل» بدیو استنتاجات و توسعه شعار اگزستانسیالیستی ژان پل سارتر، فیلسوف و ادیب فرانسوی، «تقدم وجود بر هستی» و جا دادن فرضیه های کمونیستی در آن است که شاید لویی التوسر، فیلسوف فرانسوی، از آن خوشش می آمد. فلسفه مذکور همچنان انتقاد تند از فیلسوفان فرانسوی پست مدرن بعد از جنگ چون ژاک دریدا، فرانسوا لیوتار، بودریار و میشل فوکو بود که الن بدیو همواره با آنها مباحثه داشته و بیشتر از تمام آنها نیز عمر کرده است. سوبژه برای بدیو عبارت از چیست؟ خودش می گوید: «سیمون دوبووار، فیلسوف فیمنیست فرانسوی، نوشت که زن، زن به دنیا نمی آید، بلکه زن و زنانگی ساخته می شود. من نیز می گویم شما فاعل و یا انسان{با همین خصوصیات وجودی} به دنیا پای نمی گذارید، بلکه شما چنین ساخته می شوید. شما به عنوان انسان تا آنجا ساخته و انکشاف می یابید که به رخدادها واکنش نشان بدهید. من شخصاً، به رخداد{طغیان دانشجویی} ۱۹۶۸ میلادی پاسخ دادم، تقدیر رمانتیک خود را پذیرفتم، به ریاضیات علاقه پیدا نمودم که تمام شانس ها و رخداد های فوق مرا آنچه که هستم، ساختند.»

چگونه در این میان حقیقت چهرۀ خود را می نمایاند؟ به گفته او، «شما حقیقت را در جریان واکنش و پاسخ دادن به رخدادها در می یابید. حقیقت مولود بعد از وقوع رخداد است. عشق یک مثال بسیار روشن برای درک این موضوع است. عشق در نگاه و مواجهه نخست آغاز می شود. اما در همان زمان برای شما قابل محاسبه و اعتماد نیست، بعداً آنچه را که از همان آغاز اتفاق افتاده، درک می کنید. علوم تجربی نیز چنین است: شما یک چیز غیر قابل انتظاری را کشف می نماید، بعد با کار ریاضیاتی به آن کشف تان معنا و قاعده می بخشید. این روند درک و کشف حقیقت است به خاطری همین تجربۀ فاعلی، ارزش های مشخص جهانشمولی وجود دارد. این طرزالعمل درک حقیقت است به خاطری که از یک تجربۀ فاعلی فرا می رود و مجال پیدایی ارزش های جهانشمول را ممکن می نماید.»

تصور عجیب، پسا- اگزسیستانسیالیستی، مارکسیستی و شدیداً ضد پارلمانی آلن بدیو از سیاست خط و سیر مشابهی را می پیماید. او می گوید، «سیاست واقعی، هیجان بخش است. عشق و سیاست فیگور های بزرگ مشغولیت و الزام اجتماعی اند. سیاست هیجان و اشتیاقی در درون یک اجتماع است؛ و عشق در میان دو نفر. بنابرین، عشق شکل کوچکتر کمونیسم است.»

بدیو «سیاست واقعی» را در مقابله با آنچه که او «عقب ماندگی و کوته نگری پارلمانی» می خواند، تعریف می نماید. سیاست برای او یک تجربۀ فاعلی، بر مبنای طرزالعمل فوق الذکر درک حقیقت و امیدوارانه در یک جامعۀ کمونیستی است. چرا؟ « نیاز به خلق سیاستی است که شباهتی با قدرت مسلط نداشته باشد. سیاست واقعی درگیر حل مشکلات در درون جمع همراه با اشتیاق و هیجان است. سیاست این نیست که حل مشکلات را به متخصصان محول نماییم. عشق مانند سیاست نیاز به کارشناس ندارد. نه کارشناسی در عشق جای دارد و نه در سیاست واقعی.»

بدیو از ۱۹۶۸ میلادی، در هیچ انتخاباتی رای نداده است، حتا در انتخابات اخیر ریاست جمهوری. اما می گوید که در حال نگارش کتابی در مورد سیاست، و در ادامه کتاب دیگرش در ۲۰۰۷، «معنای سارکوزی»، است که در آن به صورت بیرحمانه ای، سارکوزی را روانی خیال پرداز  خواند که با نگرانی های عمومی از ناحیه جرایم و مهاجرت، بازی می نماید و مانور می دهد. او همچنان، مقالۀ عالی توام با ناسزا در روزنامۀ فرانسوی لوموند{تحت عنوان نژادپرستی روشنفکران} نوشت که در سرتاسر جهان فرانسوی زبان پخش گردید. به گفته او، سارکوزی و ماری له پن،{ رهبر حزب راستگری جبهه ملی}، تنها سیاستمداران مسوول «خیزش فاشیسم رو به گسترش» در فرانسه نیستند، بلکه در این میان سابقۀ حزب سوسیالیست- از میتران تا ژوسپن و بدون شک اولاند در دور نخست ریاست جمهوری اش- نشان دهنده تبانی آن با نژادپرستی دست راستی ها است. بدیو می گوید که سیاستمداران اصلی از رای دهندگان فرانسوی به خاطر داشتن گرایش نژادپرستانه نا امید شدند(اشاره بدیو به آرای بسیار بالای ماری له پن رهبر حزب راستگری جبهه متحد در انتخابات اخیر فرانسه است- مترجم) اما در واقعیت امر همین “عقب ماندگان پارلمانی” مسوول ایجاد این وضعیت اند. به گفته او، « با تشویق خیره سرانۀ دولت و نه برعکس آن افکار و واکنش های نژادپرستانه شکل گرفته اند…. به تعبیر طعنه آمیز برتولت برشت، برای تقویت دموکراسی نیاز به تغییر مردم است.» مقاله مذکور به صورت خیلی خوب به انتقال این حس خود به مخاطب می پردازد که دموکراسی ای که امروز در فرانسه تمرین می شود، هجو خصمانه ای حاکمیت مردم است.

سیاست چپ رادیکال بدیو در اواخر دهه شصت میلادی صیقل خورد و جلا یافت. در سال ۱۹۶۹ میلادی، بدیو زیر تاثیر انقلاب فرهنگی مائو در چین که سه سال قبل از آن اغاز شده بود، به “اتحادیه مائویست کمونیست فرانسۀ مارکسیست لنینست”(UCFML) پیوست. او همچون عاشق به این ایدیولوژی وفادار ماند. مجلۀ ماریان او را «فسیل دهه های شصت و هفتاد» لقب داده است. اما بدیو از گذشته اش پشیمان نیست. او تا هنوز هم باور دارد که انقلاب فرهنگی چین برایش الهام بخش، آشوبنده و پرثمر بود؛ هرچند که در جریان انقلاب مذکور کشتار، تجاوز جنسی، شکنجه، کوچ اجباری جمعی و نقض حقوق انسانی رخ داد.

وقتی از او پرسیدم چرا چنین است، بدیو توضیح داد که موفقیت حزب با دسپلین بلشویک لنین در انقلاب اکتوبر ۱۹۱۷ میلادی تخم یک رشته انقلاب های کارگری را در سایر کشور ها از جمله چین ریخت.  به گفته او، « آن کسی که انقلاب را وسیلۀ موثر پیروزی می داند، به معنای آن نیست که پس از پیروزی می داند که با آن چه کار کند.» بوروکراسی حزب مائویست چین فاسد و فقط در فکر خود بود. فعالین حزب بورژوا و ضد سوسیالیست بودند، در نتیجه انقلاب کمونیستی در خطر بود. « بنابرین، انقلاب فرهنگی مهم بود، چون آخرین اقدام برای تصحیح رفتار و گفتار انقلابی بود. یعنی باید گفت که آنها به دولت کمونیستی برای انقلابی کردن کمونیسم حمله بردند. این کار ناکام ماند اما بسیاری از رخداد های جالب دیگر هم ناکام مانده اند.» بدیو از میان رخداد های جالب ولی ناکام، به تجربه کمون پاریس و انقلاب ناکام رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت در آلمان اشاره می نماید.

در کتاب «فرضیه های کمونیستی»، انتشار در ۲۰۱۰ میلادی، بدیو در مورد اهمیت ناکامی ها قلم زده است. بدیو در آنجا می نویسد که «هر ناکامی ای درسی در خود دارد که در نهایت در روند جهانشمول ساخت حقیقت گنجانده می شود.» این به معنای آن است که بدیو دستکم امید خود را به کمونیسم از دست نداده است. نظریه قدیمی مارکسیستی مبنی بر ایجاد یک جامعۀ بین المللی واقعیت همان زمان بود. امروز چیزها به مراتب بین المللی تر از آن زمان است – کالاها و مردم بیشتر از قبل بین المللی تر اند. خوب آیا زمان بیشتر از گذشته برای انقلاب کارگران آماده است؟ بدیو در پاسخ می گوید: « من چنین چیزی را نمی گویم. اما دقیقا در سطح جهان بیشتر از گذشته امید به انقلاب وجود دارد. ما پلکان بلندی را بالا می رویم.»

بدیو در رباط، در مراکش، در سال ۱۹۳۷ میلادی، به دنیا آمد. مادرش مدرس فلسفه و پدرش مدرس ریاضیات  و شهردار سوسیالیست شهر تولوز فرانسه بین سال های ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۸ میلادی بود. تربیه فلسفی اش در دهه پنجاه میلادی در پاریس آغاز شد. او به زودی یک سارتری تمام عیار گردید، و وقت خود را وقف کشف تناقضات فلسفی ای نمود که به گفته اش شامل « ترکیب پچیده ای از تیوری جبرتاریخی مارکسیستی و فلسفۀ ضد جبرگرایانه ای ذهن بود.»

الن بدیو در کتاب جدید خود به نام “ماجراهای فلسفه فرانسوی” استدلال می ورزد که در فاصله بین چاپ کتاب هستی و نیستی سارتر در سال ۱۹۴۳ و کتاب فلسفه چیست؟ از ژیل دلوز و فلیکس گیتاری در سال ۱۹۹۱ میلادی، فلسفۀ فرانسوی بهترین و طلایی ترین سال های خود را سپری کرد که می توان آن را با عصر فلسفه در یونان و روشنگری در آلمان مقایسه کرد. خوش چانسی بدیو در این است که بخشی از این عصر پر ماجرای فلسفی بود. به گفته او، همچون پنیر و شراب سرخ، فلسفۀ فرانسوی بخشی از شکوه و افتخار فرانسه است. «من بارها به سفرای کشور خود گفته ام که با وجود فیلسوفانی چون ما، فرانسه بهترین جنس برای صادرات دارد.»

 او با علاقۀ زیاد در مورد ایام سپری شده در در دانشگاه هشتم پاریس صحبت می نماید که در اواخر دهه شصت میلادی[ و در پاسخ به خیزش دانشجویی می ۶۸- م] ایجاد و تبدیل به مرکز اندیشه های ضد فرهنگ مسلط شد. او در آنجا درگیر مباحث داغ روشنفکرانه با استادانش، دلوز و لیوتار شد، چون از نظر او آنها به داعیه کمونیسم خیانت می نمودند.«این دو مرد رقبا و همسایگان من بودند، انسان هایی که تحسین شان می کردم و البته که با آنها تفاوت های فکری عمیقی داشتم.»

اگر بدیو درست می گوید، پس چرا فرانسه بعد از جنگ جهانی انفجار زندگی پرماجرا و گیج کننده ای فکری داشته است؟ بدیو در پاسخ می گوید: « گمان می برم که به خاطر یک فاجعه سیاسی در فرانسه است – در داستان هنری فلیپ پتِن، رییس حکومت فرانسه{ در زمان اشغال آلمان}، و ماجرای همکاری اش{ با نازی ها در جریان جنگ جهانی دوم} نتیجه این شد که فلسفه وظیفه پاسخ دادن به آن گونه خفت ها و شرمساری ها را به عهده بگیرد تا یک راه جدید و متفاوت را پیشنهاد نماید. همچنان باید افزود که مدل فرانسوی فلسفه شباهتی به سنت اکادمیک در بریتانیا ندارد، و فیلسوف، روشنفکری است که به همه چیز علاقه داشته و می خواهد از آن سر در بیاورد، مانند دیدور، روسو و پاسکال.»

بدیو به سارتر به خاطر جان بخشیدن به مدل فرانسوی آنچه که یک فیلسوف باید باشد، امتیاز می دهد.« تمام همکاران برجسته من برای گذران زندگی در دانشگاه تدریس می کردند، اما، استادی شغل دلخواه شان نبود – آنها می خواستند که یک روشنفکر سیاسی در حوزه عمومی و یا هنرمند، همانند ژان پل سارتر باشند. آرزوی من نیز چنین بود.»

بدیو، همانند یک سارتر کوچک، نه تنها یک فیلسوف حوزه عمومی، بلکه درامه نویس و رمان نویس نیز است. او برخلاف سارتر، در فلم سوسیالیسم، محصول ۲۰۱۰ میلادی، از ژان لوک گودار، به عنوان یک استاد فلسفه بر عرشه یک کشتی تفریحی مجلل ظاهر شد. آرزوی بزرگ اش همواره تغییر رابطه میان روشنفکران و کارگران بوده است.« آنچه که برای من بین سال های ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۰ میلادی مهم بود، ایجاد اشکال سیاسی سازمان ها بود که روشنفکران و کارگران را به هم ربط می داد. این ارتباط به باز آفرینی خودم به عنوان یک سوژه انسانی کمک کرد. کسی می تواند بگوید که آن تلاش ناکام ماند، اما من خاطرات آن دوره سرگیجه آور را با خود حفظ کردم.»

بدیو لبخند تلخی می زند: «حیات کشور فرانسه توام با استثناهای زیادی بوده است. رخداد های استثنایی که هویت این کشور را دگرگون کردند. استثنا هایی چون انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹، انقلاب فبروری ۱۸۴۸، کمون پاریس ۱۸۷۱ میلادی، مقاومت علیه نازی ها و فلسفۀ فرانسوی پس از جنگ دوم. این رخداد ها برای سنت ارتجاعی و نمایندگان آن لویس فلیپ، ناپلیون بناپارت، پِتن و سارکوزی ناخوشایند است.» آیا شما هم یکی از استثناهای این کشورید؟ «چرا نه؟ فلسفه، دقیقا از سارتر تا دلوز و من فرانسه را جای بهتری ساخته است، و اگر نه شاید این کشور به گونه دیگری می بود.»

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما