نویسنده- لمی ابوعوده
برگردان- عباس فراسو

یادداشت مترجم: «دولت ناممکن» اثر وائل حلاق هنوز به فارسی ترجمه نشده است. این کتاب شاید برای بسیاری
ها یک اثر بحث برانگیز باشد. بحث اصلی این کتاب، از یک طرف در چارچوب مباحث تقابل سنت و مدرنیته می گنجد و از طرف دیگر، یک نگاه مقایسه ای به هستی شناسی دولت و مشروعیت سیاسیِ حکمروایی در غرب و جهان اسلام است. این در حالی است که بحث سنت و مدرنیته، هرچند که یک بحث کهنه در میان روشنفکران مسلمان است اما شاید دشوار باشد که تمام مشکلات کشورهای اسلامی را در چارچوب تقابل سنت و مدرنیته بتوان توضیح داد. از جانب دیگر، پرداختن به پدیده دولت و مبنای مشروعیت سیاسی همچنان یک مساله جدی و مهم در جغرافیایی اسلامی است و حلاق به هستی شناسی دولت و معرفت شناسی وجه استعلایی مشروعیت و هنجار در فرهنگ سیاسی مسلمان ها می پردازد. این نکته شاید زمانی مهم تلقی شود که به یک سوال تاریخی فکر کنیم. چرا تفکر سیاسی متفاوتی در میان مسلمان ها پدید نیامد و چرا مشروعیت سیاسی قرن ها در سایه مذهب (به صورت های مختلف) قرار گرفت و در نهایت در مواجهه با استعمار و روند جهانی شدن و دموکراتیزاسیون اسلام سیاسی پدید آمد و چرا از درون فرقه ها و دودمان ها و خلافت ها تفکر سیاسی متفاوت سر برنیاورد. خواندن کتاب حلاق، صرف نظر از موافقت و مخالفت با آن، به درک بعضی از زاویه های این مباحث کمک می کند. استدلال حلاق مایوس کننده است، اما نقدهای نیز بر مباحث او وارد است. از میان چند نقد که در مورد کتاب «دولت ناممکن« خوانده ام، به نظرم، نقد لمی ابوعوده روشنگرانه تر است. پروفیسور حلاق دانش آموخته قانون و تاریخ تفکر اسلامی است، در دانشگاه کلمبیا تدریس می کند و آثار زیادی در مورد قوانین و شریعت اسلامی منتشر کرده است. همین طور پروفیسور لمی ابوعوده در دانشگاه جورج تان تدریس می کند و کتاب ها و مقالاتی در خصوص قوانین اسلامی به نشر رسانده است.
∗∗∗ ∗ ∗ ∗ ∗ ∗ ∗ ∗
در کتاب دولت ناممکن، وایل حلاق استدلال می کند که دولت مدرن مناسب حال مسلمان ها نیست. به این خاطر که پاردایم «حکومتداری اسلامی» (Islamic Governance) در طول قرن ها از طریق قوانین اسلامی توسعه یافته است و دولت مدرن که در غرب شکل گرفته، اگر دست کم با آن در تضاد نباشد، حد اقل ناسازگار است. دولت مدرن، به مثابه اختراع اروپایی و سیمای منحصر به فرد که تاریخ اروپا را بیان می کند، بر نفوذ عمیق ملت-دولت و جمعیت آن بنا شده است، و جدایی میان قوای اجراییه، مقننه و قضاییه همیشه در آن در نوسان است. در دولت مدرن میان امور هست و باید جدایی وجود دارد و در این میان، امر سیاسی بر همه چیز دیگر تقدم دارد (لازم به ذکر نیست که نفوذ دولت بر جعمیت آن سخن فوکویی گفتمان اجتماعی قدرت «à la Foucault » است). این چیزی است که در مخالفت با تمام جزییات پدیده ای نا-دولت اسلامی (Islamic non-state) قرار دارد. بر خلاف نمونه اروپایی، مساله اخیر (نا-دولت اسلامی)، به گفته حلاق، به صورت ارگانیک بر مرکزیت حاکمیت خداوند سازمان یافته است، و بر بنیاد آن، شریعت به مثابه قوانین اخلاقی، در واقع، سیمای ممتاز اراده خداوند بوده است. تبدیل شدن شریعت به قانون، بیانگر این است که فعالیت طبقه فقیهان آموزش دیده به عنوان یک میانجی گر میان جامعه و حاکمیت خداوند بوده است و این فقیهان رابطه ارگانیک با جامعه دارند.
جهان اسلام یک جهان اخلاقیِ متعالی است که تفاوت میان واقعیت و هنجار را نمی پذیرد، و در آن امر «سیاسی» محدود شده است به حاکمان و چرخش دودمان هایی که خارج از تنگنای رابطه میان فقیهان و جامعه واقع شده اند. نقش آن ها مالیه گرفتن، سازماندهی ارتش، و نظم دادن به حاشیه ها است. در این جهان بینی، امر «مراقبت از خود» توسط یک فرد مسلمان که با دیکته شریعت خود را به مثابه یک موجود اخلاقی به نمایش می گذارد، اصول حاکم بر زندگی است، و اما این نوع زندگی، در تقابل با وضعیت اسفبار شهروند مدرن غربی قرار دارد، شهروندی که ذهنیت (subjectivity) آن توسط دولت که اهداف خودخواهانه و فایده جویانه دارد، شکل گرفته است. بر خلاف هانتنگتون، حلاق معتقد است که نه تنها دولت مدرن به ساحل مسلمان ها با زور پرتاب شده است که مناسب حال مسلمان ها نیست، بلکه آشکارا نسبت به ضد مدل حکومت اسلامی، پست تر و نامرغوب تر است.
برای مسلمان ها که به خاطر «پارادایم« حکومت داری شان، قرن ها در صلح و آرامش زندگی می کردند، انقلاب و جنجال های اروپا برای شان به ارمغان داده شد. زیرا مسلمان ها به صورت تاریخی از زیر استبداد پادشاهان، بی رحمی فیودال ها و سو استفاده کلیسا آزاد بودند، که همه این ها، همتاهای اروپایی مسلمان ها را به طغیان مجبور کرد! حلاق از یک طرف از غرب می خواهد که تفاوت رادیکال مسلمان ها نسبت به دیگران را به رسمیت بشناسد و از جهان شمول گرایی تحمیل شده صرف نظر کنند. در حقیقت او از غرب دعوت می کند که ذهن و قلب خود را نسبت به مدل اسلامی باز کند، و برای آن هایی که می دانند، ممکن این روشنگرایانه باشد. اما از طرف دیگر، حلاق تاکید برشک گرایی دارد که پروژه های معاصرِ بازسازیِ اسلامیِ قانون، مثلا در حوزه سیستم مالی اسلامی، را به تردید می کشاند؛ به خاطری که دولت مدرن به مثابه پیش فرض و مبنای چنان پروژه ای در پس زمینه ای ذهنی حلاق است. مطابق تحلیل حلاق، مشکل این است که تلاش های آنچنانی منجر به برساخت قانون شده است اما برساختن یک مسلمان اخلاقی را، کسی که حکومت داری اسلامی را یک اولویت هستی شناختی نسبت به قانون و دعاوی قضایی فرض کند، فراموش کرده است. محرومیت از زمینه های اخلاقی است که آن ها (مسلمان ها) را به سوی کیفیت «اسلامی» می کشاند، و بنابراین، این پروژه ها یا بدون اصالت اند و یا محکوم به شکست اند. اگر حکومت اسلامی را، که یک «رخداد» در یک جامعه پیشا-مدرن است، با دولت مدرن اروپایی مقایسه کنیم، شما را متعجب می کند؛ ولی خواننده عزیز، شما تنها نیستید. یقیناً، «حکومت» پیشا-مدرن اروپایی نیز وجود داشته است که می تواند نمونه مناسب تر و مفیدتری برای مقایسه با همتاهای اسلامی خود در بستر تاریخی باشند؛ و در حقیقت، حلاق نیز به مشابهت های ساختار قانونی این دو نمونهِ پیشا-مدرن اذعان می کند.
اما مقایسه کردن یک «پارادایم» (مثلا اسلامی) که قبلا مسلط بوده است، یعنی قبل از ظهور مدرنیته و گسترش سرمایه داری جهانی و بازوی امپریالیستی آن، که تمام جوامع پیشا-مدرن را از اروپا و جاهای دیگر برچید، با مدل دولت (مثلا غربی) که پس از آن پدید آمده است، یقینا مثل مقایسه سیب با نارنج است. یک چیزی که این مقایسه تردستانه را اجازه می دهد کاربرد تکراری کلمه «پرادایمیک» است که به نظر می رسد حلاق یک وابستگی ویژه به آن دارد و آن را بیشتر از هر کلمه دیگر در متن تکرار می کند (همین گونه کلمه «ارگانیک» مرتبه دوم در این را تکرار دارد). با کمال تعجب، او تنها این کلمه را در رابطه به «اسلامی» استفاده می کند و اما به ندرت از «پارادایمِ دولتِ مدرن» استفاده می کند؛– آن هم اگر استفاده کند. به این دلیل که حلاق می خواهد رابطه میان «هنجار» دولت اسلامی را، که به صورت گیج کننده ای مبهم است، با واقعیت تاریخی آن حفظ کند؛ و استفاده از «پارادایم حکومت اسلامی» سبب می شود که خواننده در تاریکی و سرگردانی قرار بگیرد که آیا حلاق نسخه ای هنجاری حقوقی (فقهی) حکومت را توصیف می کند یا یک تحلیل تاریخی از آن ارایه می دهد.
پیش فرض روش شناسانه حلاق (در مورد حکومت اسلامی) این است که هنجار (پارادایم) مقدم بر امر واقع است، به این معنا که تاریخ اسلامی صرفا خلاصه به تلاش ها برای تحقق هنجار می شود و در این راه مسلمان ها گاهی موفق بوده اند و گاهی هم ناکام. خلاصه، تاریخ اهمیتی ندارد چرا که تاریخ متکی بر هنجار به مثابه بیان موفقانه و یا ناکام آن است پس چرا دغدغه تمایز گزاری میان قبل از مدرنیته و پس از مدرنیته را داشت. (در فقدان نگاه تاریخی) ذات یا جوهر همه چیز است. رویکرد حلاق در تضاد با تحلیل مورخ مشهور قانون اسلامی، بابر جانسن قرار دارد. جانسن یک تحلیل غنی از مقررات اسلامی در خصوص اجاره زمین ارایه می کند که تغییر امتیازات و حقوق در روابط میان صاحبان زمین و مستاجرین را در دوره های متوالی در تاریخ اسلامی برجسته می سازد. اگر این تغییرات چیزی را نشان بدهد، آن این است که چیزی بنام یک تحلیل «پارادایمی» از هنجار حقوقی که روابط میان صاحبان زمین و مساجرین را در جامعه اسلامی تنظیم کند، وجود نداشته است.
حلاق ممکن مخالفت کند که قانون اجاره زمین که توسط جانسن توصیف شده است به صورت ساده ای توسط فقیهان مختلف در طول زمان عملی می شده اند که در حقیقت اعمال دستورالعمل های اخلاقی (Moral code) شریعت بوده است. این مساله در محدوده ای تاریخ بوده و بنابراین مطابق زمینه های تاریخی تغییر می کرده است. ولی دستورالعمل های اخلاقی ثابت می مانده اند و این در نوع خود بیانی از هنر و میراث حکومت داری اسلامی است. اما (برخلاف حلاق) درک این مساله دشوار است که چگونه قوانینی به شدت متفاوت از آن « دستورالعمل های اخلاقی» ممکن شده اند. قوانینی که در دامنه خود از فراهم کردن امنیت برای مستاجر در وقت اجاره زمین تا ناامن کردن شدید اجاره نقش بازی می کند! برای جانسن تاریخ به مثابه سازنده هنجار است و هنجار سازنده تاریخ.
جالب این است وقتی که به دولت مدرن غربی می رسیم، رویکرد به صورت رادیکالی متفاوت است. دولت مدرن چیزی نیست مگر تاریخ؛- و همواره توسط تاریخ اشباع شده است، و این تاریخ اروپا است. حلاق می نویسد: «تاریخ دولت، دولت است و پس چیزی در دولت نیست که موقتا از آن گریزی باشد. بنابراین، دولت محصول تاریخی یک فرهنگ خاص و موقعیت ویژه است و آن اروپا و اتلانتیک است، نه امریکایی لاتین و افریقا و آسیا. کارل اسمیت با قاطعیت گفت که ‘دولت تنها در غرب ممکن بوده است’»(صفحه ۲۵). چیزی را که حلاق می خواهد بگوید این است که دولت مدرن در گرو تاریخ آفرینش خود است و تحول آن به یک هنجار جهانی نادرست و روی همرفته ناممکن است. یعنی، شرق همه «هنجار» است با یک تاریخ گاهی مزاحم؛ اما غرب همه تاریخ است، بدون یک هنجار متعالی و استعلایی. شاید برای همین فرهنگی شایسته است که حاکمیت را در دولت به جای خداوند گنجانیده است؛ این فرهنگ شایسته است که در یک زمان تاریخی و در دام خصوصیات سکولار خود باقی باشد.
تحلیل حلاق از آنچه او «خصوصیات صوری» (Form-Properties) دولت مدرن می نامد این است که این خصوصیات را مستقیماً در یک بستر غیرتاریخی قرار می دهد (آن ها را در یک تاریخ ریشه کن شده ای می گذارد). او این کار را با سنگ تمام گذاشتن در ادبیات فلسفه، نظریه انتقادی و نظریه حقوقی انجام می دهد تا بر تاریک ترین زاویه های آن روشنی بیندازد و این را در مورد دولت مدرن و «خصوصیات رسمی» (Formal-Properties) آن انجام می دهد. در حقیقت، نقدی که حلاق مطرح می کند کاملا ویرانگر است، به صورت پوچ انگارانه ای نوشته های از نویسندگان غربی را استفاده می کند و از جناح های راست و چپ به صورت همزمان نقل قول می کند. او در یک پارگراف از بوردیو (یک روشنفکر چپ گرای فرانسوی)، گلیدن (یک حقوقدان محافظه کار)، آدورنو (نظریه پرداز انتقادی مارکسیست)، مک اینتایر (کاتولیک و فیلسوف اخلاق)، فوکو (تاریخ نگار چپ گرای پسا-ساختار گرا) و گِری (یک محافظه کار منتقد روشنگری) به طور هم زمان نقل قول می کند. بنابراین، نه تنها حلاق دولت پیشا-مدرن را با مدرن مقایسه می کند بلکه او یک پارادایم (مورد پارادایم اسلامی) را با امر انتقادی (مورد دولت مدرن در غرب) مقایسه می کند. جالب است که حلاق نشان می دهد که او تسلط و فهم چشمگیری بر ادبیات انتقادی غرب دارد، اما به نظر می رسد که مورد استفاده این ادبیات را درست نمی فهمد. نقد، در واقع، متکی بر دور انداختن حجاب از دینامیسم های ساختاری است که در پشت تشبیهات هنجاری نهفته و پنهان باقی مانده اند. حلاق نه تنها با نقد غرب به مثابه گزارشی از پارادایم دولت مدرن برخورد می کند، نقدی که «عقبه» را به مثابه «جلو» یک نظام حفاری و درک می کند، بلکه به اتخاذ یک موضع انتقادی مشابه در رابطه با آنچه «اسلامی» است نیز کاملا بی علاقه به نظر می رسد.
نوشته های حلاق آغشته با انسان انگاری (Anthropomorphisms) پدیده ها است (مثلا: «شریعت شکیبا است») و نتیجه گیری او در مورد تاریخ متکی بر استنتاج قیاسی است، و استفاده از نقل قول ها برای رد کردن و یا اثبات ادعاهای تاریخی، همه و همه تسلط غیرقابل انکار او بر تفکر اسلامی را تضعیف می کند و این غالباً آموزش نوشته های او به دانش آموزان را بیش از پیش سخت و دشوار می سازد. علاوه براین، حلاق یک نظریه پرداز محافظ کار هویت است. او بخاطر از دست رفتن حکمروایی پدرسالار در غرب ناراحت است و همین گونه نسبت به مرگ آن در جهان اسلام نیز خشمگین است. او ازجمع آوری مالیات گزاف در غرب صنعتی وحشت زده است؛ و آن را به صورت ناشیانه ای با ۲٫۵ فیصد زکات ناچیز مقایسه می کند که بر رشد درآمد وضع می شود. حلاق بدون این که به ناآرامی (نهفته در این گونه تحلیل) اشاره کند، به خواننده های خود اطمینان می دهد؛ او در تضاد با آنچه معروف است، ادعا می کند که جهاد یک موضوع اجباری در اسلام نیست، بخاطری که در گذشته سربازان مزدور و برده بودند که به جنگ می رفتند. در حالی که حلاق نظریه پرداز «پارادامیک» در میان کسانی است که جماعت متخصصان حوزه قانون اسلامی در اماکن اکادمیک غربی در دهه های اخیر را پرجمعیت تر کرده اند. دانشمندانی که نمی پذیرند مرگ «حکومت داری اسلامی» یک مساله نهایی و برگشت ناپذیر است. بجای این که مسلمان ها برای اسلام سیاسی بجنگند، درخت کاج شان بیشتر به سوی حقوق و آزادی های لیبرال شاخ و برگ می کشد. تحولات اخیر در مصر این موضوع را روشن تر می سازد.

منبع: جورنال بین المللی مطالعات خاورمیانه (International Journal of Middle Eastern Studies)

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما