ملک ستیز

آقای وحید عمر نقدی بر نوشتهء کوتاه من پیرامون جای‌گاه نخبه‌گان سیاسی نوشته‌اند که آن‌را تقدیر می‌کنم. خرسندم که این نوشتهء کوتاه گفت‌وشنودی را سبب گردید.

نخبه‌گرایی در سه مرحله می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد. مرحله نخست نگاه کلاسیک به نخبه‌گرایی است که سیم‌خارداری بر مرز نخبه‌گان و عوام کشیده است. مرحله‌ء دوم نخبه‌گرایی دموکراتیک است که نخبه‌گان را زادهء جامعه و برآیند ذهنیت عامه می‌پندارد و مرحلهء سوم بینش‌های مدرن نخبه‌گرایی است که بر جوهر ارزش‌های شهروندی متکی است.

روی‌کرد آقای وحید عمر بر نوشتهء من بر گرفته از اندوخته های ماکیاولی است و بر مرحلهء نخست نخبه‌گرایی مربوط می‌شود که بر  تیوری تفکیک جامعه به نخبه‌گان وغیرنخبه‌گان می‌پردازد. این تئوری، نخبه‌گان را نهاد تجرید شدهء اجتماعی می‌پندارد. ماکیاولی در واقع نخبه‌گان را به مفهوم گروه‌های حاکمه تلقی می‌کرد که اراده لازم برای پاس‌داری از مبانی قدرت خود را آشکار می سازند. ولی باید توجه داشت که در قرن نزدهم نخبه‌گرایی به عنوان یک مکتب فکری در علم سیاست و جامعه شناسی سیاسی در پرتو اندیشه های پاره تو و موسکا دست‌خوش دگرگونی‌های زیادی شد.

امروزه نخبه گرایی یکی از الگوهای رایج در جامعه‌شناسی سیاسی است که بر وجود نخبه‌گان حاکم در جامعه تأکید دارد. مهم‌ترین مسأله برای نظریه پردازان نخبه‌گرا این بود که اساساً «چه کسانی حکومت می‌کنند» و یا «قدرت در دست چه کسانی متمرکز است». در پاسخ به این مسأله، تیوری نخبه‌گرایی مدرن به این باور است که نخبه‌گان سیاسی آنانی هستند که با داشتن دید «شامخ» بر حاکمیت تاثیر می‌گذارند و این پرسش را مطرح می‌کنند «جای‌گاه مردم در قدرت در کجا است» و «ارزش‌های قدرت از چه نشات می‌گیرد».

افلاطون که تدوین‌کنندهء تیوری نخبه‌گرایی بود دانشمندان را شایستهء حکومت می‌دانست. اما او به این امر تاکید داشت که دانشمندان {نخبه‌گان} باید پشتوانهء مردمی داشته باشند نه این‌که بر عوام تحمیل شوند. بعدها علوم سیاسی این اندیشه را برجسته کرد و بحث مشروعیت الیت‌ها را پیش‌کش نمود. آقای عمر این تیوری را از همین‌جا برداشته است که جای‌گاه ارگانیک نخبه‌گان بر تمرکز قدرت می‌افزاید، نه بر پراکندگی آن. آقای عمر خوش‌بینانه به این باور است که پراکندگی قدرت جای‌گاه نخبه‌گان را محدود می‌کند و هر قدر این محدودیت بیش‌تر شود، حاکمیت نظام غیر متمرکزتر می‌شود. بناَ چنین نسخه‌ای را برای افغانستان پیش‌کش می‌کند.   

نگاه من به نخبه‌گرایی در علوم سیاسی در تاثیر تیوری نخبه‌گرایی دموکراتیک و بینش‌های مدرن است  که ماکس وبر و جوزف شومپیتر آن‌را مطرح کرده اند. به اعتقاد آنان، این نخبه‌گان هستند که از شیوه‌های مختلف، به عنوان تصمیم‌سازان، تصمیم‌گیران و الگوسازان در فعالیت‌های مهم جامعه برگزیده می‌شوند و ایده‌های خود را در حوزه اجتماع جامه عمل می‌پوشانند. به باور آن‌ها نخبه‌گان برخواسته از ارادهء مردم هستند از این رو شهرت و محبوبیت کسب می‌کنند. وقتی نخبه‌گان را مردم برمی‌گزینند و آن‌ها بر مردم و حاکمیت تاثیرگذار هستند، مبحث مردم‌سالاری را بر بنیاد انگیزه‌ها و شعور اجتماعی به‌بحث می‌گیرد و مشروعیت جا پیدا می‌کند.

برخلاف آقای عمر من نخبه‌گان را تنها به نخبه‌گان سیاسی محدود نکرده ام. اما گفته ام نخبه‌های قدرت دربرگیرندهٔ نخبه‌های سیاسی، بیروکراسی، تکنوکراسی (حرفه‌ای)، روشن‌فکری، اکادمیک، رسانه‌ای و امنیتی (نظامی-استراتژیک) هستند. اگر دولتی بتواند این نخبه‌ها را انسجام داده و از آن‌ها در اعمال قدرت استفاده برد، تغییر و بهبود اجتناب‌ناپذیر می‌شود. منظور من این‌جا کارشناسان امور نیست، بلکه نخبه‌گان امور است. آن‌هایی‌که با اندوخته‌های شامخ در عرصه‌های بالا ظرفیت نظریه‌پردازی و تاثیرگذاری دارند.

منتقد بر دولت‌های متمرکز و غیر متمرکز پرداخته و آن‌را بر جوهر نوشتهٔ من ربط غیر منطقی داده است. این در حالیست بحث نگرش دولت بر نخبه‌گان به قول امبرتو اکو وابسته به رژیم سیاسی دولت‌هاست نه ساختار سیاسی نظام. منتقد رژیم سیاسی را با ساختار حاکمیت خلط کرده است. این غلط مشهود است. در ساختارهای‌های گوناگون حاکمیت و رژیم‌های سیاسی، نخبه‌گرایی می‌تواند شکل عوض کند و تئوری‌های متفاوت آن استفاده شود.

در مقاله گفته ام که دولت‌های افغانستان به نخبه‌های سیاسی کم بها داده است. دلیلی که من به آن تاکید کرده ام این است که جامعه و دولت در افغانستان «رهبرمحور» است تا نخبه‌گرا. به باور من رهبران در افغانستان سازمان‌دهنده‌گان اندوخته‌های نخبه‌گان هستند و نخبه‌گان همیشه در حاشیهء قدرت یا محدود شده اند یا این‌که نابود شده اند.

البته این نقد آقای عمر را قبول دارم که دید من به‌نخبه‌گان دید بسیار مثبت بوده است. دلیلی‌که این دید را مثبت ساخته، گرایش من به نخبه‌گان نسل دوم و سوم از نگاه تاریخی است.

من با آقای عمر هم‌نوا هستم که جای‌گاه نخبه‌گان در افغانستان نیاز به گفت‌وشنود فراوان، مقاله‌های سازنده و تابنده دارد.

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما