یعقوب ابراهیمی

  

مقدمه

 دولت به حیث واحد اصلی  و تهداب نظام بین‌المللی معاصر نه تنها برای امنیت بین‌المللی مهم است که مناسب‌ترین نهادِ جلوگیرندۀ بی‌نظمی‌های بومی و منازعات تاریخی نیز تلقی می شود. شکنندگی دولت ها از این لحاظ هم نظم و امنیت بین‌المللی را برهم می زند و هم زندگی مردمی را که در دولت های شکننده بسر می برند متاثر می سازد. به همین دلیل بررسی شکنندگی دولت به دنبال تغییر نظام بین‌المللیِ در نتیجۀ پایان جنگ سرد که زوال و فروپاشی دولت های فراوانی را به همراه داشت، به یکی از حوزه های اصلیِ پژوهش علوم سیاسی مبدل شد. هرچند پدیدۀ دولت شکننده منحصر به جهان پس از جنگ سرد نیست، اما این پدیده به دنبال فروریزی دیوار برلین  به رایج‌ترین مشکلِ دولت های جهان سوم مبدل شده است.[۱] پژوهشگران در ابتدا از اصطلاحاتی چون “دولت ناکام”، “دولت ضعیف”، “شبه دولت” و “دولت ازهم‌پاشیده” برای توصیف این دولت ها استفاده کردند. اما در پژوهش های اخیر اصطلاح “دولت شکننده” (fragile state) به سه دلیل جای ترم‌های قبلی را گرفت. نخست، اصطلاحات پیشین حامل نوعی مطلق انگاری بودند. یعنی، دولت ها به طور مطلق ناکام و از هم‌پاشیده تلقی می شدند یا کارا و باثبات. ازین لحاظ، درجات نسبیِ ناکامی در موارد زیادی در نظر گرفته نمی شد. دوم، مطالعات قبلی به طور عموم برای توصیف دولت های جهان سوم به کار رفته و وجهه تاریخیِ شکنندگی تمام دولت ها را به حیث قاعده عام در نظر نمی گرفتند. این درحالی است که تمام دولت ها در زمان‌های متفاوت به درجات مختلفی شکننده بوده و درجه شکنندگی هر دولت تحت عوامل و شرایط متفاوتی تغییر کرده است. نهایتاً، اصطلاح دولت شکننده را به دلیل “شمولیت” آن وارد ادبیات علوم سیاسی کردند. به این معنا که پدیده هایی مانند دولت ضعیف، دولت ناکام، دولت از هم پاشیده و امثالهم بیانگر درجات مختلف شکنندگی دولت اند. به این ترتیب اصطلاح دولت شکننده به دلیل اینکه هم قادر به توضیح نسبیِ میزان توانایی دولت ها است و هم می تواند  ترم‌ها پیشین را در خود بگنجاند، جای اصطلاحات قبلی را گرفت. به همین دلیل “شکنندگی دولت” و “دولت شکننده” به حیث کلیدواژه‌های نوشته حاضر به کار رفته و کوشیده شده در حد ممکن از استفاده اصطلاحات پیشین خودداری شود.

دولت شکننده اصولا به معنای متضادِ «نظام‌یافتگی دولت» (stateness) به کار رفته است.[۲] به عبارت دیگر بین نظام‌یافتگی دولت و شکنندگی دولت رابطه معکوس وجود دارد. بنابراین به هراندازه ای که درجه نظام‌یافتگی یک دولت پایین باشد درجه شکنندگی آن دولت به همان میزان بالا است و برعکس. شکنندگی و نظام‌یافتگی دولت ها توسط سه نمودار (اقتدار، ظرفیت و مشروعیت) محاسبه می شود.[۳] به این ترتیب میزان ناچیز اقتدار، ظرفیت و مشروعیت در یک دولت به معنای درجه بالای شکنندگی و به همان میزان بیانگر درجه پایین نظام‌یافتگی آن دولت است. اقتدار به طور کل به معنای میزان توانایی قوه قهریه و عدلیِ دولت جهت تامین امنیت و عدالت در قلمرو آن دولت است. همین گونه، ظرفیت به معنای قابلیت دولت برای مدیریت و توزیع منابع به کار رفته و مشروعیت به معنای سرشت حمایت شهروندن از دولت و رسمیت‌یافتگی آن دولت در جامعه بین‌المللی است. هرچند شکنندگی دولت ها در جهان سوم که تقریبا تمام دولت های اسلامی را در بر می گیرد با استفاده از شیوه‌های مختلف انجام شده، اما گفتمان غالب درین زمینه عمدتاً حول نگاهی می چرخد که بر تاریخیت و ویژه بودنِ شکل‌گیری و بنابراین شکنندگی دولت در سرزمین‌های اسلامی تاکید می کند. براساس این گفتمان خاستگاه و روند شکل‌گیریِ دولت در جهان سوم عامل اصلیِ شکنندگی دولت است. طبق این برداشت دولت‌ در جهان سوم که تمام دولت های اسلامی را در بر می گیرد، واحدهای سیاسی-حقوقیِ استعماری و بنابراین ساختگی ای اند که با واقعیت های ‌جامعه شناختیِ بومی وفق ندارند، بنابراین از زمان شکل‌گیری به گونه متواتر از درون مورد تهدید و واکنش عواملی چون قومیت، فرقه‌گرایی و فراملی‌باوریِ قرار داشته اند.[۴] به عبارت دیگر، دولت در ممالک اسلامی ذاتاً شکننده است. این نگاه با آن که برای توضیح عوامل تاریخی و داخلیِ شکنندگی دولت ها در ممالک اسلامی کمک می کند، اما توانایی توضیح تمام ابعاد مشکل را ندارد. لااقل نمی تواند  به این سوال پاسخ دهد که چرا روند شکنندگی دولت ها در جهان سوم و به ویژه جهان اسلام بعد از پایان جنگ سرد سرعت گرفت. به همین دلیل نوشته حاضر با استفاده از کار پژوهشگرانی که از عامل بین‌المللی برای توضیح شکنندگی دولت ها کار می گیرند،[۵] به توضیح این مشکل در جهان اسلام می پردازد. درچارچوب این بحث توضیح خواهم داد که چگونه پایان جنگ سرد و قطع رابطه شوروی با برخی دولت ها و بی‌علاقگی امریکا با برخی دیگر در شکنندگی این دولت ها نقش کلیدی داشتند. اما برای بررسی این موضوع لازم است روند شکل‌گیریِ دولت ها در جهان اسلام و نگاه آنهاییکه به تاریخیت شکنندگی این دولت‌ها به حیث عامل اصلی تاکید می کنند،ابتدا مورد ارزیابی قرار گیرد. به دنبال آن به بررسی عامل بین‌المللی شکنندگی دولت پرداخته و در نتیجه گیری توضیح خواهم داد که چرا در نظرگرفتن عامل بین‌المللی در بحث شکنندگی دولت ها برای بررسی میزان توانایی و ناکامی دولت در کشورهایی مانند افغانستان اهمیت دارد.

پیش‌زمینه: تشکیل دولت ها در «جهان اسلام»

مراد از «دولت» در این نوشته «دولتِ مستقل» (sovereign state) است. دولتی که دارای مرزهای مشخص یا تمامیت ارضی است و حاکمیت مرکزیِ آن حق اعمال اقتدار در سراسر قلمرو خویش را داشته و در نظام بین‌المللی دارای استقلال سیاسی و حقوقی است. این دولت محصول روند تدریجی گذار از قرون وسطی به عصر مدرن در اروپا بوده و به دنبال معاهده صلح ویستفالی به حیث واحد اصلیِ نظام بین‌المللی به رسمیت شناخته شد.[۶] تشکیل دولت در جهان اسلام خاستگاه‌های متفاوتی دارد اما استعمار اروپایی در قرن نوزدهم و سقوط امپراتوری عثمانی به دنبال جنگ‌جهانی اول عوامل تعیین کنندۀ این روند است. دولت های استعمارگر اروپایی مقدمتاً بروکراسیِ دولت مدرن را به سرزمین‌های خارج از ادارۀ امپراتوریِ عثمانی جهت ادارۀ امور مستعمرات خویش انتقال داده و سنت دولت‌داریِ اروپایی را در ممالک زیادی از افغانستان تا اندونیزیا مرسوم کردند. به دنبال فروپاشیِ امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، قدرت‌های فاتح اروپایی سرزمین‌های تحت ادارۀ عثمانی را بخصوص در خاور میانه به واحدهای متعدد سیاسی-حقوقی تجزیه کردند. به این ترتیب مرزهای جدید که در واقع صورت‌بندیِ دولت های جدید خاورمیانه بود، «امت اسلامی» را به واحدهای متعدد حقوقی-سرزمینی تقسیم کرد که متعاقباً توسط تمام حکومت‌های اسلامی به عنوان دولت های مشروع به رسمیت شناخته شدند.[۷]

هرچند افغانستان به عنوان نخستین دولتِ دارای اقتدار مرکزی و تمامیت ارضی در جهان اسلام در سال ۱۸۹۳ تشکیل شد، اما مورخین غربی به دلیل این که افغانستان تا سال ۱۹۱۹ فاقد استقلال خارجی بود، «دولت متوکلین یمن»  را نخستین دولت اسلامی «مستقل» می دانند که در نخستین روزهای بعد از جنگ جهانیِ اول و به دنبال رهایی یمن از قیادت ‌ترک‌ها عرض وجود کرد.[۸]  به دنبال آن روند تشکیل ‌دولت‌ در ممالک اسلامی بین دو جنگ جهانی سرعت گرفت. عربستان سعودی در سال ۱۹۲۰ به دنبال براندازی سلسله «شریفیان هاشمی» در حجاز توسط خاندان آل سعود که اصلاً اهل نجد بود، در شبه جزیره عربی عرض وجود کرد.[۹] به همین ترتیب دولت عراق در سال ۱۹۳۲ و دولت مصر در ۱۹۳۶ به وجود آمدند. با جنگ جهانی دوم روند ایجاد دولت در ممالک اسلامی در نتیجه تغییر نظام بین‌المللی و اوج گیریِ نهضت‌های استقلال طلبانۀ ملی سرعت گرفت. هنگام تاسیس سازمان ملل متحد هفت دولت اسلامی (مصر، ایران، عراق، لبنان عربستان، ترکیه و سوریه) به عنوان اعضای موسس به عضویت این سازمان درآمدند.[۱۰]  به دنبال آن تا سال ۱۹۷۱ سی دولت اسلامی وارد سازمان ملل شد: افغانستان و جمهوری یمن (۱۹۴۶)، پاکستان (۱۹۴۷)، اندونیزیا (۱۹۵۰)، اردن و لیبی (۱۹۵۵)، مراکش، سودان و تونس (۱۹۵۶)، مالیزیا (۱۹۵۷)، گویانا (۱۹۵۸)، بورکینافاسو، چاد، مالی، نایجر، نیجریه، سِنیگال و سومالیا (۱۹۶۰)، موریتانیا و سیرالئون (۱۹۶۱)، الجزایر و اوگاندا (۱۹۶۲)، کویت (۱۹۶۳)، گامبیا (۱۹۶۵)، جمهوری دیموکراتیک یمن (۱۹۶۷)، بحرین، عمان، قطر و امارات متحده عربی (۱۹۷۱). در مجموع شمار دولت های اسلامی در آغاز قرن بیست و یک، به اساس عضویت شان در سازمان ملل متحد و سازمان همکاری اسلامی – دومین سازمان بزرگ بین‌المللی بعد از سازمان ملل – به پنجاه و هفت دولت رسید.[۱۱]

عوامل بومی-تاریخیِ شکنندگی دولت ها

 دولت های اسلامیِ تازه تاسیس با تنوع چشمگیر قومی و فرقه ای به وجود آمدند. مرزهای سیاسی-حقوقیِ جدید با مرزهای جامعه شناختیِ و تاریخی مردمی که در دولت های جدید بسر می بردند، همخوانی نداشت. به همین دلیل دولت های تازه تاسیس در ابتدا با چالش  فراملی‌باوری و هم واکنش‌های جدایی طلبانه مواجه شدند. فراملی باوران در هیأت اسلام‌گرایان و ناسیونالیست‌های عرب ظهور کرده و مساله «دولت اسلامی» و «دولت عربی» را مطرح کردند. هم چنان جدایی طلبانی مانند کرد ها و بلوچ‌ها خواهان جدایی از بدنۀ دولت های «چندقومی» و تشکیل دولت های منطبق با خطوط تباریِ خویش شدند. جنبش‌های اسلام‌گرایی و پان‌-عربی به ویژه بین دهه های ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ با زیر سوال بردن مرزهای پس از جنگ جهانی اول تهدید جدی ای برای دولت های جدید تلقی می شدند. اسلام‌گرایی ایجاد دولت اسلامی ای را پیش کشید که تمام ملل مسلمان بتوانند زیر چتر قوانین اسلامی در آن زندگی کنند.[۱۲] ناسیونالیسم عربی، بر عکس ناسیونالیسم اروپایی که بر یکپارچگی ملت‌ها در حدود مرزهای دولتی تاکید می کرد، خواستار اتحاد اعراب با از میان برداشتن مرزهای دولتی بود.[۱۳] علاوه بر اسلام‌گرایی و ناسیونالیسم عربی، جدایی طلبی نیز حیات دولت های جدید را به نحو خود تهدید می کرد. اما جدایی طلبان برعکس اسلام‌گرایان داعیه ضد نظم بین‌المللی نه داشتند. آن ها هم چنان برعکس ناسیونالیست‌های عرب، خواهان ادغام دولت های جدید نه که خواستار جدایی از بدنه این دولت ها و تاسیس دولت های مستقل بودند که کار آنها نهایتاً به افزایش دولت های اسلامی در نظام بی‌المللی می انجامید. این چالش‌ها باوجود تفاوت های ساختاری و هنجاری به طور مشترک یک اصل را برجسته می سازند: ناهمخوانیِ مرزهای سیاسی-حقوقی دولت های جدید با مرزهای هویتی مردمی که در آن زندگی می کردند. اصلی که برخلاف ادعای نسبی‌گرایان و پسا-استعمارباوران  ویژه سرزمین‌های اسلامی نبوده و قاعده عام دولت مدرن است. تمام دولت های اروپایی به اشکال گوناگون متشکل از هویت های مختلف بوده و مرزهای دولتی در اروپا همانند خاورمیانه ناهمخوان با خطوط تباری و تعلقات مذهبی کشیده شدند. دولت‌های اروپایی تا آغاز جنگ جهانی اول در ماهیت با همان چالش‌هایی روبرو بودند که  دولت های خاورمیانه در نیمه اول قرن بیستم. اما باوجود این، ناهمخوانی مرزهای دولتی و فرهنگی در اروپا به دلایل ساختاری ای که به آن پرداخته خواهد شد، به سندروم اصلیِ شکنندگی دولت مبدل نشده و دولت توانست به مرور زمان بر چالش های داخلی غلبه کند. بنابراین ویژه پنداشتن ناهمخوانی مرزهای دولتی و فرهنگی به حیث عامل اصلی شکنندگی دولت صرف در جهان اسلام اعتبار روش‌شناختی ندارد. دولت «مستقل» در کل محصول نیاز تاریخی است، نه بازتاب واقعیت جامعه‌شناختی مردمی که در آن زندگی می کنند. بنابراین مقاومت فرهنگی به اشکال گوناگون در برابر نظام جدید دولت‌داری همیشه به حیث یک قاعده عام در همه جا یکسان عمل کرده است. بنأ، این ادعا که شکنندگی ذاتی به دلیل ناهمخوانیِ مرزهای دولتی و واقعیت‌های جامعه شناختی ویژه دولت های اسلامی است، از مشکل روش‌شناختیِ «گزینش جانبدارانه» (selection bias) رنج می برد. دولت‌ به عنوان یک “نهاد” خصلت تکاملی دارد. درجات نظام یافتگی و شکنندگی دولت به حیث یک قاعده عام در زمان های مختلف و تحت عوامل مختلف قابل کاهش و افزایش است. به این معنا که یک دولت می تواند  اساساً شکننده تشکیل شده و به مرور زمان درجات نظام‌یافتگی خویش را افزایش دهد.

تاریخ تشکیل دولت در جهان اسلام نشان می دهد که شکنندگی و نظام‌یافتگی این دولت ها از قاعده عام و سرشت تکاملیِ دولت تبعیت می کند. این دولت ها باوجودی که شدیداً شکننده به وجود آمدند، در برهه ای از تاریخ بین دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ درجه نظام‌یافتگی برخی آن‌ها بهبود یافته و تا حدودی از درجه شکنندگی شان کاسته شد. دولت هایی چون عراق، سوریه، ترکیه و امثالهم با جابجایی در نظام بین‌المللی و استفاده از منطق رقابتیِ جهان دوقطبی مورد حمایت قدرت‌های بزرگتر قرار گرفته و با استفاده از آن بر پاره ای از چالش‌های خاستگاهیِ خویش غلبه کردند. میزان حمایت یا نفوذ رقابتی قدرت‌های اصلیِ جنگ سرد در این دولت ها در حدی بود که آنها را در موضع کاملا برتر و قوی تر نسبت به گروه های مخالف غیردولتی قرار داد. با تغییر نظام بین‌المللی و برهم‌خوردن جایگاه این دولت ها در نظام بین‌المللی جدید «دولت» به مرور زمان در مقابل چالش‌های داخلی شکننده شده و برخی از آنها، مانند افغانستان و سومالی، تا سرحد «فروپاشی» پیش رفتند.

ساختار بین‌المللی و شکل‌گیری دولت‌ در جهان اسلام

 چگونگی رابطه دولت و نظام بین‌المللی از عوامل عمده شکنندگی یا نظام‌یافتگی آن است. اما این رابطه به طور یک جانبه شکل نمی گیرد. جایگاه یک دولت در نظام بین‌المللی هم به اراده دولت و هم اهمیت آن در توازن و امنیت بین‌المللی بستگی دارد. به همین دلیل دولت ها در نظام‌های بین‌المللی مختلف جایگاه‌های متفاوتی دارند. جایگاه سومالیا برای امریکا در نظام دو قطبی جهت توازن قدرت بین‌المللی در شاخ افریقا کاملا متفاوت از حالا بود. شوروی نیز برای ایجاد توازن در خاورمیانه دولت های سکولار را به مهره های اصلیِ اردوگاه شرق مبدل کرد، چیزی که خود این دولت ها نیز به آن تمایل داشتند. اهمیت این دولت ها در نظام دوقطبی برای توازن قوا آنها را به بازیگران اصلی ای تبدیل کرد که با قدرت‌های بزرگ روی منافع خویش چانه می زدند و با سایر دولت ها رابطه برقرار می کردند. برخی ازین دولت ها با استفاده از فرصت‌های بین‌المللی بر پاره ای از مشکلات داخلیِ خویش غلبه کرده و در مقایسه به رقبای غیردولتی خویش دست بالاتری یافتند. به همین دلیل عامل بین‌المللی از دلایل اصلیِ کاهش درجه شکنندگی این دولت ها در سه دهه اخیر جنگ سرد بشمار می رود. کاهش شکنندگی دولت های نزدیک به شوروی رابطه مستقیم به حمایت‌های نظامی و اقتصادی روس‌ها داشت و استحکام دولت در کشورهای نزدیک به امریکا به رابطه آنها با قدرت های غربی بستگی داشت. به این دلیل روند سریع شکنندگی دولت ها در کشورهای مورد حمایت شوروی با فروپاشی این شوروی به مثابه حامی بین‌المللی آنها رابطه دارد. همینطور تغییر نظام بین‌المللی از دوقطبی به «تک قطبی»[۱۴] تغییر سیاست خارجی امریکا را به دنبال داشت. شکنندگی برخی دولت های مورد حمایت امریکا نیز با این تحول رابطه دارد. میکوشم جزییات این موضوع را با بررسی موردیِ چند دولت در خاورمیانه و جنوب آسیا روشن سازم.

عراق بعد از زمان به قدرت رسیدن صدام حسین در سال ۱۹۶۸ در حوزه های ملی‌سازی صنعت نفت و ارتش وسیعاً به شوروی متکی بود. اتکای نظامی عراق به اتحاد شوروی در رویدادهایی مانند جنگ اسراییل-عرب در اکتوبر ۱۹۷۳، جنگ کردستان در مارچ ۱۹۷۴ و رقابت‌های نظامی با ایران کاملا برجسته بود.[۱۵] اتکای نظامیِ عراق به اتحاد شوروی در دوسال اخیر جنگ عراق و ایران (۱۹۸۰-۱۹۸۸) به اوج خود رسید. کمک نظامیِ شوروی به عراق بین سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۸ به ۸.۸ تا ۹.۲ میلیارد دالر رسید که شامل دوهزار تانک، سه صد فروند جت جنگی، سه صد راکت زمین به هوا و هزاران توپ و وسایل نقلیه می شد.[۱۶] این کمک‌ها نه تنها به عراق در جنگ دست بالا داد که توانایی دولت عراق را جهت اعمال اقتدار در داخل قلمرو این کشور نیز بالا برد. به این دلیل سقوط اتحاد شوروی تاثیر مستقیمی بر ارتش و امنیت عراق که از رکن های اصلی نظام‌یافتگی دولت به ویژه در عرصه «اقتدار» است، بجا گذاشت. طبق یافته‌های متخصصین غربی که توانایی ارتش عراق را در زمان حمله امریکا به این کشور در سال ۲۰۰۳ ارزیابی کردند، توانایی کمی و کیفی قوای مسلح عراق در مقایسه به جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ حدود چهل درصد کاهش یافته بود.[۱۷] حمایت نظامی و اقتصادی شوروی از عراق، بخشی از جنگ استراتیژیک منطقوی بود که در چارچوب جنگ سرد بین شوروی و امریکا جریان داشت. شوروی مانند عراق به دولت سوریه درین دوره ملیاردها دالر کمک نظامی و اقتصادی کرد. به مجرد شکست ارتش‌های عرب در جنگ اسرائیل-عرب در سال ۱۹۶۷، شوروی برای سرپا نگهداشتن ارتش سوریه کمک فوریِ دو و نیم میلیارد دالری کرد. به تعقیب آن، کمک سالانه شوروی به سوریه در سه دهه حکومت حافظ اسد، سالانه به چندین ملیارد دالر می رسید.[۱۸] در جنوب آسیا نیز شوروی از دولت افغانستان حمایت کرد. طبق یک گزارش سازمان استخباراتی امریکا (سیا)، میزان کمک نظامی شوروی به افغانستان در دهه هشتاد میلادی در حدی بود که افغانستان را به سومین دولت دریافت کننده کمک شوروی در جهان سوم، بعد از ویتنام و کوبا، مبدل کرد.[۱۹]هرچند دولت افغانستان در این دوره در عرصه های مشروعیت و اقتدار ضعیف بود – نظام سیاسی محصول کودتای نظامی بود و طبق اسناد موجود حزب بر سر قدرت، دولت مرکزی افغانستان در ابتدای سال ۱۹۸۰ تنها اداره ۵۵۰۰ روستا از مجموع ۳۵۵۰۰ روستای کشور را در اختیار داشت-[۲۰] اما این دولت به دلیل داشتن حامیِ بین‌المللی کاملا از هم نپاشید.

حمایت شوروی از دولت های عراق، سوریه و افغانستان بخشی از رقابت استراتیژیک بزرگتری در جهان سوم بین دو ابرقدرت بود. در نتیجۀ این رقابت دولت های موجود در جهان اسلام به یکی از دو اردوگاه اصلیِ نظام بین‌المللیِ جنگ سرد ملحق شدند. کریملین عمدتاً حکومت‌های سکولار و ناسیونالیست مانند مصر، لیبی، سودان، سوریه، عراق، افغانستان و امثالهم را با خود داشت. درحالیکه دولت های چون عربستان، اردن، ایرانِ پیش از انقلاب اسلامی، ترکیه و پاکستان به امریکا تمایل داشتند. حمایت رقابتی دو ابرقدرت به نظام‌یافتگی این دولت ها به ویژه در عرصه های اقتدار و ظرفیت کمک کرده و آنها را در مقایسه به نخستین روزهای تشکیل این دولت ها در فردای جنگ جهانی اول، به دولت های جا افتاده تری تبدیل کرد. علاوتاً حمایت بین‌المللی ازین دولت ها آنها را نه تنها در مقام برتر نسبت به رقبای اسلام‌گرا، پان-عرب و جدایی‌طلب قرار داد که برایشان زمان کافی برای ترویج ناسیونالیسم دولتی نیز فراهم کرد. به همین دلیل ناسیونالیسم دولتی در ممالک اسلامی به ویژه بعد از دهه ۱۹۶۰ عمیقاً ریشه دواند. ترویج ناسیونالیسم دولتی در این کشورها علاوه براین که از حمایت بین‌المللی برخوردار بود، سه دلیل بومی – به ویژه در خاورمیانه- داشت. نخست، با شکست اعراب در جنگ اسراییل-عرب (۱۹۶۷) که به بی‌اعتمادی بین دول عربی دامن زد، داعیه همبستگیِ عربیِ نجات فلسطین جایش را به ژیوپولتیک مبتنی بر دولت‌-ملت‌های خاور میانه داد.[۲۱] دوم، ثروت نفت و قرارداشتن منابع نفتی به شکل نابرابر در کشورهای مختلف، منافع نامتجانس دولتی را به وجود آورده و مسالۀ منفعت ملی را در میان شهروندان این دولت ها مطرح کرد. نهایتا دولت ها، با طرح مساله منافع ملی، موضوع تهدید خارجی را تبلیغ و شهروندان شان را به دفاع از این منافع بسیج کردند. ازین لحاظ تهدید ایران به طور نمونه به غلطت ناسیونالیسم عراقی و برعکس کمک کرد.[۲۲] در کنار این ها، دولت های اقتدار گرا تمام مخالفان غیر دولتی خویش را به زور و ارعاب سرکوب کرده و به ایجاد دستگاه‌های قدرتمند مرکزی پرداختند. به این ترتیب جدایی‌طلبان به حاشیه رانده شده و سازمان های فراملی ای چون سازمان اخوان المسلمین و حزب پان-عربِ بعث به احزاب ملی – از لحاظ سازمانی نه الزاما از نقطه نظر ایدیولوژیک – درآمدند. در نتیجه از درون دولت های به وجودآمده در اثر خط‌کشی‌های استعماری دولت های جاافتاده‌تری سربرآوردند که در مقایسه با نخستین سال های پس از جنگ ‌جهانی اول با مرزهای جامعه شناختیِ شهروندان خود همخوانتر بودند. این دولتها به مرور زمان با تمرکز به ارزش‌هایی چون منافع ملی و ناسیونالیسم دولتی ارزش های بومی و آرزوهای فراملی را به حاشیه رانده و هویت ملی را به واقعیت جامعه شناختی خویش کردند. نتیجه این که، این دولت ها جوامع متمایزی را در خود پرورش دادند که امروز برای هریک ازین جوامع تعلق ملی-دولتی بر اشتراکات فرهنگی-تاریخی تقدم دارد. امروز شمار قریب به اتفاق مسلمانان جهان – به استثنای اسلام‌گراها – به مرزهای دولتی‌شان به مثابه مرزهای هویتی نگاه می کنند. در جوامع ایران، عربستان، ترکیه و امثال آن  مرزهای دولتی به واقعیتی با اهمیت تر از اشتراکات تاریخی-فرهنگی بین این جوامع مبدل شده است. هم چنان نگاه یک پشتون پاکستانی به پشتون افغانستانی در قدم اول نگاه تبعه یک دولت خارجی است و برعکس. همین طور هنگامی که یک شهروند مصر به لبنان سفر می کند، مهم نیست به چه زبانی صحبت می کند یا چه خدایی را می پرستد، مهم این است که حامل چه گذرنامه ای است. در تازه ترین رویداد، بحران مهاجرت سوریه نشان داد که رفتار اکثر دولت های عربی و مسلمان با مهاجرین سوری از رفتار دولت های اروپایی تفاوت زیادی نداشت. دولت های عربی و اروپایی به طور همسان با سوری ها به حیث خارجی ها رفتار کردند. لبنان مانند آلمان به صدها هزار سوری اجازه اقامت داد در حالی که دولت های ثروتمند خلیج با وضع محدودیت صدور ویزا به سوری‌ها قاعده «هیچ حق سکونت» را بر آن ها وضع کردند.[۲۳] این درحالی است که تمام دولت های خلیج مانند سوری ها عرب و مسلمان بوده و با آنها مشترکات عمیق تاریخی-فرهنگی دارند. تمام این ها نشانگر آن اند که ماهیت دولت در ممالک اسلامی و درک مسلمانان از این واحدهای سیاسی-حقوقی طی تقریباً یک قرن گذشته متحول شده و قضاوت درباره این دولت ها با معیار های سال های اولیۀ بعد از جنگ جهانی اول فاقد قوت توضیحی است. حس عمیق ملی و هویت دولتی در این جوامع ریشه دوانده و مرزهای دولتی به مرزهای جامعه شناختی تبدیل شده اند. آن طوری که توضیح شد، ماهیت نظام بین‌المللی در روند تکامل و نظام‌یافتگی این دولت ها در زمان‌های مختلف نقش عمده داشته است.  بنابراین بررسی شکنندگی برخی ازین دولت ها و تسریع فرایند شکنندگی دولت بعد از پایان جنگ سرد، بدون بررسی رابطه آن با تغییر نظام بین‌المللی و ماهیت نظام بین‌المللی جدید ناقص است.

نظام بین‌المللی و شکنندگی دولت‌ در جهان اسلام

 سرعت شکنندگی دولت ها پس از پایان جنگ سرد دو دلیل ساختاری داشت. نخست سقوط شوروی به حیث حامیِ بین‌المللی برخی از دولت هایی که قبلا ذکرشان رفت. قطع کمک‌های شوروی نظام‌یافتگی این دولت ها را به ویژه در عرصه‌های ظرفیت و اقتدار ضربه زد. دوم، قطع علاقۀ امریکا به حمایت از برخی دولت ها به دلیل این که آنها در نظام بین‌المللی جدید اهمیت پیشین خود را از دست دادند. به گونه مثال، ایالات متحده به دلیل تعدیل نفوذ شوروی در شاخ افریقا از دولت سومالیا حمایت نظامی و اقتصادی می کرد.[۲۴] اما با پایان جنگ سرد امریکا ازین دولت قطع علاقه کرد، زیرا دیگر هیچ قدرتی به همسایه سومالیا، اتیوپی، نظر نداشت. در نتیجه، شکنندگی دولت هم در کشورهای نزدیک به شوروی و هم در کشورهایی که در عصر جنگ سرد از امریکا کمک دریافت می کردند، به امر عادی مبدل شد. ازهمپاشی دولت های افغانستان و سومالیا نخستین و شکنندگی دولت های عراق، سوریه، یمن، لیبی و مصر تازه ترین قضایا اند. هرچند عوامل داخلی چون منازعات قومی و فرقه‌ای و ایستادگی مردم سرکوب‌شده در رژیم‌های اقتدارگرا در جای خود در شکنندگی دولت های مذکور نقش دارند، اما سرعت روند شکنندگی این دولت ها به مجرد تغییر نظام بین‌المللی نقش تعیین‌کنندۀ نظام بین‌المللی را در این روند برجسته می سازد. به همین دلیل برخی از متفکرین روابط بین‌المللی ماهیت نظام بین‌المللی را قاعده عمدۀ بررسی درجه نظام‌یافتگی و شکنندگی دولت ها می دانند.[۲۵] این قاعده توضیح می دهد که عوامل تاریخی به تنهایی قادر به توضیح فرایند شکنندگی دولت در ممالک اسلامی نیست. نگاهی که عوامل تاریخ و خاستگاهیِ تشکیل دولت را دلایل اصلیِ شکنندگی آن میداند، از لحاظ روش‌شناختی، نگاه زمان-ویژه (temporally-specific) است. این دیدگاه تشکیل دولت در جهان سوم را محصول استیلاگرایی استعماری و خط کشی های سیاسی در فردای جنگ جهانی اول دانسته و به این ترتیب تمام مشکلات دولت داری را در خاستگاه‌های استعماری  این دولت ها جستجو می کنند.[۲۶] استدلال اصلی این مطالعات این است که دولت در جهان سوم اساساً ناکام و ضعیف ساخته شده بنابراین هیچ گاهی قادر به ایفای نقش اصلیِ دولت به معنای وبری (اعمال مشروع قوه در حدود ارضی دولت) نبوده اند. به این دلیل آنها بررسیِ شکنندگی دولت در جهان سوم را از اساس بلاموضوع می دانند. این نگاه به جمع‌بندی ساده اکتفا می کند: دولت در جهان سوم شکننده به وجود آمده و محکوم است که همیشه ناکارا باقی بماند. مشکل اصلی این دیدگاه این است که یک قرن روند تکاملی و سرشت سیال نهادی بنام دولت در جهان سوم را در نظر نمی گیرد. افزایش درجه نظام‌یافتگی برخی دولت ها در زمان‌های مشخص و نقش عامل بین‌المللی در روند نظام‌یافتگی و شکنندگی آن ها را بکلی از قلم می اندازد. عوامل تاریخی ای چون ناهمخوانی دولت با واقعیت‌های جامعه شناختی و گوناگونی‌های جمعیتی که در اواخر قرن بیستم به عنوان عوامل اصلیِ جنگ های داخلی تلقی می شدند، به تنهایی قادر به توضیح شکنندگی دولت ها نیستند. تاریخ تشکیل و روند شکنندگی دولت ها در جهان اسلام نشان می دهند که درجه نظام‌یافتگی این دولت ها در هرسه عرصۀ مشروعیت، اقتدار و ظرفیت عمیقاً با متغییرهای ساختاری ای چون سرشت نظام بین‌المللی، جایگاه دولت در نظام بین‌المللی و ماهیت رابطه این دولت با قدرت‌های بزرگ رابطه دارد. به همین دلایل رابطه عواملی چون تنوع تباری و اختلافات فرقه‌ای با شکنندگی دولت در کشورهایی چون ترکیه و عربستان در مقایسه به کشورهایی چون افغانستان و عراق ضعیف تر بوده است. این به این معنا است که عوامل تاریخی چون گوناگونی‌های تباری و مذهبی واقعیت‌های جامعه شناختی اکثر دولت ها مسلمان است، اما میزان تاثیر این عوامل بر شکنندگی یا نظام‌یافتگیِ دولت مشروط به عوامل ساختاری چون موقعیت دولت در نظام بین‌المللی، سرشت نظام بین‌المللی و ماهیت رابطه دولت با قدرت‌های بزرگ با درنظرداشت خصوصیت و شرایط نظام بین‌المللی است. دولت هایی مانند ترکیه، عربستان، کویت و امارات متحده عربی که با وجود مشروعیت ضعیف، در عرصه های ظرفیت و اقتدار به طور نسبی کارایی نشان داده اند، یا رابطه سنتی شان با ابرقدرت به جا مانده به دلیل اهمیت استراتیژیک شان در نظام بین‌المللی جدید به هم نخورده یا هم به طور کامل به ثروت نفت تکیه داده اند. قضایایی چون ایران که نظام‌یافتگی دولت در آن عمدتا به اقتصاد نفت بستگی دارد، از این قاعده عمومیِ مستثنا بوده و با پایان اقتصاد نفت روند توسعه این دولت از اساس دگرگون خواهد شد. ازین لحاظ، هر بحثی درباره دولت و شکنندگی دولت در ممالک اسلامی بدون در نظرداشت هردو عامل تاریخی و بین‌المللی و مهم‌تر از همه تاثیرپذیریِ عامل تاریخی از عامل بین‌المللی کامل نیست. ازین لحاظ دیدگاه‌های ذات‌گرایانۀ مبتنی بر عوامل محض تاریخی از اساس نیاز به بازنگری دارند. توسعه دولت در ممالک اسلامی از عین قاعده ای پیروی کرده که در ممالک اروپایی وجود داشته است. هیچ دولت اسلامی ای در حال حاضر وجود ندارد که با دولت های تازه تاسیس خاورمیانه در فردای جنگ جهانی اول از لحاظ نظام‌یافتگی شباهت داشته باشد. این نشان می دهد که دولت ها از قاعده کلیِ سیالیت و تکاملیِ نهادها در هر جامعه ای به طور یکسان تبعیت می کنند. عوامل تاریخی و بین المللی در افزایش و کاهش درجه نظام‌یافتگی دولت  در ممالک اسلامی همانند ممالک اروپایی موثر بوده اند.

جمع‌بندی

عوامل تاریخی و بومی‌ای که در نیمه دوم قرن بیست توسط نظریه‌پردازان جنگ داخلی به عنوان عوامل اصلیِ بی ثباتی و منازعه قلمداد می شدند، در زمان حاضر قادر به توضیح شکنندگی دولت ها نیستند. تسریع روند شکنندگی دولت‌ پس از پایان جنگ سرد سوالی را به وجود آورد که چرا این همه دولت به دنبال یک تحول بین‌المللی از هم پاشیدند. دلایلی که در طول این نوشته به آنها اشاره شد، نشان میدهد که ساختار نظام‌بین‌المللی در شکنندگی و نظام‌یافتگی دولت ها به ویژه در جهان سوم که تقریباً تمام ممالک اسلامی را در بر می گیرد، نقش عمده دارد. به همین دلیل ساختار نظام بین‌المللی، ماهیت رابطه یک دولت با قدرت‌های بزرگ و در مجموع موقعیت آن دولت در نظام بین‌المللی از عوامل تعیین کننده شکنندگی یا نظام‌یافتگی آن دولت است. عوامل تاریخی ای چون تنوعات فرهنگی و منازعات فرقه‌ای عوامل تاثیر گذاری اند، اما میزان تاثیر آنها مشروط به عوامل بین‌المللی ای است که ذکرش رفت. چنین نگاهی به شکنندگی دولت به ویژه برای بررسی دولت افغانستان ازین لحاظ که این دولت از زمان تاسیس اش در سال ۱۸۹۳ همواره در رابطه با قدرت‌های بزرگ تعریف شده اهمیت دارد. همچنان در نظرگرفتن عوامل بین‌المللی در تحلیل دولت افغانستان برای پژوهشگران کمک می کند تا به بازسازی دولت در بعد از ۲۰۰۱ با دید فراختر نگاه کنند. قضاوت درباره دولت افغانستان و میزان شکنندگی یا نظام‌یافتگیِ آن  تنها با اتکا به عواملی چون منازعات قومی، هژمونی داخلی و بی عدالتی‌های تاریخی کافی نیست. چنین نگاهی نمی تواند  فروپاشیِ یکباره دولت مرکزی در فردای خروج شوروی از افغانستان را توضیح دهد. وارد کردن عنصر بین‌المللی در بررسی دولت در افغانستان برای شناخت خلاها و باریکی‌های جایگاه افغانستان در نظام بین‌المللی و رابطه آن با ناکامی این دولت کمک می کند. هیچ دولت‌مدار و متفکری در افغانستان بدون دانستن ماهیت نظام بین‌المللی و خصلت سیال و تغییرپذیر این نظام قادر به قرار دادن این دولت یا تصور آن در مقام مطلوب نخواهد شد.

________________________________________________________________________________________

[۱] David Carment, “Assessing State Failure: Implications for Theory and Policy,” Third World Quarterly, Vol. 24, No. 30 (2003), 407.

[۲] Pinar Bilgan and Adam David Morton, “Historicising Representations of ‘failed states’: Beyond the Cold-War Annexation of the Social Sciences?” Third World Quarterly, Vol. 23, No 1 (2002), 56.

[۳] David Carment, Stewart Prest and Yiagadeesen Samy, Security, Development and Fragile State: Bridging the Gap between Theory and Policy (London and New York: Routledge, 2010), 84-89.

[۴] Andrew Taylor, State Failure, (London: Palgrave Macmillan, 2013), 118-140; Rosa Ehrenreich Brooks, “Failed States, or State as Failure,” The University of Chicago Law Review, Vol. 72, No. 4 (2005), 1167-1168; Bruce J. Berman, Ethnicity, Patronage and the African State: The Politics of Uncivil Nationalism, African Affairs, ۹۷, No. 388 (Jul., 1998), pp. 305-341; Crawford Young, The African Colonial State in Comparative Perspective (New Haven and London: Yale University Press, 1994); Jean Francois Bayart, The State in Africa: the Politics of the Belly. Longman, (London: Longman, 1993); Juan Vincent, “Sovereignty, Legitimacy and Power: Prolegomena to the Study of the Colonial State,” in Ronald Cohen and Judith D. Toland eds., State Formation and Political Legitimacy, Political Anthropology Vol. 6. (New Brunswick and Oxford: Transaction Books, 1988), 137-154.

[۵] David Carment (2003), 407-8; Michael Ignatieff, Blood and Belonging, (Toronto: Viking Press, 1993).

[۶] Robert Jackson, From Anarchy to Cosmopolis: Classical and Modern Thought on International Relations (New York: Palgrave, 2005), 82; Charles Tilly “War-Making and State-Making as Organized Crime,” in P. Evans, D.  Rueschemeyer and Teda Skocpol, eds., Bringing the State Back In (Cambridge: Cambridge University Press, 1985), 179.

[۷] Jackson (2005), 90.

[۸] Robert Jackson and Alan James. States in a Changing World: A Contemporary Analysis (NY: Oxford University Press, 1993), 116.

[۹] Ibid

[۱۰] Ibid , 177

[۱۱] The Organization of Islamic Cooperation, Member States, http://www.oic-oci.org/oicv2/states/; L. Ali Khan, A Theory of International Terrorism: Understanding Islamic Militancy (Leiden/Boston: Martinus Nijhoff Publishers, 2006), 8.

[۱۲] Bassam Tibi, Islamism and Islam (New Haven and London: Yale University Press, 2012).

[۱۳] Barry Rubin, “Pan-Arab Nationalism: The Ideological Dreams as Compelling Force,” Journal of Contemporary History, Vol. 26, No. 3/4 (1991), 535.

[۱۴] درباره خصوصیت نظام بین‌المللی پس از جنگ سرد بین پژوهشگران علوم اجتماعی اتفاق نظر وجود ندارد، اما من به دلایلی که توضیح آن از حوصله این نوشته خارج است، به موضعگیری ای متمایل ام که نظام بین‌المللی حاضر را تک قطبی میداند.

[۱۵] Francis Fukuyama, the Soviet Union and Iraq Since 1968, a Rand Note Prepared for the United States Air Force,  N-1524-AF, (July 1980), 5.

[۱۶] Mohiaddin Mesbahi, “The USSR and the Iran–Iraq War: From Brezhnev to Gorbachev” in Farhang Rajaee ed., The Iran–Iraq War: The Politics of Aggression (University Press of Florida, 1993), 89.

[۱۷] Sharon Otterman, “Iraq: Iraq’s Prewar Military Capabilities,” Council on Foreign Relations (April 24, 2003) http://www.cfr.org/iraq/iraq-iraqs-prewar-military-capabilities/p7695

[۱۸] Michael Sharnoff, “The Syria Soviet Alliance,” inFocus Quarterly, Vol. 3, No. 1 (Spring 2009).

[۱۹] CIA Special Collections, The Cost of Soviet Involvement in Afghanistan, Directorate of Intelligence, Release as Sanitized (2000), p. 10 http://www.foia.cia.gov/sites/default/files/document_conversions/89801/DOC_0000499320.pdf

[۲۰] Thomas Barfield. Afghanistan: A Cultural and Political History, (Princeton University Press, 2010), 320.

[۲۱] Jackson and James (1993), 132.

[۲۲] Ibid,133.

[۲۳] For the Gulf states’ treatment of Syrian refugees see Guy Taylor, “Refugee Crisis Sparks Debate on Role of Rich Gulf Countries,” The Washington Times, Wednesday, September 23, 2015;  and “Why Some Arab States Refuse to Accept Syrian Refugees,” Time Magazine, (September 15, 2015). http://time.com/4025187/arab-states-syrian-refugees/  For total number of Syrian refugees and their dispersion in different Middle Eastern states see “Total Number of Syrian Refugees Exceeds Four Million For First Time,” UNHCR-The UN Refugee Agency, Press Release, (July 5, 2015). http://www.unhcr.org/559d67d46.html

[۲۴] Anthony Parson, From Cold War to Hot Peace: UN Interventions 1974-1994 (London: Penguin Books Ltd, 1995), 198-207.

[۲۵] For instance, Carment (2003), 407-8; Michael Ignatieff, Blood and Belonging, (Toronto: Viking Press, 1993), 8.

[۲۶] For instance, Andrew Taylor, State Failure, (London: Palgrave Macmillan, 2013), 118-140; Rosa Ehrenreich Brooks, “Failed States, or State as Failure,” The University of Chicago Law Review, Vol. 72, No. 4 (2005), 1167-1168; Bruce J. Berman, Ethnicity, Patronage and the African State: The Politics of Uncivil Nationalism, African Affairs, ۹۷, No. 388 (Jul., 1998), pp. 305-341; Crawford Young, The African Colonial State in Comparative Perspective (New Haven and London: Yale University Press, 1994); Jean Francois Bayart, The State in Africa: the Politics of the Belly. Longman, (London: Longman, 1993); Juan Vincent, “Sovereignty, Legitimacy and Power: Prolegomena to the Study of the Colonial State,” in Ronald Cohen and Judith D. Toland eds., State Formation and Political Legitimacy, Political Anthropology Vol. 6. (New Brunswick and Oxford: Transaction Books, 1988), 137-154.

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما