نویسنده- کریستوفر فلپس

برگردان- زمین

در توضیح ظهور سیاسی و انتخاباتی دونالد ترامپ- و سیاست مکزیکی ستیزی، مسلمان هراسی، خشونت گرایی، تحقییر زنان، مشکوک نسبت به تجارت بین المللی، علاقه به توهین کردن- اندرو سولی ون(Andrew Sullivan) می گوید که دموکراسی را باید مقصر دانست. البته، تنها یک محافظه کار انگلو-کاتولیک که ماهنامۀ نولیبرال نوریپابلیک(New Republic) را برای کار در مجلۀ نیویارک(New York) ترک کرد، می تواند بگوید که این وضعیت ناشی از گسترش بیش از حد دموکراسی در کشوری است که در آن «موانع متوازن کننده ارادۀ توده» بیش از این « وجود ندارد.»

هرچند این استدلال با اعتماد به نفس شاخصی مطرح می شود، اما نظرات سولی ون اغلب چیزی بیشتر از  نقطه نظرات شایع مطبوعات سرمایه محور نمی گوید: پایگاه اجتماعی ترامپ توده های احمق پایین جامعه است که خود را بازندگان روند جهانی شدن می دانند.

ترامپ نیز می کوشد که این افسانه را تقویت کند. او در یکی سخنرانی های خود گفت: «من افراد با سطح پایین تحصیلات را دوست دارم.» این سخن باعث شد که ادوارد لوس در روزنامۀ فایننشل تایمز بنویسد: «آقای ترامپ مخاطب خود را خوب می شناسد.»

در واقع، ترامپ در بازار سیاست به دنبال مشتریان با وضعیت بهتری است. به هر حال غریزه اش حکم می کند که در پی فروش املاک گرانقیمت و ادارۀ قمارخانه های پر زرق و برق باشد، و در عین حال، سال ها تجربۀ برنامه های تلویزیونی ریالتی شوها را نیز دارد. اگر فرض را بر این بگیریم که رای  طبقۀ کارگر سفیدپوست نقش تعیین کننده را در موفقیت او داشته باشد، پس بایستی این نکته را در نظر داشت که در میان آنها نه پول درست و حسابی وجود دارد و نه آرای انتخاباتی لازم برای به دست آوردن است. نظرات رای دهندگان پس از ریختن رای به صندوق ها نیز نشان می دهد که نیروی اساسی  موفقیت ترامپ طبقۀ کارگر نیست.

هر نوع تحلیل طبقاتی از سیاست انتخاباتی در امریکا به ناگزیز مبتنی بر ابهام اطلاعاتی است. چون، موسسات نظرسنجی تنها به دنبال سنجش درآمد و سطح تحصیل اند تا میزان ثروت و نوعیت شغل. با این حال، داده ها تصویر روشنی در اختیار ما می گذارد.

اطلاعات به دست آمده از انتخابات مقدماتی حزبی و حوزه های انتخابی- از جمله در مورد ایالت های شمالی مانند مریلند، ایلینوی و ماساچوست، و همچنان ایالت های جنوبی مانند کارولینای جنوبی، آلاباما، ارکنزاس و تنیسی- نشان می دهد که ترامپ رای بالایی میان تمام رده های درآمد، از کم درآمد تا ثروتمند، به دست آورده است.

مثلاً، در کنتیکت، او رای ۵۹ درصد کسانی با درآمد سالانهٔ ۵۰ الی ۱۰۰ هزار دالر، ۵۵ درصد آرای رای دهندگان با درآمد سالانهٔ ۱۰۰ الی ۲۰۰ هزار دالر، و ۵۲ درصد آرای رای دهندگان با درآمد بالاتر از ۲۰۰ هزار در سال را به دست آورد.( هیچ نوع اطلاعاتی در مورد افرادی با درآمد کمتر از ۵۰ هزار دالر در سال در این ایالت گزارش نشده است.)

در نیویارک، ترامپ در میان رای دهندگان با ثروت بالا جایگاه محکم تری دارد. او در این ایالت ۵۲ درصد آرای افرادی با درآمد کمتر از ۳۰ هزار دالر و همچنان ۳۰ الی ۵۰ هزار دالر در سال را به دست آورد، اما در عین حال ۶۲ درصد آرای افرادی با درآمد ۵۰ الی ۱۰۰ هزار دالر در سال و ۶۳ درصد افرادی با عاید بالاتر از ۱۰۰ هزار را به نفع خود در صندوق ریخت.

رای دهندگان فقیر و کارگر تنها یک سوم حوزۀ انتخابیۀ حزب جمهوری خواه را تشکیل می دهند که سالانه درآمدی کمتر از ۵۰ هزار دالر دارند. شهروندانی با درآمد بالا بیشتر تمایل به اشتراک در انتخابات دارند و از این خاطر بخش زیادی از رای دهندگان حوزۀ انتخابیه، به خصوص از جمهوری خواهان، را تشکیل می دهند. اگر دو باره به مثال نیویارک توجه کنیم، از مجموع ۲۸ درصد رای دهندگان جمهوری خواه با درآمد سالانۀ کمتر از ۵۰ هزار دالر، ۵۲ درصد آن به ترامپ رای دادند. در مقابل، ۶۳ درصد آنانی که سالانه بیشتر از ۵۰ هزار دالر درآمد دارند، به ترامپ رای دادند که این افراد ۷۲ درصد رای دهندگان حوزه انتخابیۀ جمهوری خواهان را تشکیل می دهند؛ این یک رقم بی نهایت بالایی است.

به طور خلاصه باید گفت که محبوبیت وسیع ترامپ در میان طبقۀ متوسط به بالا و ثروتمند که دارای وزن بیشتری اند، بیشتر به اعتبار و نفوذ اش افزود است تا اقشار پایینی و کم درآمد جامعه که معمولا فرض بر این است که نفوذ او در میان آنان بیشتر است.

در ارتباط به سطح تحصیلات، در میان ۷۰ درصد رای دهندگان کالج رفته در انتخابات مقدماتی و انجمن حزبی جمهوری خواهان، ترامپ توانسته است که رای جمع وسیع و یا اکثریت آنها را به دست آورد. بازهم در اینجا ما در مورد ایالت های شمالی چون ایلینوی و میشیگان، و ایالت های جنوبی چون جورجیا و ویرجینیا حرف می زنیم.

بررسی ها میزان تحصیلات رای دهندگان مذکور را به دسته های زیر طبقه بندی می کنند: هیچ، یک کمی، فارغ الحصیل، و یا مقطع ماستری و بالاتر از آن. ترامپ در ایالت های ایندیانا، مریلند، میسوری و ویرجینیای جنوبی، به شکل ملموسی بیشتر در کسب آرای رای دهندگانی موفق بوده است که دارای کمی از تحصیلات بوده و یا در برخی مواقع به همین سان در میان دسته ای که هیچ نوع تحصیلات رسمی ندارد، نیز موفق عمل کرده است. در ایالت های ورمونت و میسیسیپی، در میان رای دهندگان فارغ التحصیل کالج، در مقایسه با رای دهندگانی که کالج را تمام نکرده اند، پیروز بوده است.

به بیان دیگر، اطلاعات نشان می دهند که اگر دونالد ترامپ  کاندید دلخواه رای دهندگان جمهوری خواه متعلق به طبقۀ کارگر است، کاندید دلخواه رای دهندگان متعلق به طبقۀ متوسط بالا، با تحصیلات دانشگاهی، و حتا رای دهندگان ثروتمند نیز است. ترامپ تنها در میان رای دهندگانی با تحصیلات ماستری و دکتورا موفقیت چندانی نداشته است.

موفقیت دونالد ترامپ در میان رای دهندگانی با درآمد متوسط و درآمد بالا و عدم موفقیت اش در میان رای دهندگانی با تحصیلات عالی، حاوی چه پیامی است؟ این به معنای آن است که پایگاه اصلی ترامپ در میان صاحبان تجارت و مشاغل کوچک، کارمندان ردۀ متوسط مدیریتی و نظارتی، صاحبان فروشگاه های زنجیره ای، صاحبان مسکن، دلالان املاک، کشاورزان مالک و نظایر آن است؛ یعنی، حامیان ترامپ کسانی اند که صاحب کار و بار مستقل بوده و یا مشاغل متوسط در سلسله مراتب شرکت ها دارند؛ آنها جز مقامات بالایی شرکت ها(کسانی که عمدتاً ماستری در رشتۀ اداره و تجارت، و یا مدرک تحصیلی مشابه آن دارند) نبوده و همچنان صاحب تخصص(داکتری، وکالت و مشاغل نظییر آن) هم نیستند.

بنا به تحلیل فوق، ما با یک سناریوی کلاسیکی(آن طوری که تروتسکی در تحلیل فاشیسم در دهۀ سی میلادی می گوید-مترجم) مواجه هستیم که در آن  اضطراب و ناامنی ناشی ازرکود مالی و کساد اقتصادی، خرده بورژوازی- طبقۀ متوسط خرده مالک آسیب پذیر در میدان تجارت- را به حمایت از راه حل های اقتدارگرایانۀ جناح راست و انداختن تقصیر تمام مشکلات به گردن اقلیت های قومی و نژادی کشانده است.

نامزد احتمالی حزب جمهوری خواهان با رهبری حزب خود نیز درگیر است، به خصوص با آن دستهٔ قدرتمندی در اتاق تجارت که نمایندگی شان به دوش مت رامنی و پل رایان، عضو کنگره، است که او را بر سر موضوعات تجارت و مهاجرت به زانو درآوردند. شاید این تنش ها پایان یافته تلقی شود، به ویژه گویا ترامپ به رهبری حزب جمهوری خواه اطمینان داده است که اظهاراتش بیشتر برای یک نمایش سیاسی است، اما با این حال، این درگیری ها یادآور تنش های کلاسیک میان بورژوازی خورد و بزرگ- و یا به بیان رایج در ایالات متحده، تجارت های کوچک و بزرگ- در سیاست اروپای مرکزی در جریان رکود اقتصادی بزرگ سال های ۱۹۳۰ میلادی است.

با این که ترامپ تا هنوز از انتشار اسناد مالیات اش خودداری ورزیده است، شاید به این خاطر که در صورت انتشار آن همه خواهند دانست که ثروت او کمتر از آن چیزی است که ادعا می کند، اما او خود را صاحب «هنر چانه زنی و معامله» معرفی می کند که گویا پاسخی به مشکلات سرمایه داری{در امریکا} بوده می تواند.

سیاست ناکارامد طبقهٔ متوسط بورژوا شاید توسط یک میلیارد تشنهٔ قدرت حل شود که فعلا از منافع طبقاتی خود صرف نظر کرده و یک دلیل آن این است که کسی او را با پول و نفوذ خریده نمی تواند؛ چنین شخصی برای صاحبان تجارت های کوچک و یا مالکان خرده پا بسیار جذاب است که از افزایش مالیه، تعیین حداقل دست مزد و «مقررات دست و پاگیر» نفرت دارند، و به دنبال کسی اند که «جهان واقعی» را به خوبی می شناسد. این قشر پاسخ مشکلات خود را در ارادهٔ یک رهبر قدرتمند جستجو می نمایند.

شوک بزرگ بحران مالی ۲۰۰۸ میلادی آثار ملموس خود را بر روان عمومی برجای گذاشته است. بهبود نه چندان قانع کنندهٔ اقتصادی و نرخ پایین بیکاری هنوز به تعدیل وضعیتی منجر نشده است که بسیاری از مردم خود را در آن آسیب پذیر و متضرر دیده، هنوز هم از ناکامی اقتصادی و تیغ بران بیکاری می ترسند، در باره دوران تقاعد خود اطمینان خاطر ندارند، زیر فشار وام های دانشجویی و مصرفی ناله می کنند، و حتا در مورد آیندهٔ کودکان خود نیز بدبین اند. تمام جمعیت، به غیر از طبقهٔ یک درصدی فوق العاده ثروتمند، از عدم افزایش و یا کاهش درآمد در چهار دههٔ گذشته زیان دیده اند.

چنین شرایطی نه تنها اضطراب بلکه کینه و نفرت را نیز خلق می کند که شاید بر اساس آن بتوان جذابیت حملات ترامپ به مسلمانان و مکزیکی ها را درک کرد. اهمیت این رخداد را به هیچ صورت نباید دستکم گرفت. باید رد پای این نفرت را فراتر از کارزار انتخاباتی موجود، چهار دهه قبل در زمان جورج والس{والی سابق ایالت آلاباما و از طرفداران مشهور جدایی نژادی در امریکا-م} دید که او چگونه با آن نفرت نژادی آشکار خود حمایت وسیعی را در جریان کارزار کسب نامزدی انتخابات ریاست جمهوری امریکا به دست آورد. در آن زمان حرف های والس کین توزی در حال زوال تلقی می گردید. اما اکنون دو باره جذابیت و نفوذ عمومی خود را به دست آورده است.

اما اگر اظهارات ترامپ برای بخشی هایی از طبقهٔ کارگر سفید قابل قبول است، ولی نباید فراموش کرد که رای دهندگان ثروتمند جمهوری خواه نیز در بالا آمدن او نقش خود را ایفا کرده اند. صعود انتخاباتی این سرمایه دار میلیاردر نه تقصیر یک دموکراسی خودسر بلکه محصول سرمایه داری لجام گسیخته است.

*این مقاله  برای نخستین بار در سایت ژاکوبن انتشار یافت.

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما