دیوید بروکس

برگردان- زمین

آلن بلوم در سال ۱۹۸۷ میلادی کتابی به نام «بسته شدن ذهن امریکایی» نگاشت. استدلال اصلی کتاب این است که فضای دانشگاه ها و کالج های امریکا غرق در نسبی گرایی اخلاقی است. ارزش های ذهنی فردی جایگزین اصول اخلاقی جهانشمول شده است. هیچ چیزی نه درست است و نه اشتباه. با این موج غالب پرهیز از داوری و نقد، زندگی سطحی تر و خالی تر شده است.

هرچند که نظریۀ بلوم در زمان خودش دقیق بود، اما اکنون در آنجا چنین چیزی واقعیت ندارد. فعلاً فضای دانشگاه ها و کالج های امریکا غرق در قضاوت های اخلاقی{ فردی} است. بسیاری از مردم با دقت و ملاحظه کاری زیاد حرف می زنند، و نگرانند که مبادا ارزش و اصولی را تخطی کرده باشند. چون اگر کسی متهم به طرز فکر غلط و نقض موضعی شد، با عواقب بسیار ویرانگری دست و پنجه نرم خواهد کرد. وقتی موضوع و یا داعیۀ اخلاقی مطرح شد، بسیاری از دانشجویان خود را مکلف می دانند که در فیس بوک در حمایت از آن بنویسند. اگر کسی از آنها چنین نکرد، از سوی معتصبان و حامیان سرسخت انگشت نشان گردیده و محکوم می گردد.

در این جا ما با یک سیستم اخلاقی جدید رو به رویم که در آن معیارهای نو برای تعریف خوب و بد آدمیان وجود دارد. پرسش بزرگ این است که ماهیت این سیستم اخلاقی چیست؟

سال قبل، اندی کروچ مقاله ای در مجلۀ کرسشن تودی به چاپ رساند که به نوعی پاسخ پرسش فوق را داده می تواند. کروچ از تمایز معروفی که روت بندیکت، مردم شناس امریکایی، میان فرهنگ تقصیر و فرهنگ شرم قایل است، آغاز می کند. در فرهنگ تقصیر فرد بر اساس درک خود می داند که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. اما در فرهنگ شرم خوبی و بد فرد بر اساس تشخیص اجتماعی که در آن زندگی می کند، معیین می شود. در آنجا  به پاس خوبی هایش محترم است و به خاطر بدی هایش منزوی.  در فرهنگ تقصیر مردم به خاطر انجام کار بد احساس بدی می کنند اما در فرهنگ شرم به خاطر توبیخ و انزوای اجتماعی در بارهٔ کاری چنین احساسی دارند.

کروچ استدلال می کند که حضور فراگیر رسانه های اجتماعی فرهنگ جدید شرم را به وجود آورده است. انسان در جهان فیس بوک، انستاگرام و سایر شبکه های اجتماعی به طور پیوسته در معرض نمایش و نظاره است. میل به پذیرفته شدن و ستایش شدن در اجتماع کاربران شبکه های اجتماعی شدید است. مردم در این دنیای مجازی از تبعید و محکوم شدن هراس دارند. در این دنیا زندگی اخلاقی نه بر شالودهٔ نیکی و بدی بلکه بر پذیرفته شدن و یا رد شدن استوار است.

دنیای شبکه های اجتماعی چون فیس بوک یک سلسله الگوهای رفتاری عام را می سازد. نخست، کاربران شبکه های اجتماعی با ولخرچی و گشاده دستی تمام به ستایش از یک دیگر می پردازند؛ ستایش می کنند و توقع ستوده شدن را دارند. دوم، با این حال در میان کاربران شبکه های اجتماعی معتصبان و داروغه هایی هستند که به کنترول سایر کاربران پرداخته و آنانی را که اصول گروه خود را نقض می کنند، مورد توبیخ و شماتت قرار می دهند. رسانه های اجتماعی با کسانی که با اصول آن جور نیستند، برخورد شریرانه ای دارد. کسانی به خاطر سهوی  به طور مداوم در توییتر مورد تمسخر و شماتت قرار گرفته می توانند.

سوم، مردم شدیداً از این که گروه شان محکوم و بدنام شود، بیمناک اند. آنها به طور پیوسته خواهان احترام و تصدیق خود از سوی دیگران اند. آنها احساس می کنند که حتماً خطای اخلاقی ای مرتکب شده اند که گروه شان مورد بی احترامی قرار گرفته است، و در نتیجه{برای دفاع از خود} واکنش های شدیداً خشونت باری نشان می دهند.

کروچ می گوید که چگونه بازی کنندگان ویدیوگیم ها با شرارت و بدطینتی به جان روزنامه نگارانی، به خصوص روزنامه نگاران زن، می افتند که از زن ستیزی در بازی های کمپیوتری شان انتقاد کرده اند. جار و جنجال ها در محیط های دانشگاه ها تا آن حد شدید و فراگیر است که یک رخداد کوچک هم می تواند از سوی گروهی از دانشجویان تهدیدی نسبت به هویت شان تلقی شود.

بنابرین، کروچ استدلال می کند که امروزه گناه عظیم عبارت از انتقاد از یک گروه، به خصوص در زمینهٔ مسایل اخلاقی و ارزشی است. به این ترتیب، صحبت از خوبی و بدی جای خود را به صحبت از احترام و تصدیق می دهد. کروچ می نگارد، «صحبت از درست و نادرستی زمانی مشکل زا می گردد که با بی تفاوتی در برابر تجربهٔ شرم که در خود نسبت «بداخلاقی» را دارد، توام گردد.»

کروچ باور دارد که فرهنگ شرم در دنیای آنلاین با فرهنگ شرم در دنیای سنتی، مثلا آسیا، متفاوت است. در فرهنگ سنتی، نقطهٔ مقابل شرم احترام و آبرو است؛ یعنی شناخته شدن به عنوان فرد محترم و والامقام. اما در فرهنگ جدید نقطهٔ مقابل شرم مشهور بودن است؛ یعنی جلب توجه کردن و به طرز خاصی متفاوت بودن در دنیای رسانه و آنلاین.

البته در جهت مثبت، این فرهنگ جدید شرم بافت اجتماعی را محکم ساخته می تواند. شاید هم تا حدی دنیای فردگرایانه ای پنجاه سال گذشته را برهم بزند. از جانب دیگر، همه خود را به طور پیوسته در نظام جدید اخلاقی مبتنی برپذیرش و محرومیت ناامن احساس خواهند کرد؛ نظام اخلاقی ای که در آن هیچ معیار دایمی وجود ندارد، و آنچه است قضاوت هردم متحول توده هاست. این فرهنگ حساسیت بیش از حد، تصحیح دیگران و اضطراب اخلاقی بیش از حد است؛ همه احساس می کنند که باید هر طوری شده با دیگران کنار بیاید.

اگر بخواهیم که درگیر اضطراب دایمی نباشیم، هویت های انسانی باید مبتنی بر معیارهای عدالت و فضیلت استوار باشد که از عمق و ثباتی بیشتر نسبت به مواضع تفننی عوام برخوردار است. در عصر رسانه های فراگیر اجتماعی، نکتهٔ با اهمیت تجربهٔ شخصی و تصور روشن از خیر اعلا است که حتا به قیمت عدم محبوبیت و انزوا نیز شایستگی دفاع و ستایش را داشته باشد.

فرهنگ تقصیر سختی های خود را دارد اما دستکم می توان از گناه متنفر بود ولی گناهکار را دوست داشت و از خود نراند. فرهنگ مدرن شرم در حالی که مدعی همدیگر پذیری و تحمل است اما به شکل غریبی در برابر مخالفان و نپذیرندگان خود بی رحم و بد طینت است.

*این نوشته برای نخستین بار در روزنامهٔ نیویارک تایمز انتشار یافت.

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما