ناجیه حنیفی، فارغ التحصیل رشتهٔ توسعه بین المللی و مطالعات جهانی شدنِ دانشگاه اوتاوا

مقدمه

افغانستان دستکم از لحاظ تاریخی، با توجه به موقعیت ژئوپولتیک اش، همواره در معرض کشاکش ابرقدرت ها و  کشور های با نفوذ منطقه ای قرار داشته و آنها مایل بودند که وفاداری و همکاری آن را از طریق اهدای کمک های مالی، نظامی و انکشافی به خود جلب نمایند. به تبع آن، اقتصاد کشور هم شدیداً به کمک های قدرت های بیرونی وابسته بوده است، چنان که همین حالا بیشتر از نصف بودجه ی دولت افغانستان از ناحیه کمک های جامعه بین المللی تامین می گردد. در این میان، اتحاد شوروی سابق پس از کسب رسمی استقلال از سوی افغانستان از بریتانیا در سال ۱۹۱۹ میلادی، دستکم از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۹۱ میلادی، یکی از منابع مهم کمک های اقتصادی، نظامی و تخنیکی به این کشور بود. با به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق به پس از کودتا علیه دولت محمد داوود خان، با خاطر نزدیکی ایدیولوژیک و سیاسی به مسکو کمک های این کشور  هم به اوج خود رسید. همزمان با این، با روی کار آمدن حکومت جدید طرفدار ایدیولوژی کمونیستی و حمایت مداخله جویانه ی اتحاد شوروی از آن، واکنش های داخلی  در افغانستان برانگیخته شد که ایالات متحده در کنار سایر کشور های متحد با ارایه مستقیم و غیر مستقیم کمک ها در تشدید آن سهم گرفتند. در نتیجه در سال های بعد به یک جنگ نیابتی خونین در جریان جنگ سرد مبدل شد. پس از سقوط اتحاد شوروی و متعاقباً سقوط حکومت کمونیستی در افغانستان، روسیه به صورت غیر رسمی دست به حمایت از برخی از احزاب جهادی نزدیک به خود در جنگ داخلی، و همچنان نبرد علیه طالبان در افغانستان زد. در جریان ۱۹۸۰ میلادی، ایالات متحده کمک های مختلفی، از جمله ارسال سلاح، از طریق پاکستان به گروه های مختلف مجاهدین که مصروف نبرد با رژیم کابل بودند، ارایه کرد.  با سقوط طالبان و روی کار آمدن حکومت جدید به رهبری حامد کرزی پس از سال ۲۰۰۱ میلادی، غرب و در راس آن ایالات متحده، منبع اصلی کمک به افغانستان به خاطر دولت سازی بر اساس مدل لیبرال دموکراسی و تیوری مدرنیزاسیون بوده است. در این نمونه ی مطالعاتی، رویکرد ها و الگوهای اتحاد شوروی سوسیالیستی  و غرب لیبرال را در عرصه ی بازسازی و کمک رسانی به افغانستان با هم مقایسه خواهند گردید.

مقایسه دو الگوی انکشافی

تیوری مبنایی مدل توسعه ی سوسیالیستی شوروی بر اساس دکترین مارکسیست- لنینیست استوار بود. به ویژه، لنین در کتاب “امپریالیسم: عالیترین مرحله ی سرمایه داری”، پیش بینی می نمود که با ختم دوران استعمار عمر سرمایه داری نیز به پایان خواهد رسید. بر اساس اصول فکری لنین که کمک های خارجی شوروی تا سال ۱۹۶۰ میلادی متاثر از آن بود، « انحصارات امپرپالیستی برای به دست آوردن منابع خام طبیعی، صدور سرمایه و گسترش حوزه ی نفوذ تقلا می نماید.» از این رو، اقداماتی که منجر به ضعیف شدن نفوذ امپریالیست ها در مستعمرات سابق و مناطق وابسته  گردد، پایه های امپریالیسم را نیز به دنبال خود سست خواهد کرد. (جستر، ص ۴۵۲)  از این رو، بر اساس اصل فوق الگوی انکشافی شوروی به دنبال حمایت از استقلال اقتصادی کشور های رو به توسعه به عنوان بخشی از گسترش انقلاب های کمونیستی در جهان بود. یا به سخن رابینسون و دیکسون(ص ۶۰۲)، «انگیزه های سیاسی عوامل اقتصادی را برجسته ساخت، هرچند که وابستگی اقتصادی از اهداف اولیه کمک های انکشافی شوروی نبود.» با این که هدف شوروی کمک به استقلال کشور های مذکور بود، اما با این وجود دریافت که دستیابی به این هدف غیر واقعبینانه بوده و در عوض ادغام کشور های رو به توسعه در بازار بین المللی کار لازمی می باشد. به این منظور، شوروی نیز به بهره وری از منابع طبیعی کشور های متحد و ادغام شان در یک بلاک اقتصادی که در نهایت منافع روس ها در آنجا بیشتر از هر کشور دیگری تامین می شد، روی آورد. این در حالی بود که چنین کاری در تضاد با اصل تقویت استقلال اقتصادی و سیاسی کشور های رو به توسعه قرار داشت.

مدل اولیه توسعه اقتصادی شوروی از انباشت سرمایه و صنعتی شدن کشور پشتیبانی می کرد و باور داشت که حتا در نبود کمک های خارجی هم منابع طبیعی کشور های رو به توسعه برای فرآیند پایدار انباشت سرمایه و گسترش روند توسعه کافی است. از نظر حامیان مدل مذکور، منابع داخلی کشور های فوق در چارچوب تقسیم کار و ساختار اقتصاد بین المللی محدود شده است. این در حالی است که سرمایه این کشور ها بایستی برای توسعه صنعتی خود شان مورد بهره برداری قرار گرفته و در خدمت اصلاحات اجتماعی ای قرار بگیرد که از سوی نیروهای ارتجاع و سرمایه داری متوقف شده است(رابینسون و دیکسون ص ۶۰۴).  برخلاف مدل لیبرالی توسعه، سیاست ها و رویکرد های انکشافی شوروی با توجه به واقعیت های روز تغییر اندکی به خود دید.

در دهه ی پنجاه میلادی، کمک های شوروی عمدتا به کشور های پیشتاز کمونیستی ارایه می گردید. کمک های بین المللی شوروی با توجه به این پیش بینی استالین صورت می گرفت که تعویض بازار جهانی کنونی سرمایه داری با بازارهای جدید موازی از سوی شوروی، چین و اروپای شرقی به مازاد تولید انجامیده و در نتیجه میدان نفوذ و استثمار کشور های بزرگ سرمایه داری را محدود ساخته می تواند(جستر ص ۴۵۲). البته در اواسط دهه ی شصت میلادی شوروی کمک های خود را به کشور های غیر کمونیست نیز ارایه داشت. تحت رهبری خروشچوف، کشور های تازه به استقلال رسیده می توانستند که بی نیاز از کمک های کشور های سابقاً استعماری روی کمک های کشور های سوسیالیستی حساب نمایند. از نظر خروشچوف، قدرت های استعماری با دادن کمک ها و امتیازات به کشور های تازه استقلال یافته و در حال توسعه رفتارهای گذشته شان را در برابر کشور های مذکور جبران نمایند(جستر ص ۴۵۳). از نگاه ایدیولوژیک تغییر در پالیسی اهدای کمک ها به کشور های غیر کمونیستِ در حال توسعه زیر نام کمک به دموکراسی های ملی صورت می گرفت. با این که معنای دموکراسی های خلقی و ملی زیاد روشن نبود، اما از نظر شوروی شامل کشور های غیر سرمایه داری می گردید که ظرفیت رفتن به سوی سوسیالیسم را داشتند.(رابنیسون و دیکسون، ص ۶۰۵) البته بعد از ۱۹۷۸ میلادی، اتحاد شوروی در سیاست کمک های انکشافی خود تجدید نظر کرده و کمک های آن تنها به کشورهای با حکومت های کمونیستی، مانند افغانستان، اعطا می گردید.

کمک های شوروی به افغانستان

با این که افغانستان قبل از کودتای کمونیستی معیارهای مدنظر شوروی جهت دریافت کمک های توسعوی را نداشت، اما در اثر تغییر در سیاست های کرملین، دولت افغانستان از سال ۱۹۵۴ میلادی به بعد کمک های چشمگیری را در جریان تطبیق برنامه پنجساله ی انکشافی خود از جانب اتحاد شوروی دریافت داشت. کمک های شوروی در قالب وام های بلندمدت با شرایط سخاوتمندانه با نرخ سود ۲ تا ۳ درصد با پرداخت زمانی ۱۰ تا ۳۰ ساله صورت می گرفت(رابینسون و دیکسون، ص ۶۰۶). هدف اولیه این کار کسب اعتماد و دوستی افغانستان، و دور نگهداشتن آن از دایره ی نفوذ ایالات متحده بود که روز تا روز دامنه حضور خود را از طریق اعطای کمک ها در پاکستان بسط می بخشید. برعلاوه، اعطای کمک های شوروی به افغانستان با شکل گیری یک سلسله تغییرات سیاسی، اجتماعی و انکشافی در افغانستان، مانند شکل گیری احزاب سیاسی متاثر از جریانات منطقه ای و بین المللی چون تشکیل اخوان المسلمین در مصر و گروه های مارکسیستی و مائویستی در امریکای لاتین و آسیا، همزمان گردیده بود. مرکز فعالیت و جلب و جذب احزاب عمدتا دانشگاه کابل بود.

 مرحله نخستین کمک های شوروی از سال ۱۹۳۰ الی ۱۹۵۶ میلادی عمدتا متمرکز روی ایجاد زیربناها و ساختار های صنعتی بود؛ مرحله دوم که از سال ۱۹۷۹ میلادی شروع می شد، روی بهره برداری از منابع طبیعی و بازهم ساخت زیربناها مانند جاده ها، تونل ها، سد های آبیاری و…. متمرکز بود. در سال ۱۹۷۹ میلادی یک حزب طرفداری اتحاد شوروی در افغانستان قدرت را از طریق کودتا به دست گرفت. اما در اثر خیزش ها و نا آرامی های داخلی حیات این حکومت تازه تاسیس کمونیستی با خطر مواجه گردید که به دنبال آن اتحاد شوروی به منظور حمایت از حکومت طرفدار خود وارد مداخله نظامی و اشغال کشور گردید.

هرچند که برخی از پروژه های ساخت و ساز تمویل شده شوروی به خاطر کیفیت نازل، ناپایداری و ظرفیت ضعیف مدیریت پروژه به نتایج دلخواه دست نیافت، اما با وجود این با همکاری دولت افغانستان توانست که از مجموع ۲۷۰ پروژه برنامه ریزی شده، موفق به اجرای ۱۴۲ پروژه در مدت زمانی ۴۰ ساله شوند. در نتیجه نا آرامی ها و محدود شدن کنترول قلمرو دولت، بخش بزرگی از کمک های مذکور بیشتر در شهرها متمرکز گردید و روستاها از آن محروم ماندند(رابیسنون و دیکسون، ص ۶۰۰). با وجود تمام کاستی ها، الگوی کمک رسانی و انکشافی اتحاد شوروی به خاطر سادگی، تمرکز، عدم پراگندگی و چنددستی مراجع تمویل کننده و اجرا کننده، نتیجه محوری و عطف به پروژه های زیربنایی- از تمجید پژوهشگران و مردم عادی افغان برخوردار است. این در حالی است که  الگوی توسعه ی لیبرال غربی شامل بازیگران مختلف بوده، به مسایل زیربنایی توجه نمی نماید و پروژه ها بیشتر بر اساس خواسته ها و اولویت های مراجع تمویل کننده طراحی و اجرا می گردند.

الگوی توسعه ی لیبرال غربی

پدیده ای به نام کمک های خارجی که در جریان جنگ سرد به عنوان ابزاری برای توسعه ی دیپلماسی مورد استفاده قرار گرفت، با تغییر در سیاست ها و بازیگران جهانی تحولات زیادی در نیم قرن اخیر به خود دیده است. به صورت عنعنوی، تنها کشور های عضو کمیته ی کمک های انکشافی سازمان OECD کمک های خارجی را در اختیار کشور های در حال توسعه قرار می دادند اما در کنار آن اکنون کشور های در حال ظهور اقتصادی چون برازیل، هند و چین، و همچنان بنیاد های ثروتمندی چون بیل- ملیندا گیتس نیز در کار اعطای کمک های توسعوی به کشور های مورد نیاز شده اند. هرچند که اولویت ها و دستورالعمل های کشور ها و نهاد های کمک کننده متفاوت اند،  در کلیت امر ملاحظات استراتژیک، سیاسی و اقتصادی باعث ارایه کمک ها و تعیین میزان آن در سطح جهان می گردد. پالیسی های لیبرال ارایه کمک های توسعوی همواره تحت تاثیر نظریات اقتصادی مسلط سرمایه داری زمان خود بوده است. در جریان سال های دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی، در برهه مطرح شدن تیوری توسعه اقتصادی، کمک های خارجی به منظور رشد و ثبات اقتصادی کشور های مانند اروپا که در قالب برنامه مارشال تطبیق گردید، ارایه می شد. در اواخر دهه پنجاه میلادی، تیوری مدرن سازی روی اشاعه ارزش ها و نهاد های مدرن تاکید داشت و سیاست اعطای کمک ها برای کشور های در حال توسعه نیز از همین نظریه متاثر بود. در دهۀ ۷۰ میلادی، رقابت های دو اردوگاه غرب و شوروی به اوج خود رسید و در این راستا به دنبال جلب متحدین اقتصادی و سیاسی برآمدند که نتیجه آن بیشتر از هر چیزی در سیاست اعطای کمک ها منعکس گردید.

در آغاز دهه هشتاد میلادی، اصلاحات اقتصادی نولیبرال باعث گردید که کمک های خارجی مشروط به یک سلسله پیش شرط هایی گردید و رفاه طبقه فقییر را در کشور های در حال توسعه متضرر ساخت. پس از پایان جنگ سرد، کمک های انکشافی در دهه نود میلادی به خاطر کاهش انگیزه های سیاسی و رقابت بلاک های شرق و غرب تقلیل یافت، اما بعداً با اوج گرفتن جنگ های مسلحانه، به ویژه در افریقا، مجدداً در دستور کار دولت ها و نهاد های کمک کننده قرار گرفت و میزان آن رو به افزایش نهاد.

تحلیل مقایسوی الگوهای انکشافی سوسیالیستی شوروی و لیبرال غربی

برای نخستین بار در تاریخ افغانستان این کشور پس از سقوط طالبان یکی از دریافت کنندگان اصلی کمک های ایالات متحده پس از یازده سپتامبر شد. با استقرار حکومت دموکراتیک پس از طالبان، کشور های تمویل کننده خود را متعهد به دولت سازی، اعمار صلح، بازسازی و توسعه اقتصادی افغانستان در چارچوب توسعه مدرنیزاسیون نمودند. مدل مدرنیزاسیون یکی از مدل های کلاسیک انکشافی است که در سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ مطرح گردید و هدف آن تطبیق توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور بر اساس تجارب و الگوهای مسلط در غرب بود. این الگو شامل عناصری چون «رشد اقتصادی، برقراری دموکراسی، دیدگاه های متجدد و سکولار، و رشد دیوانسالاری مدنظر ماکس وبر» می شد(سوهرکه، ص ۱۲۹۷).

به خاطر کمبود اطلاعات مفصل در مورد کمک های شوروی به افغانستان، نگارنده این سطور تنها به موثریت و رویکرد  های کلی الگو های ارایه کمک های انکشافی شوروی و غربی پرداخت تحلیلی می نمایم. این دو الگو دارای برخی از مشخصات مشترک، مانند اهداف سیاسی در پس کمک های انکشافی، و برخی تفاوت ها، مانند چندجانبه گرایی، جلب همکاری های محلی، مشروط بودن کمک ها به عملی ساختن حکومتداری خوب، می باشد.

از همان آغاز هم غرب و هم اتحاد شوروی اهداف سیاسی خاص خود را از اعطای کمک ها به افغانستان دنبال می نمودند که از قضا کمک های انکشافی به افغانستان در اثر مداخله نظامی هر دو بلاک افزایش یافت. کمک های شوروی به صورت دوجانبه و از طریق کانال حکومت در چارچوب «کمیسون همکاری های اقتصادی شوروی و افغانستان» ارایه و تطبیق می گردید. علاوه بر آن، به گفته رابینسون و دیکسون، حکومت افغانستان کنترول و نظارت کامل بر کمک ها، پیشنهاد و انتخاب پروژه های کمک رسانی و انکشافی داشت. اما این در حالی است در مدل انکشافی غربی ارایه کمک ها از طریق نهاد های مختلف دولتی و غیر دولتی صورت گرفته، و بازیگران مختلفی در این روند دخیل اند، و معمولا میزان و چگونگی کمک ها محل اختلافات عمیق افغانستان و نهاد های تمویل کننده می باشد. شوروی چه قبل از مداخله و چه بعد از مداخله نظامی به افغانستان، کمک های انکشافی خود را در جهت تمویل پروژه های صنعتی و رشد اقتصادی به رهبری سکتور دولتی ارایه می کرد. اما در مقابل، در مدل انکشافی غربی ارایه و افزایش کمک ها زمانی پس از آغاز مداخله نظامی آغاز صورت گرفته و دولت تنها یکی از نهاد های دریافت کننده و تطبیق کننده کمک های متذکره می باشد.

البته، نظرات مختلف و متناقضی در مورد توسعه اقتصادی و مداخله نظامی شوروی در افغانستان وجود دارد. در کنار انگیزه های ایدیولوژیک، شوروی می خواست که افغانستان از محور نفوذ «امپریالیسم امریکایی» که در منطقه رو به گسترش بود، به دور بماند. چنانچه خروشچف، رهبر اتحاد شوروی سابق گفت: « برای ما روشن است که امریکا با نفوذ در افغانستان به دنبال ایجاد پایگاه نظامی در این کشور می باشد… میزان پولی که ما در این کشور در قالب کمک ها به مصرف می رسانیم یک بخش کوچک مصارفی خواهد بود که برای بازداشتن امریکا از ایجاد پایگاه نظامی در افغانستان به مصرف خواهیم رساند(برگرفته از رابینسون و دیکسون، ص ۶۰۶).

در عین حال، کمک های غربی به افغانستان پس از حمله امریکا به افغانستان آغاز گردید. جورج بوش، رییس جمهور امریکا، جنگ علیه ترور را در اکتوبر ۲۰۰۱ میلادی اعلام داشت و کشور های عضو ناتو نیز این کشور را در خلع حکومت طالبان و ریشه کن ساختن گروه های تروریستی در افغانستان همراهی نمودند. گروه طالبان متواری شده و رهبران برجسته شان به پاکستان پناه آوردند. با ایجاد حکومت جدید در افغانستان، جامعه بین المللی مقادیر زیادی از کمک های انکشافی و بازسازی را به این کشور متعهد گردیدند.

به صورت کلی مدل فعلی انکشافی در افغانستان، با کمی تغییر، از الگوی کلاسیک توسعه متاثر است. این مقداری از تغییر هم ناشی از توجه به همکاری با نیروها و نهاد های محلی در امر تطبیق پروژه های انکشافی است. با این وجود، چنان که سوهرکه(ص ۱۲۹۲) اشاره می نماید، «معنای جلب مشارکت نیروها و نهاد های محلی عبارت پذیرش ایده ی سیاستگذاران و نهاد های خارجی در روند برنامه ریزی و تطبیق پروژه ها است و نه برعکس که مبتنی بر تعامل و تبادل نظر دو جانبه میان افغانها و غربی ها باشد. از سوی دیگر، زیر نام مشارکت افغانها رهبری سیاسی و اقتصادی کشور از کنفرانس بن به بعد به دست افغانهای تحصیلکرده در غرب داده شد. »

مشارکت افغانها در روند برنامه ریزی و طراحی پروژه ها به منظور استفاده از کمک های خارجی که یکی از اصول اساسی« اعلامیه کنفرانس پاریس به خاطر موثریت کمک ها» می باشد، به عنوان نخستین گام در راستای اصلاح اشتباهات در ساختار اعطای کمک های به حساب آمده و هدف آن هماهنگی در سیاست ها و فعالیت های توسعوی در چارچوب یک رهبری موثر بود. این اصل دارای سه شاخص است: کشور های کمک گیرنده موظف به داشتن استراتژی عملیاتی انکشافی و تعیین بودجه در میان مدت برای اجرا شدن آن می باشند. در کنار آن استراتژی مذکور به بخش الزامی و ثابت بودجه ی سالانه کشور تبدیل شود. با وجود استراتژی عملیاتی توسعوی به نام «استراتژی توسعه ملی افغانستان»، حکومت این کشور قادر به تمویل و عملی ساختن اولویت های انکشافی خود به دلیل منابع محدود، حیف و میل منابع و فساد گسترده نمی باشد. از این خاطر کشور های تمویل کننده را مجبور می نماید که در چارچوب پالیسی ها و اولویت های موجود و از پیش تعیین شده خود کار و برنامه ریزی نمایند. اما این را نباید از یاد برد که در افغانستان دولت به خاطر عدم تسلط بالای بخش هایی از کشور و عدم پوشش خدماتی مردم در آن مناطق، حتا افغانی سازی کمک ها به مدد حکومت هم به خوبی مبرمیت ها و اولویت های ملی را منعکس ساخته نمی تواند. بر علاوه، این را نیز نباید فراموش کنیم که همان استراتژی انکشاف ملی هم به شدت زیر تاثیر نظرات مشاوران خارجی ساخته شد.

اصلی مالکیت و تعیین آزادانه ی اولویت های انکشافی ملی با تحمیل شروطی چون جلب نظر مثبت و حتمی صندوق بین المللی پول در ارتباط به استراتژی کاهش فقر جهت به دست آوردن قرضه و کمک های انکشافی، ناممکن است. افزون بر آن، احساس مالکیت زمانی به دست می آید که کشور های تمویل کننده غربی همانند شوروی که از برنامه پنج ساله حکومت وقت افغانستان حمایت نمودند، کمک های خود را بر اساس استراتژی ملی انکشافی، روندها و نهاد های موجود در افغانستان تنظیم نمایند. واحد پالیسی خدمات که در وزارت مالیه افغانستان تاسیس شده است، به کشور های تمویل کننده یاری می رساند که کمک های خود را با اولویت های ملی دولت افغانستان عیار سازند. بر اساس گزارش سازمان همکاری های اقتصادی و توسعوی(OECD) در سال ۲۰۱۰ میلادی تنها ۲۷ درصد کمک های خارجی با اولویت های ملی افغانستان مطابقت داشت. البته، دادن بودجه برای برنامه ها و پروژه های دولتی در کشوری با دولت شکننده که حکومت آن به عنوان سومین حکومت فاسد دنیا به رسمیت شناخته می شود، خالی از جنجال سیاسی نخواهد بود. با وجود تاکید حکومت افغانستان در کنفرانس لندن در سال ۲۰۰۶ میلادی روی مصرف کمک ها از طریق بودجه ی رسمی کشور، آمار دست داشته نشان می دهد که بین سال های ۲۰۰۵ الی ۲۰۱۰ میلادی در مصرف کمک های از طریق سیستم حکومتی افغانستان ۴۴ درصد کاهش نموده است که این امر  نشان دهنده کمبود اعتماد لازم مراجع غربی بالای نهاد های رسمی و اولویت های انکشافی حکومت می باشد.

یکی از تفاوت های عمده دیگر در الگوی غربی توسعه با الگوی شوروی، میزان پایین همکاری و هماهنگی میان کشور های کمک کننده به خاطر اهداف و منافع متضاد سیاسی و امنیتی شان در افغانستان می باشد. هر یک از این کشور ها بر اساس اجندای سیاسی و نظامی خود کمک ها را به مناطق و ولایات مشخص اعطا کرده و پروژه ها نیز بر اساس همین اولویت ها و اجنداها طراحی و تطبیق گردیده است. یکی از پیامد های این رویکرد، استفاده از کمک های خارجی به خاطر رسیدن به مقاصد نظامی است که از آن می توان به نام امنیتی و نظامی شدن کمک های توسعوی نام برد. بر اساس همین ایده تیم های بازسازی ولایتی از سوی آیساف شکل گرفت و فعالیت های نظامی با پروژه های انکشافی در آمیخت. به این ترتیب کمک های کشور های کمک کننده در آن عده از ولایت های افغانستان به مصرف می رسید که سربازان کشور های مذکور حضور داشتند تا به این طریق، کمک های خارجی به مشروعیت و محبوبیت نیروهای نظامی نامبرده در منطقه کمک نماید. به عنوان مثال، کانادا کمک های خود را بیشتر در ولایت قندهار به مصرف رساند جایی که نزدیک به ۲۵۰۰ سرباز این کشور حضور داشت. برای همین، ثبات بلندمدت قربانی کسب اعتبار در کوتاه مدت و تنوع منافع کشور های تمویل کننده در افغانستان گردید. این در حالی بود که برخلاف مدل غربی، کمک ها اتحاد شوروی در اختیار دولت افغانستان قرار می گرفت تا در قالب برنامه های خود آن را به مصرف برساند. زیرا، نباید از یاد برد که ارایه کمک ها از طریق بودجه دولت به موثریت و اعتبار حکومت در نزد مردم کمک می نماید.

کمبود حسابدهی متقابل در میان منابع تمویل کننده و حکومت افغانستان یکی از تفاوت های دیگر میان مدل انکشافی و کمک رسانی غربی و شوروی می باشد. یکی از مشکلات از ناحیه روابط قدرت میان کشور های تمویل کننده ناشی می شود که از کمک های انکشافی و بازسازی به خاطر افزایش اعتبار و وجهه در میان مردم خود بهره برده اند. همچنان حکومت افغانستان نیز احساس مالکیت نسبت به پروژه های خارجی ننموده است. به رغم تاکید روی اصل احساس مالکیت به عنوان پالیسی غیر مشروط اعطای کمک ها، تامین حکومتداری خوب و سایر تمیهدات همواره به عنوان شروط اعطای کمک های خارجی به دولت افغانستان قید گردیده است که این در برخی مواقع میان حکومت افغانستان و متحدان غربی آن اختلافات و بی اعتمادی های زیادی خلق نموده است.

نتیجه گیری:

مقایسه میان الگو های ارایه کمک های خارجی از سوی اتحاد شوروی سابق و کشور های غربی لیبرال به افغانستان تفاوت های اساسی را از لحاظ دکترین، رشد اقتصادی و نهاد سازی در افغانستان مشخص می نماید. در نهایت، هر دو مدل به خاطر تشدید جنگ و عدم موثریت سیاسی و مدیریتی به تامین پایدار صلح و رفاه در کشور کمکی نکرد. با این حال، رویکرد اتحاد شوروی با تاکید روی ایجاد زیر بناها و تاسیس نهادها و مدنظر گرفتن اولویت های ملی افغانستان از موثریت بیشتری در مقایسه با کمک های توام با قیود و شروط دولت های غربی، بازیگران متنوع و بی توجه به نیاز های محلی، برخوردار بود.

BIBLIOGRAPHY:

Brown, Stephen.  (۲۰۰۹).  “National Development Agencies and Bilateral Aid” in Introduction to International Development:  Approaches, Actors and Issues, ed. Haslam, P. et al.

Goodhand , Jonathan.   (۲۰۰۲).   “Aiding violence or building peace? The role of International Aid in Afghanistan.”   Third World Quarterly,   Vol. 23, No. 5, 837-859.

Haslam, Paul, Jessica Schafer and Pierre Beaudet, ed.  (۲۰۰۹).  Introduction to International Development:  Approaches, Actors and Issues.  Oxford University Press, Toronto.

Jaster, Robert S.  (۱۹۶۹).  “Foreign Aid and Development:  The Shifting Soviet View”.  International Affairs, 3, 452-464.

Lancaster, Carol.  (۲۰۰۸).  “George Bush’s Foreign Aid:  Transformation or Chaos?”  Center for Global Development.  

Lancaster, Carol.  (۲۰۰۶). Foreign Aid:  Diplomacy, Development, and Domestic Politics.  University of Chicago Press.

Nixon, Hamish & Richard Ponzio . (2007).   “Building Democracy in Afghanistan: The State

Building Agenda and International Engagement.”   International Peacekeeping, Vol.14,     No. 1, 26-40.

Organization for Economic Cooperation and Development.  (۲۰۱۱).  “Aid Effectiveness 2005-2010:  Progress in Implementing the Paris Declaration”.   OECD Publishing (2011):45.  http://www.oecd.org/dac/effectiveness/487842718.pdf   (retrieved July 24, 2013).

Robinson, Paul and Jay Dixon.  (۲۰۱۰).   “Soviet Development Theory and Economic and Technical Assistance to Afghanistan, 1954-1991.”   The Historian, 599 -623.

Suhrke, Astri.   (۲۰۰۷). “Reconstruction as Modernisation: The ‘post-conflict’ project in Afghanistan.”   Third World Quarterly, Vol. 28, No. 7, 1291-1308.

USAID.  http://www.usaid.gov/pakistan/history.  Retrieved December 4, 2013.

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما