دیتریش ترانتهارت

برگردان- خالد خسرو

خلاصه:

این مقاله روی طبعیت بیگانه هراسی(Xenophobia) و ارتباط آن با سیاست انتخاباتی تمرکز دارد، و به صورت مشخص می خواهد بداند که چرا و چگونه «سیاست نژادی» از سوی سه دولت بزرگ اروپای غربی در پایان جنگ سرد مورد استفاده قرار گرفت. به جای بررسی تنها گروه های افراطی، این مقاله روی رقابت های انتخاباتی و حزبی به عنوان عامل به کارگیری این سیاست، توجه خود را مبذول می دارد. اگر بخواهیم انکشافات پس از ۱۹۷۹ میلادی را مورد بحث و ارزیابی قرار دهیم، لازم است که برای درک فراز و فرود های موضوع بیگانه هراسی، به صورت خیلی مشخص باید سیاست های انتخاباتی در بریتانیا، آلمان و فرانسه به گونه مقایسوی مورد ارزیابی قرار گیرد. چون بیگانه هراسی به عنوان یک موضوع عمومی که از محصولات استراتژیست های انتخاباتی احزاب بزرگ محافظه کار ( Conservative) است، به عنوان آخرین حربه از سوی آنان در انتخابات مورد استفاده قرار می گیرد. در این مقاله نحوه برخورد احزاب با این موضوع با هم مقایسه خواهد شد. همچنان روی این موضوع نیز تاکید می گردد که ظهور موضوعات نژاد و مهاجرت به عنوان مسایل عمومی، به صورت وسیعی هیچ ارتباطی با کمیت ومیزان واقعی مهاجرین ندارد.

ملاحظات اولیه

چرا گرایش های نژادگرایانه، بیگانه هراسانه و فاشیستی در یک دوره خاص انکشاف می یابد؟ چرا بعضی از احزاب افراطی که نه سازمان یافته اند و نه جذابیت خاصی دارند، به یکباره آرای زیادی را در انتخاب به دست می آورند؟ این خود چه ارتباطی با خشونت های نژادی در خیابان ها دارد؟ چرا همین احزاب افراطی، با وجود محبوبیت در مطقعی، در یک زمان دیگر حاشیه ای و بی ربط می گردند؟

توضیحات علمی گوناگونی در باره نژادگرایی جدید وجود داشته و اغلب سرشار از تناقض می باشند. بعضی از این توضیحات به خلاها و کمبودات اجتماعی و نیز به موجودیت تبعیضات که یا از کمبود دخالت دولت و یا از دخالت بیش از حد دولت به خاطر فرهنگ وابستگی به وجود آمده، توجه دارند. راسیسم یا نژادگرایی در تفکر تیودرو آدرنو ( فیلسوف آلمانی) به عنوان بخشی از شخصیت اقتدارگرا (به ویژه در جوامع سرمایه داری با سنت های موجود  و قدرتمند سرمایه محور) توضیح داده می شود. برعکس، تفسیر ها و تحلیل های اخیر روی سست شدن تمام پیوند های انسانی و اجتماعی، افزایش فردگرایی و انسان عامل، اعتبار زیاد پیدا کرده اند.(۲)  فرضیه ی درماندگی/ پرخاشگری، نیز به عنوان یک رویکرد در سال های اخیر مورد توجه زیاد قرار گرفته که بعضی اوقات به کاهش اهمیت و جزیی ساختن جرایم واقعی با این توصیف که گویا “افراد خشونت ورز گانگسترهای فقییر و حاشیه نشینی اند که جرایم علیه اقلیت ها را مرتکب می شوند”، می انجامد. روشن است که این نوع طرز فکر نامتناسب بوده، و حتا منتقدان آن خاطر نشان کرده اند که منجر به یکسو گذاشتن و دستکم گرفتن نژادپرستانه می شود. زیرا، چنان که تاریخ به خوبی در بسیاری از کشور ها نشان می دهد، بسیاری از افراد نخبه و هوشیار( از جمله برخی از علمای برجسته) به اعتقاد خویش به نژادگرایی تاکید کرده اند. (۳)

من در این مقاله رابطه میان سیستم حزبی و بیگانه هراسی را مورد بحث قرار خواهم داد. تاثیر احزاب بالای این موضوع در جامعه چی می باشد؟ به صورت خیلی مشخص، رقابت احزاب بالای مباحث و گفتگوهای عمومی روی آگاهی از اقلیت ها، تعریف شان در درون جامعه موجود، ارتباط شان با اکثریت و مشارکت سیاسی اقلیت ها، چه تاثیری بر جای می گذارد؟ آیا احزاب در تعیین اجندای انتخاباتی خود مستقل یا تحت تاثیر فضای اجتماعی موجود عمل می نمایند؟  به این منظور، مقایسه ای میان سه کشور بزرگ اروپایی، بریتانیا، آلمان و فرانسه انجام می دهم. با وجود نظام شبه ریاستی فرانسه که شامل انتخابات ریاستی و پارلمانی می باشد، این سه کشور دارای یک نظام حزبی رقابتی اند. من ایتالیا را از این جمع بیرون می کنم که مهاجرت در آن کشور پدیده جدیدی است. در ایتالیا، سیاست بیشتر سلطه گرا است تا رقابت گرا. در نتیجه، در این کشور راسیسم منطقه گرا علیه ایتالیایی های اهل جنوب، و خارجی های آسیایی و افریقایی تبار  توسعه پیدا کرده است.

در این مقاله سه دوره مورد مطالعه قرار می گیرند: آغاز و پایان دهه هشتاد میلادی، و آغاز دهه نود. در این سه دوره به فراز و فرود تب و تاب سیاسی بیگانه هراسی و نژادگرایی، و ارتباط شان با استراتژی و فعالیت های احزاب پرداخته خواهد شد. پژوهش من موازات و تفاوت ها را به تصویر می کشد. از پایان جنگ سرد، موضوعات بیگانه هراسی و مهاجرت، در تعیین اجندای سیاسی بسیاری از کشور های اروپایی غربی تاثیر عمیق داشته است. به صورت اخص، در توسعه سیاسی سه کشور تحت مطالعه تاثیرگذار بوده است. برای همین، این که چگونه با موضوعات نژاد، قومیت و یا بیگانه هراسی برخورد شده است، عامل بسیار تعیین کننده در انکشاف سیاسی اروپا قلمداد می گردد.

یکی از دشوارهای مطالعه ی مقایسوی، تفاوت در اصطلاحات سیاسی سه کشور مذکور است. به عنوان مثال، در بریتانیا “نژاد” به عنوان یک اصطلاح معبتر و کاربردی مدنظر است، در حالی که در آلمان چنین نیست. در سرشماری رسمی بریتانیا، “نژاد سفید” یک کتگوری یا طبقه است، و نهاد های رسمی با “روابط نژادی” سر و کار دارند. بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی، از جمه رابرت میلز، بر این اصطلاح انتقاد داشته، و استدلال می دارند که این طبقه بندی به تایید راسیسم می پردازد. فراتر از این، منتقدان مذکور باور دارند که نژاد نه یک طبقه ی بیولوژیکی بلکه یک اختراع یا برساخته اجتماعی است، و مشکل نه در خود نژاد بلکه در فرآیند تداوم نژادی کردن و پهن شدن دامنه آن است. با این که اصطلاح نژاد دارای مقبولیت کمتر بوده ( فعلا گرایش به نامگذاری هایی چون قومیت و تفاوت های فرهنگی است)، اما هنوز در مرکز مباحثات قرار دارد. (۴) در آلمان، “نژاد” یک تابو است، و در پیوند با نازیسم، ضدیت با یهودها و نسل کشی در نظر گرفته می شود. به هیچ صورت این تابو، حتا توسط سیاستمداران زیرکی چون ادموند ستویبر، نیز نمی شکند. زمانی که او این اصطلاح را استفاده کرد و در باره گرایش جامعه مخلوط چند نژادی حرف زد، واکنش عمومی تا آن اندازه منفی بود که ادموند ستویبر مجبور به تجدید نظر در نظر خود شد. به همین خاطر، در آلمان، دسکورس یا گفتمان مسلط بیگانه هراسی، و اگر بخواهیم دقیق ترش نماییم، مهاجر هراسی است. باید به یاد داشت  که «خارجی ها» در این معنا دلالت به گروه های مشخص «نمایان»، همانند گروه های انسانی که در بریتانیا به آنها مهاجران اطلاق می شود، دارد. در دستگاه اصطلاحی رایج در فرانسه به خارجی ها چیزی میان آلمان و بریتانیا اطلاق می گردد: اصطلاح «نژاد» با این که تابو نیست ولی بیشتر از بیگانه هراسی استفاده می شود.

نظام های سیاسی اروپایی به صورت خیلی دقیق و محکمی از هم جدا نبوده و در داد و گرفت هستند. یک ابتکار و پروژه سیاسی موفق در یک کشور اروپایی، از سوی همسایگان اش مدنظر قرار گرفته و حتا از آن تقلید می شود. در عصر تلویزیون تصاویر همدردی و یا دشمنی به آسانی از یک کشور به کشور دیگری انتقال می یابد. باید افزود که این تصاویر نه تنها به نخبگان سیاسی که به مردم عادی نیز انتقال می یابد. یکی از مثال های برجسته قدرت رسانه های همگانی انتشار تصاویر بدرفتاری با مهاجرین آلبانیایی در بهار ۱۹۹۱ میلادی بود که طی آن این مهاجرین همچون گله ای حیوانان از سوی مقامات ایتالیایی در استدیوم Bari آورده شده و بعد از کشور اخراج گردیدند. نباید تاثیر این تصاویر دستکم گرفته شود. تا هنوز، علوم سیاسی قادر به تحلیل موثر این منابع جدید نبوده است.

مرحله نخست: سقوط حکومت های چپگرا به دست احزاب محافظه کار (۱۹۷۸-۸۶)

در سه کشور بزرگ مهاجر پذیر اروپایی- بریتانیا، فرانسه و آلمان- احزاب محافظه کار موفقانه بیگانه هراسی را علیه حکومت های سوسیال دموکراتیک به کار بردند. افزون بر آن، در این سه کشور در حول و حوش ۱۹۸۰ میلادی، تشکیل حکومت اکثریتی بسیار مهم بود. با این حال در نهایت با وجود چنین رخدادادی در سیاست های مهاجرتی سه کشور نامبرده تغییرات عمیقی اتفاق نیفتاد. منافع قوی موجود اقتصادی، موقعیت حقوقی مهاجرین و وجهه بین المللی و وظایف کشورها مانع از تغییرات عمده گردید.(۵) افزون بر این، حکومت های محافظه کار مسوولیت پذیرش تعداد زیاد مهاجرین را نیز به دوش دارند. در این سه کشور، صداهای مخالفی در میان عناصر لیبرال و مسیحی احزاب محافظه کار نیز علیه چنین حرکت های عوام فریبانه که مهاجرین و اقلیت ها به عنوان گوسفند قربانی مورد حمله قرار می گرفتند، به گوش می رسید. هینر گایسلر، دبیر کل حزب دموکرات مسیحی آلمان (CDU) از سوی هلموت کول، نخست وزیر آلمان در ۱۹۹۰ از حزب برکنار شد، و همچنان برنارد ستازی از حزب UDF که دیگر از چهره های پیشتاز آن به حساب نمی آید، مثال های برجسته ای به شمار می آیند. (۶)

در جریان انتخابات این سه حزب محافظه کار یا متحدان شان به صورت عمدی این توقع را به وجود آوردند که با پیروزی قاطع بر تعداد اقلیت ها و مهاجرین کاهش خواهند آورد. در این سه کشور موضوع تطابق و ادغام مهاجرین در جامعه ی میزبان در طول کمپاین های انتخاباتی یک فضای داغ و توام با احساسات وجود آورد. با توجه به همین فضا سازی ها و زمینه های عمومی مهاجر ستیزی، برخی از گروه های افراطی دست به اعمال بی رحمانه ای علیه مهاجرین زدند. این اعمال خشونت آمیز خودسرانه و ناگهانی علیه خارجی ها به تقویت این استدلال محافظه کاران پرداخت که به منظور دوری از خطرات بیشتر و بزرگتر، باید عموم آرام و خشنود نگهداشته شوند. بر علاوه، رسانه ها نیز مشکلات در ارتباط به مهاجرین را خیلی مهیج و بزرگ کرده، گویا عنقریب سیلی از خارجی ها بریتانیا، فرانسه و آلمان را تسخیر می کنند. (۷) ایجاد این تصویر از ورود مهاجرین ارتباطی با میزان واقعی مهاجران در این سه کشور ندارد.(۸) دانشمندان و کارشناسان علوم اجتماعی در این سه کشور، ریشه های نظریه های موجود در مورد مهاجرین را به آسانی در گرایش های نژاد گرایانه ای سال های ۱۹۳۰ میلادی ردیابی کرده اند.

بریتانیا

اولین رهبر حزب اپوزیسیون در سطح ملی که موضوع مهاجرین را مطرح کرد، مارگرت تاچر، نخست وزیر بریتانیا از حزب محافظه کار در سال ۱۹۷۸ میلادی بود. (۹) او به صورت قصدی سنت توافق معتدل جمعی بر سر موضوع اقلیت ها و مهاجرت را ادامه نداد، و در یک اظهارنظر خیلی ماهرانه، به طوری که افراد ضد مهاجرت در درون حزب محافظه کار بریتانیا را به سوی خود جلب نماید، ابراز داشت که در کشورش مهاجرین بسیار زیادی سرازیر شده است.(۱۰) پیش از این اظهارنظر، تعداد انگشت شماری از محافظه کاران دست راستی تا این حد پیش رفته بودند. این روند از اینوچ پاول در سخنرانی “رودخانه های خون” در ۱۹۶۸ آغاز شده بود. رویکرد نژاد گرایانه ی پاول توجه زیادی از رای دهندگان را به این موضوع جلب کرد و موضوع نژاد را موفقانه در سیاست بریتانیا جای انداخت.(Saggar, 1993:27; see also Messina, 1989) پس از آن، با این که نظرسنجی ها حاکی علاقه عمومی به موضوع نژادی بود، ولی توافق بین احزاب سیاسی مبنی بر پرهیز از طرح این موضوع در حوزه عمومی بود. مثلا بیشتر از ۸۰ درصد رای دهندگان باور داشتند “انبوهی از مهاجران” ( منظور غیر سفید پوست ها) در بریتانیا زندگی می نمایند.

استراتژی جدیدی که مارگرت تاچر انتخاب کرد، خیلی زود موثر افتاد. آن زمان حزب محافظه کار که در برابر حزب کارگر در بن بست سیاسی قرار داشت، پس از این مصاحبه در نظرسنجی ها ۹ درصد پیش افتاد. (Layton-Henry, 1992:185) جانشین تاچر، هیث سیاست جدید را مورد حمله قرار داده گفت که ” تاچر به صورت عمد مردم را گمراه کرد.”(Layton Henry, 1992: 186). در کمپاین انتخاباتی ۱۹۷۹ میلادی، محافظه کاران وعده سپردند که کنترول سخت تری بر ورود مهاجرین به بریتانیا اعمال دارند که با این ادبیات شدید مهاجر ستیزانه، توقعاتی را در عموم به وجود آوردند. حتا آنها برنامه ی بازگشت داوطلبانه ی مهاجران را پیشنهاد نمودند. این در حالی بود که بیشتر این “مهاجران” تابعیت بریتانیا را به دست آورده و نصف آنها متولد این کشور بودند(Freyhold, 1992: 173). به این ترتیب، حمایت از جبهه ملی در میان رای دهندگان کاهش پیدا کرد و طرفداران این حزب به سوی حزب محافظه کار بریتانیا گرایش پیدا کردند. افزودن بر این، محافظه کاران آرای زیادی از کارگران را که مواضع مهاجر ستیزانه ای شان برای پیروزی آنها اهمیت زیاد داشت، موفقانه جلب کردند(Layton-Henry, 1978: 268-81; Layton-Henry and Taylor, 1980). سختگیری در موضوع مهاجرت به عنوان ایده ی محافظه کاران، در نظرسنجی های حاضر موفقیت های خود را نشان داده است.

آلمان

  در آلمان، موضوع مهاجرت از سوی اتحادیه دموکرات های مسیحی باوریا (Bavarian CSU) و حزب دست راستی دموکرات های مسیحی در حوالی ۱۹۷۹ میلادی مطرح شد. کمپاین بزرگی با تمرکز روی مهاجران ترک و پناهندگان راه افتاد و از سوی برخی از رسانه های با نفوذ مانند فرانکفورتر الگماینه در یک داد و گرفت فعالانه با اتحادیه دموکرات مسیحی، تبلیغ و ترویج شد. (۱۱) در بعضی از انتخابات مهاجرین به موضوع مرکزی تبدیل شدند. به عنوان مثال اتحادیه دموکرات مسیحی هیسن پیشنهاد کاهش خارجی ها به مرز یک میلیون نفر در آلمان را داد. در بادن ورتمبرگ، همین اتحادیه پیشنهاد “مدل سویسی” را برای موضوع مهاجرت داد که بر اساس آن کارگران مهمان تازه نفس و جوان به جای مهاجرین کهن سال به آلمان آورده شوند.(۱۲) نظرسنجی ها پس از این کمپاین نشان دادند که اکثریت آلمان ها، برای آنهایی که موضوع سیاست مهاجرت مهم بود، در این باره احساسی بین تساهل و اضطراب داشتند. Allenach, 1985) (Institut fur Demoskopie

استراتژی رهبری حزب دموکرات مسیحی محدود کردن خود به انتقاد از دولت به خاطر ناشایستگی در امر مدیریت و حل مشکلاتی از قبیل مهاجرت بود. هلموت اشمیت، نخست وزیر آلمان، به خاطر عدم معرفی قانون حق رای دهی خارجیان در انتخابات محلی در مانیفست حزب سوسیال دموکرات در سال ۱۹۸۰ میلادی رنج و فشار زیادی را متحمل شد، چون می ترسید رقیب انتخاباتی او، فرانتس جوزف استراوس، از این موضوع به نفع خود استفاده نماید.(۱۳) بعدها آقای اشمیت در این مورد گفت که آن کار “برخلاف ماهیت حقیقی انتخاباتی حزب سوسیال دموکرات بود.” (Munstersche Zeitung, 8 November 1993)

اپوزیسیون در پی باخت در انتخابات، به صورت کل روی موضوع “خارجی ها” تمرکز کرد. خیلی سریع، موضوع کاهش تعداد خارجی ها در کشور مطرح شد، حکومت هم به اقتضا سیاست روز به این ماجرا وارد شد و قانون تشویق کارگران غیر اروپایی و خانواده های آنان را برای بازگشت به کشورهای اصلی شان معرفی کرد. چند هفته قبل از این که حکومت در ۱۹۸۲ میلادی سقوط نماید، هلموت کهل، رهبر حزب دموکرات مسیحی، خواهان کاهش تعداد خارجی ها در آلمان غربی گردید(Frankfurter Rundschau, 3 September 1982). هلموت کهل با اعلام برنامه های نخستین حکومت خود خاطر نشان ساخت که مسایل مرتبط با بیگانه ها (Auslanderpolitik) یکی از چهار مشکل عمده ی کشور است که حکومت او در پی حل اش می باشد. با این حال، در جریان رخصتی های کریسمس موضوع خارجی ها در کمپاین انتخاباتی ۱۹۸۲ میلادی به ناگاه با توافق نانوشته و خاموشانه ی احزاب آلمانی ناپدید گردید. پس از پیروزی در انتخابات ۱۹۸۲ کهل به ندرت اشاره ای به مسایل خارجی ها کرد. تنها مورد استثنایی معرفی برنامه ی بازگشت داوطلبانه بود که در واقعیت تاریخ بازگشت بعضی از خارجی ها، و نه تمام خارجی هایی که در آلمان زندگی می کردند، تغییر خورد و بس. (۱۴) به این ترتیب، پس از این که موضوع خارجی ها به صورت خیلی خوب مورد استفاده سیاسی قرار گرفت، به کنار گذاشته شد. در نتیجه مباحث عمومی در باره ی “خارجی ها” کاملا فروکش نمود.

فرانسه

 پس از این که سوسیالیست ها در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان به پیروزی دست یافتند، جناح راست دچار دستپاچگی و اغتشاش شد. گلیست ها و ژیسکاردین ها که قدرت را از ۱۹۵۸ میلادی در اختیار داشتند، کدام موضع و ایده ی محبوبی در برابر چپ های ظفرمند فرانسوی در چنته نداشتند. از این خاطر، موضوع مهاجرت از سوی جناح راست به عنوان سوژه ای در بازی سیاسی مدنظر گرفته شد.

از اواخر ۱۹۷۰ میلادی، اغلب ابهام و بدگمانی پنهان در زیر پوست جامعه، از سوی بعضی از شهردارهای کمونیست که شهرک های کارگر نشین و تحت نفوذ سیاسی و ایدیولوژیک خود را در معرض ورود خارجی ها می دیدند، وارد سیاست محلی، به ویژه انتخابات، گردید. (۱۵) در ۱۹۸۲ میلادی، جناح راست به طرز وسیعی موضوع خارجی ها را در اجندای خود قرار داد و تمام توجه را روی وعده ی انتخاباتی سوسیالیست ها- به رسمیت شناختن حق رای در انتخابات محلی برای خارجی ها که بیشتر از پنج سال در فرانسه زندگی کرده اند- گذاشتند. جناح راست موفقانه علیه این برنامه کمپاین کرد.

نخستین تغییر بزرگ انتخاباتی با محتوای بیگانه هراسانه، در انتخابات محلی در شهر کوچک Dreux در شمال فرانسه اتفاق افتاد که در آنجا یک گروه بزرگی از Harkis ها – الجزایری های که از فرانسه در دوران حاکمیت استعماری این کشور بر الجزایر پشتیبانی کرده و از این خاطر پس از خروج نیروهای فرانسوی مجبور به ترک وطن و اقامت در فرانسه شدند- زندگی می کردند. به صورت غمناکی، همین گروه که تا آخرین لحظه از حاکمیت فرانسه بر الجزایر دفاع کردند، نخستین هدف حملات بیگانه هراسانه ای افراطیون دست راستی قرار گرفت. با کمک افراطی های جبهه ملی، جناح راست در انتخابات کنترول Dreux را از جناج چپ به دست گرفت. بعد، ژاک شیراک، رهبر جناح راست، شهردار پاریس شد. او در جریان کمپاین انتخاباتی زیر شعار ” نه راسیسم، نه تن پروری”، روی افزایش مهاجرین تاکید گذاشت.(۱۶)

شیراک با استفاده از موقعیت جدید خود راه ها و شیوه های مختلف بوروکراتیک را برای آزار و اذیت مهاجرین غیر اروپایی در پاریس به وجود آورد تا در هنگام استفاده از خدمات شهری- پولیس، خدمات نگهداری از کودک، مکتب، خدمات اجتماعی- ثابت کنند که در کشور به صورت قانونی زندگی می نمایند.  در ۱۹۸۵-۶ میلادی مهاجرین موضوع اصلی در انتخابات بود که منجر به احیای اکثریت محافظه کار در پارلمان شد (Thranhardt,1984b; Wihtol-de Wenden, 1988; Brubaker, 1992: 145-64).

به طور خلاصه، هر سه حزب محافظه کار اروپایی در استراتژی های انتخاباتی خود موفق بودند. تمرکز روی اقلیت ها در پیروزی شان نقش بازی کرد. به هر حال، در بلندمدت سیاست ها در هر سه کشور مذکور اروپایی سمت و سوی دیگر پیدا نمود.

مرحله دوم: حاکمیت محافظه کاران پس از کمپاین های بیگانه هراسانه

محافظه کاران بریتانیایی به خوبی توانستند حوزه های انتخاباتی دست راستی را در اختیار خود داشته باشند. در دهه۱۹۸۰ میلادی آنها به خوبی از رویداد های گوناگونی چون جنگ با آرژانتین بر سر جزایر فاکلند و درهم شکستن اعتصاب کارگران معادن بهره ببرند. از این رو، بر خلاف وعده های بزرگ خود، قادر شدند که تغییرات کوچکی را که در ارتباط به سیاست های مهاجرتی به وجود آورده بودند، از نظرها بپوشاندند. در گزارشی در باره ی هشت سال نخست حاکمیت محافظه کاران تنها یک قطعه ی کوچکی در مورد “روابط بهتر نژادی” آمده بود. این پارگراف خیلی کوتاه، و در آن تنها گفته شده بود که در تعداد مهاجرین کاهش آمده است.

در حالی که پدیده ی مهاجرت در بریتانیا جا افتاده بود، و بسیاری از مهاجرین اکنون شهروندی بریتانیا را به دست آورده بودند، محدودیت های جدید تنها در قسمت کنترول مرزها اعمال می گردید. این به هر حال، تاثیر منفی بر مهاجرین در این کشور گذاشته بود. فراتر از این، دادگاه اروپایی حقوق بشر در استراسبورگ حکومت بریتانیا را مجبور به حذف تبعیض جنسیتی(مانند آزمایش بکارت) در قوانین مهاجرت اش نمود. همچنان سایر نظریات در ارتباط به مهاجرین نیز عملی به نظر نرسید و می توانست که دارای پیامدهایی برای بریتانیایی های سفید پوست باشد. افزون بر این، اعلام پایان مهاجرت به بریتانیا باعث سراسیمگی شدید شد که در نتیجه، تعداد متقاضیان جهت استفاده از آخرین فرصت برای مهاجرت به بریتانیا افزایش یافت و مشکلات اجرایی زیادی را به وجود آورد. دو موجی از شورش که نشانه های بحران درون شهری در بریتانیا بود، مشکلات مهاجرین را بار دیگر در مرکز توجهات عموم قرار داد. تمام این دشواری ها که در رسانه ها به خوبی پرداز داده می شد، موضوع مهاجرت را زنده نگهداشته و به حزب محافظه کار به لحاظ سیاسی و اجتماعی موضوعیت می بخشید.

فرانسه

 در مقابل، موضوع مهاجرین برای جناح راست پیامد سیاسی مثبتی نداشت. پس از پیروزی در انتخابات ۱۹۸۶ میلادی، آنها قانونی را به شورای ملی پیشنهاد نمودند که به موجب آن اهدای اتوماتیک تابعیت به فرزندان مهاجرین متولد فرانسه به دلیل شهروندی والدین شان، متوقف شود. به هر حال، این قانون در شورای قانون اساسی که هنوز در اختیار اکثریت سوسیالیست بود، خلاف قانون اساسی شناخته و لغو گردید. افزون بر این، دانشجویان بومی و همچنان خارجی تبار کمپاین های وسیع همبستگی، با شعار “به رفیقان من دست نزن”، علیه این قانون به راه انداختند. با کشته شدن یکی از همراهان این دانشجویان به دست پولیس در جریان یکی از تظاهرات بزرگ در پاریس، به صورت افتضاح آمیز ی جنبه های راسیستی پالیسی های حکومت فاش شد. در واقعیت، این موضوع افکار عمومی را دچار اختلاف ساخت. لیبرال های انسان گرا و کاتولیک ها برای خود رفتن به دنبال سیاست های حکومت را دشوار یافته و به همین خاطر در پی حمایت از حزب سوسیالیست شدند. آنها خود را با اتحاد های وسیع محلی میان راستگرا های سنتی و حزب جبهه ملی بیگانه یافتند. سوسیالیست ها از این کمپاین حمایت کرده و به این ترتیب اعتبار جدید در میان نسل جوان فرانسه به دست آوردند. استفاده از بیگانه هراسی برای راست ها نفعی در بر نداشت، چون به صورت قسمی، فرانسوا میتران، رییس جمهور سوسیالیست، خیلی دور اندیشانه در برابر محافظه کاران با دادن مجال به لوپن، رهبر حزب دست راستی افراطی، جهت دسترسی به رسانه ها و محبوبیت عمومی، بازی کرد.(۱۷)

از سوی دیگر، بسیاری از مردم با گرایش های بیگانه هراسانه، احساس کردند که سیاست های حکومت کدام تغییر عمده و مطلوبی به وجود نیاورده است. در نتیجه بسیاری از آنها به سوی گرایش و بدیل افراطی تر غلطیدند: جبهه ملی. در آن زمان، رهبر این حزب، ژان ماری لوپن، خیلی مورد توجه رسانه ها قرار داشت که البته در اوایل او را نادیده می گرفتند اما بعد به او زمینه دادند تا نظرات ضد مهاجرین عرب تبار و افراطی خود را در رسانه ها ابراز بدارد. با وجود بعضی از افکار تکان دهنده ی او  (مثلا ریشه کن کردن یهودیان یک واقعه نادر تاریخی است.) و افشای اسناد دخالتش در شکنجه مبارزین در جریان جنگ الجزایر، ماری لوپن موفق به کسب هرچه بیشتر محبوبیت شد، و هجوم وسیع سیاسی در حوزه های انتخابی محافظه کاران و سوسیالیست ها کرد. به عنوان کاندید ریاست جمهوری، در انتخابات ۱۹۸۸ میلادی ۴.۱۴ درصد آرا را به دست آورد و در مارسی کاندید پیشتاز بود. در سال ۱۹۸۹ میلادی جبهه ملی ۱۱ درصد آرا را در انتخابات اروپا به دست آورد؛ یعنی بیشتر از کمونیست و یا دیگر احزاب افراطی  در اروپای آن زمان(Plene and Rollat, 1984; Schain, 1987: 234; Shields, 1990). (۱۸)

 آلمان

 سیاست انتخاباتی آلمان غربی به لحاظ محتوایی چیزی میان مدل های بریتانیایی و فرانسوی بود. حکومت بر سر اقتدار توانست که در حوالی کریسمس ۱۹۸۲ میلادی موضوع مربوط به مهاجرین را به یک کنار گذاشته و به جای آن به مسایلی چون بحران راکت های بالستیک و ایجاد شغل برای جوانان را در مرکز توجهات عمومی قرار دهد. به مدت چهار سال، تنها دو متحد کوچک ایتلاف سیاسی بر سر اقتدار- لیبرال ها و اتحاد سوسیال مسیحی باوریا- بر سر مساله ی خارجی ها جار و جنجالی بی نتیجه کردند. افزون بر این، خود کشی یک کرد پناهنده به دلیل ترس از اخراج و تحویل به مقامات ترکیه، سر و صدای افکار عامه ی لیبرال جامعه را در برابر سرکوب و اعمال فشار بالای خارجی ها برانگیخت.(۱۹)

عبرت گیری از مورد فرانسه باعث نشد که احزاب مسیحی آلمانی موضوع خارجی ها را به میدان نیاورند. قبل از انتخابات مجلس قانونگذاری ایالت باوریا در سال ۱۹۸۶ میلادی، اتحادیه سوسیال مسیحی کمپاینی را علیه پناهندگان، به ویژه از کشور های جهان سوم، به راه انداخت که باعث نوعی تشنج و هیجان در جریان تابستان همان سال شد. مباحثه عمومی روی گذر بدون مانع پناهندگان از طریق دیوار برلین، متمرکز شده بود. پس از هیجان ها و جار و جنجال های عمومی در آن تابستان، بر اثر توافق با مقامات آلمان شرقی، این راه مخفی عبور بسته شد.

در نتیجه این کمپاین نه تنها اتحادیه سوسیال مسیحی پیروزی خود را به دست آورد بلکه حزب جدید راستگرای Republikaner هم به سه درصد آرای عمومی دست یافت. این حزب برای اولین بار در سال ۱۹۸۳میلادی به واسطه معاونین اتحادیه سوسیال مسیحی پایه گذاری شد. به بیان وارنر کالتفلیتر، محقق امور انتخاباتی محافظه کاران، Republikaner ” فرزند مشروع اتحادیه دموکرات مسیحی و فرانتس جوزف است.”(۲۰) افزون بر این، قوت سیاسی شان بیشتر از ایالت باوریا ناشی می شد. جمهوری خواه ها از ۱۹۸۶ میلادی و با تقلید از مدل جبهه ملی فرانسه، فعالیت خود را ادامه می دادند. شعار آنها، “اول آلمان” از روی شعار جبهه ملی فرانسه، “اول فرانسه”، تقلید شده بود. در مقایسه با ماری لوپن، رهبر پوپولیست آنها، شون هوبر که سال ها دستیار فرانتس جوزف بود، عقاید محتاطانه تری را ترویج کرد. با این حال، آنها در انتخابات پارلمانی ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰ میلادی موفق عمل نکردند، با این وجود، بیشتر از پنج درصد آرا را در انتخابات اروپایی ۱۹۸۹ به دست آوردند.

مرحله سوم: بیگانه هراسی در آغاز دهه ی نود میلادی

در آغاز دهه نود میلادی، دور سوم آغاز شد. محافظه کاران آلمانی و بریتانیایی هنوز در حکومت حضور داشتند. هلموت کهل در آلمان پیروزی چشمگیری در انتخابات ۱۹۹۰ میلادی که برای اولین بار آلمان متحد به پای صندوق های رای می رفت، به دست آورد و با یک اکثریت ناچیز در انتخابات ۱۹۹۴ نیز موفق شد. در مقابل، حکومت مارگرت تاچر به خاطر دشواری های اقتصادی با مشکل مواجه شد. در نتیجه خانم تاچر از مقام خود استعفا داد. جالب این جاست که استعفایش اندکی قبل تر از جنگ اول خلیج رخ داد که می توانست همانند جنگ ظفرمند با آرژانتین بر سر جزایر فاکلند، به حکومت اش انرژی ببخشد.( بعد از او جان میجر، نخست وزیر معتدل تر محافظه کار روی کار آمد.)

بریتانیا

 حکومت تاچر تصمیم به اعطای تابعیت کامل بریتانیایی به پنجاه تا هشتاد هزار شهروندان نخبه هنگ کنگی به خاطر  تسلیم دهی اداره این منطقه به چین، گرفت. این تصمیم جنجال برانگیز از سوی جناح راست به خاطر ورود مهاجرین بیشتر به بریتانیا و از سوی حزب کارگر به خاطر نخبگانی بودنش، مورد انتقاد قرار گرفت. بر علاوه، حکومت بر سر راه انواع دیگر مهاجرت به بریتانیا ممانعت ایجاد کرد. این تمهید شامل اعمال کنترول بر پاسپورت شهروندان کشور های اروپایی نیز می شد که خود نقض توافقنامه بازار واحد اروپایی بود. افزون بر این، حکومت بریتانیا از سایر کشور های کمیسون اروپا مبنی بر رفع ویزه برای شهروندان کشور های پولند، چکوسلواکیا و هنگری تبعیت نکرد. پیش از آغاز کمپاین انتخابات ۱۹۹۱ پیش نویس قانون جدیدی برای سخت تر کردن شرایط پناهندگی از سوی حکومت معرفی گردید. اما، پس از چند هفته از پیش نویس مذکور صرف نظر کرد و در عوض وعده داد که پس از انتخابات قانون جدیدی در این رابطه معرفی بدارد. رسانه ها گزارش دادند که این سیاست حکومت محافظه کاران دو هدف را دنبال می کرد. از یکسو به افکار عمومی نشان می دادند که در ارتباط به مهاجرت سختگیر و جدی هستند، و از سوی دیگر، با عدم اجرای زود هنگام قانون مذکور نمی خواستند رای دهندگان لیبرال را عصبانی نمایند. در نتیجه، در انتخابات ۱۹۹۲ میلادی، ذهنیت عامه بار دیگر متوجه مواضع ضد مهاجرت محافظه کاران شد، اما بدون این که اقشار لیبرال جامعه زیاد برانگیخته شوند.(۲۱) پس از انتخابات، قانون ضد پناهندگی به پارلمان معرفی و تصویب گردید. در واقعیت، تقریبا هیچ پناهنده ای به بریتانیا پس از تصویب این قانون نیامد(Den Boer, 1993: 32ff.)

به هر حال، موضوع مهاجرت در انتخابات مذکور، به ویژه در رسانه های عامه پسند با نفوذ، تا حد زیادی مهم بود. به عنوان مثال، در روز شنبه قبل از انتخابات، هفته نامه ی Sun دست به انتشار نقشه ی بزرگ جهان زد که در آن توسط ارقام و اشکال نمایشی، میزان مهاجرانی که حضور شان توسط حکومت حزب کارگر تحمل می شود، به تصویر کشیده شد. در نتیجه، افکار عمومی بازهم در ذهن خود محافظه کاران را با مواضع سخت تر علیه مهاجرت تعریف می کردند. در آن زمان منتقدین استدلال می نمودند که موضوع مهاجرت به صورت وسیعی یک موضوع سمبولیک در بریتانیای امروز است که روز تا روز اهمیت خود را از دست می دهد. در نتیجه، به گونه مداوم موقعیت اجتماعی اقلیت های غیر اروپایی، آنانی کمتر از مردم اصلی اروپا مشروع قلمداد می گردند، مخدوش می گردد. سخنرانی بولتن، نماینده ی پارلمان از حوزه ی وینستون چرچیل، در تابستان ۲۰۰۳ میلادی به نوعی یاد آوری موضع گیری اینوک پاول، نماینده ی حزب محافظه کار، در سخنرانی معروف “جویباران خون” در سال ۱۹۶۸ بود که دلالت بر رویکرد افراطی شاخه ی راستگرای حزب محافظه کار داشت، و همچنان تاکید بر بازگشت مهاجرین به کشورهای اصلی شان. همچنان که جان میجر، نخست وزیر، اقتدار خود را از دست می داد، به همان میزان تعصبات نژادپرستانه هم در بین محافظه کاران خود را بروز می داد.(۲۲)

فرانسه

در مقابل، در فرانسه بیگانه هراسی به عنوان یک موضوع مطرح و برجسته در انتخابات ۱۹۹۰ میلادی در کمپاین احزاب حضور داشت. تنها سر رشته دار اصلی جبهه ملی به رهبری ماری لوپن نبود، بلکه رقبای انتخاباتی نیز از موضوع به نفع خود استفاده بردند. اگر چه در احزاب “اتحاد برای جمهوری جدید” (UNR) و “اتحاد برای دموکراسی فرانسه” (UDF) هنوز بعضی از لیبرال هایی چون سیمون ویل حضور داشتند، با این حال به سختی می شد تفاوتی میان ماری لوپن و بسیاری از سیاستمداران  محافظه کار پیدا کرد. در انتخابات محلی ۱۹۹۱ میلادی، جبهه ملی تاخت و تاز های مهمی را آغاز و بعضی از رهبران محافظه کار از مواضع نژاد پرستانه، بیگانه هراسانه و به ویژه ضد مهاجرین عرب او حمایت کردند. حتا رهبر(UDF)

ژیسکار دیستنگ( کسی که از خود در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۷۴-۸۱ تصویر یک سیاستمدار لیبرال و مترقی را به نمایش گذاشته بود) همراه کاروان شد و با اشاره های هوشیارانه به “اشغال” فرانسه توسط مهاجران تلاش کرد تا حتا نسبت به لوپن نیز افراطی تر موضع بگیرد. (Husbands, 1992) ژاک شیراک موضع مشابهی را اتخاذ کرد. از سوی دیگر، حکومت سوسیالیست آن زمان وجهه اخلاقی خود را که از طریق مواضع ضد راسیستی اش به دست آورده بود، به خاطر به دست آوردن تمایل رای دهندگان ناسیونالیست، حفظ نکرد و اعتبارش را نزد رای دهندگان مخالف و پشتیبان خود از دست داد.  به هر صورت، بیگانه هراسی دلیل اصلی از دست رفتن محبوبیت سوسیالیست ها نبود، مشکلات اقتصادی و افتضاحات حکومت بسیار برجسته و مهم بودند. یکی از این رویداد های منفی، افتضاح مربوط به خون های آلوده به ویروس ایدز که توسط نهاد های حکومت فراهم شده بود، می شد که مسوولیت آن به دوش آقای لورن فابیوس، نخست وزیر، بود.(۲۳) به دنبال آن، کسب اکثریت توسط محافظه کاران در انتخابات مارچ ۱۹۹۳ میلادی، سوسیالیست ها نصف کرسی های خود در پارلمان را از دست داده و آرای شان به ۶. ۱۷ کاهش یافت. حکومت سوسیالیست ها، بیشتر به خاطر وعده ها و برنامه های رییس جمهور فرانسوا میتران، توانست تا سال ۱۹۹۵ دوام بیاورد. هرچند که جبهه ملی حملاتی به حکومت انجام داده نتوانست، با این حال به صورت قاطعی با به دست آوردن بیش از دوازده درصد آرا به نیروی سوم سیاسی در فرانسه تبدیل شدند، و در بیشتر از صد حوزه ی انتخابیه مقام دوم را در اختیار داشت. در Dreux – جای که به یاری محافظه کاران نخستین پیروزی خود را تجربه کرده بود- نامزد جبهه ملی، ماری فرانس ستیربویس، ۳۶.۸۴ آرا با به دست آورد.(۲۴)

پس از پیروزی اکثریتی محافظه کاران، قوانین چند در ارتباط به تابعیت، پناهندگی و امنیت تغییر یافت. شارل پاسکو، وزیر داخله، اعلام داشت که فرانسه بیشتر از این نمی خواهد کشور مهاجر پذیر باشد. بر علاوه، پولیس اجازه داشت که مردم را به جز از مسایل نژادی، در هر ارتباط دیگر پرس و جو نماید. یکی از ناظران مسیحی در باره ی قدرت پولیس پس از این قانون گفت که اکنون زمان “شکار” مهاجران افریقایی تبار آغاز شد.(Delorme, 1993) به هر حال، تردید در مورد موثریت قانون مذکور در رابطه به کاهش قاطع مهاجران وجود دارد، چون وضعیت الجزایری ها- بزرگترین و محسوس ترین گروه مهاجر در فرانسه- در کشور مادری شان بسیار خراب است و شرایط در فرانسه خود را به هر قیمتی ترجیح می دهند. در نتیجه، وضعیت اقلیت ها، همچنان رابطه شان با پولیس، رو به خرابی نهاده است. در نهایت، در پیش از انتخابات ۱۹۹۴ میلادی، وزیر داخله حملات خود را بالای جبهه نجات اسلامی آغاز کرد، رهبران شان از فرانسه اخراج گردید، و وزیر فرهنگ فرانسه فرمانی را علیه روسری در مکاتب صادر کرد؛ همان تمهیدی که پنج سال پیش آن را به عنوان کار غیر عاقلانه، محکوم کرده بود. (Chimelli, 1994)

آلمان

 در آلمان، راستگرایان افراطی نفوذ خود را در هنگام تحقق روند اتحاد دو آلمان در ۱۹۸۹/۹۰ میلادی از دست داده و ورود مهاجرین به کشور مساله زیاد مهمی نبود. در مقابل، رسانه ها پر بود از تصاویر موجی از مردمی که در مرز آلمان غربی منتظر ورود به آنجا بودند، ویا تصویر زوجی که با موتر مرز را عبور می کرد. این تصاویر نیرومند تلویزیونی نمایانگر وحدت مردم آلمان غربی با جوانان مهاجر از آلمان شرقی بود. به صورت واضح، مردم فراری به سوی آلمان غربی دارای انگیزه های سیاسی و اقتصادی  بودند، و شرایط و چشم انداز آینده شان دستکمی از پناهجویان سایر کشور ها نداشت. در نتیجه، کمپاین ضد پناهندگان خاموش شد. به خاطر حمایت عمومی از طرح یکجا شدن دو آلمان به رهبری الموت کهل، دست راستی  های افراطی هیچ موفقیت انتخاباتی ای به دست نیاوردند. حتا در ایالت باوریا هم در انتخابات ۱۹۹۰ حزب ریپابلکنر نتوانست وارد مجلس محلی شود. میخایل گورباچف، آخرین رهبر اتحاد شوروی، با اجازه دادن به وحدت دو آلمان به رخت بر بستن بیگانه هراسی از سیاست آلمان کمک کرد. در یکسال پس اتحاد دو آلمان مهاجرت و پناهندگی موضوع قابل توجهی سیاسی نبودند. البته کسی قبول نداشت که گورباچف در این راستا حقی به گردن سیاست آلمان دارد. در تابستان ۱۹۹۱ میلادی، یکسال پس از پیوستن دو آلمان، کمپاین ضد خارجی ها در آلمان تازه شد. (این بار به خاطر اخراج اجباری مهاجرین البانیایی توسط مقامات ایتالیایی بود.) رسانه ها و نشریات عامه پسندی چون بیلد زایتونگ( با فروش چهار میلیون نسخه در روز) و احزاب محافظه کار مسیحی بیشتر از گذشته در همکاری با هم به مخالفت و نکوهش پناهندگان پرداختند. دبیرکل های دو حزب بزرگ مسیحی- دموکرات مسیحی و دموکرات مسیحیان باوریا- اعلام داشتند که فعالیت های تبلیغی و آگاهی دهی خود را روی مشکل پناهندگی متمرکز می نمایند. دبیرکل حزب دموکرات مسیحی از تمام شاخه های حزب خود خواست که روی مشکل پناهندگی با این شعار تمرکز نمایند: “ورود مهاجرین جدید را به نام سوسیال دموکرات ها ختم نمایید!” (۲۵)

در ۱۹۸۶ میلادی، یک کمپاین گسترده در جریان فصل تعطیلات تابستانی آغاز شد و نتیجه ی آن اقدامات شدید علیه پناهندگان بود. در حوزه ی سیاست، نتیجه این اقدام به دست آوردن بیشتر از شش درصد آرا توسط حزب افراطی “اتحادیه خلق آلمان” در انتخابات ۱۹۹۱ در منطقه ی برمن بود. پناهندگی به موضوع اصلی کمپاین تبدیل شد. حزب دموکرات مسیحی، حکومت محلی و اتحادیه دموکرات مسیحی را متهم به نرمش بیش از حد در برابر پناهجویان کرد. پاسخ شهردار سوسیال دموکرات البته پالیسی های سمبولیک به ظاهر سختگیرانه بود، اما، حزبش اکثریت مطلق خود را از دست داد.

شش ماه بعد، در انتخابات مجلس محلی در بادن ورتمبرگ و شولسویگ هلوستین در بهار ۱۹۹۲ میلادی، حزب دموکرات مسیحی همین تاکتیک خود را ادامه داد. بار دیگر موضوع پناهندگی به موضوع اصلی انتخاباتی تبدیل شد و رسانه ها و نشریاتی چون بیلد به پوشش آن پرداختند. اما این بار دموکرات مسیحیان هیچ چیزی از این کمپاین کثیف خود به دست نیاوردند. در مقابل، اکثریت خود را در بادن ورتمبرگ از دست داده و در مقابل حزب سوسیال دموکرات در شولسگ هولستین اکثریت خود را حفظ کرد. برعلاوه، جمهوری خواه ها ده درصد آرا را در انتخابات بادن ورتمبرگ، و اتحادیه خلق آلمان در شولسگ هولستین کسب کردند.

با نگاهی مجدد به کمپاین مذکور باید یادآور شد که در آن زمان والتر دورینگ، رهبر لیبرال ها، در مورد تاکتیک ضدیت با پناهندگان به منظور کسب منزلت سیاسی از سوی نخست وزیر حکومت از حزب دموکرات مسیحی، گفت: “هرر تیوفل، بلندگوی ریپابلکنر است”.(Die Zeit, 10 April 1992: 2). تاکتیک خیلی آشنا و ثابت جمهوری خواه ها، نقل جملات و محتوای مقالات ناراحت کننده ای روزنامه عامه پسند “بیلد” در جریان کمپاین انتخاباتی بود(Reimer,

۱۹۹۲). کمپاین های عوام فریبانه ی احزاب اصلی محافظه کار، نه تنها پیروزی را نصیب گروه های افراطی بیگانه هراس می کرد بلکه منجر به باخت حزب دموکرات مسیحی نیز می شد. تحلیلگران نتیجه گرفتند که اکثریت رای دهندگان احزاب افراطی ضد پناهندگان، به خاطر اعتراض به سیاست های احزاب اصلی در مورد مسایل مختلف، به احزاب دست راستی رای می دهند و اگر نه به صورت سنتی از در شمار رای دهندگان ثابت احزابی چون سوسیال دموکرات و دموکراسی مسیحی اند(Jung and Roth, 1992).  یک عضو لیبرال پارلمان از انجیل چنین نقل می نماید: “آنها دامی برای من ماندند اما خود در آن افتادند.” (Die Zeit, 10 April 1992:2) (۲۶) شخص تیوفل نیز گفت: “این خود شرمی است برای ایالت ما.”( جالب این جاست که تیوفل به عواقب کمپاین زنوفوبیک خود نمی اندیشد.) به تعقیب آن، آقای سیترس، وزیر داخله ی کشور، با اطمینان کامل گفت: ” CDU/CSU نیز فایده ای از بحث پناهندگان نبردند.” (Suddeutsche Zeitung, 14 August 1992)

همین یکسال قبل، رییس شاخه ی حزب دموکرات مسیحی در  ایالت ساکسونی پایین گفته بود: ” راه افتادن بحث پناهندگان به نفع ما است.” (Hafner and Jacoby, 1994: 93).

بنابرین حزب محافظه کار دموکرات مسیحی در دام خود گیر افتاد که جستن از آن کار آسانی نبود. با این حال حتا در خزان ۱۹۹۲(با وجود درک این نکته که استراتژی اش به بیراهه رفته است)، به امید ضربه زدن به اپوزیسیون به بهانه ای آسان گیری در مورد مشکل پناهندگی، سیاست قدیمی را ادامه داد. از بعضی جهات، موفقیتی نیز در پی داشت. در نیمه دوم سال ۱۹۹۲ میلادی، همانند کمپاین انتخاباتی سال های ۱۹۸۲و۱۹۹۱ میلادی، حزب دموکرات مسیحی در نظرسنجی ها نسبت به حزب سوسیال دموکرات پیشتاز بود.

در مقایسه با دوره های قبلی، در میزان پناهجویان و مهاجرین در آلمان تغییر خیلی واضحی به وجود آمد. درخواست پناهندگی از ۲۵۰۰۰۰ در سال ۱۹۹۱ به ۴۵۰۰۰۰ در سال ۱۹۹۲ رسید.(۲۷) این رقم بیشتر از تعداد پناهندگان در کل کشور های غرب اروپا بود. در حالی که هر سال از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ میلادی نزدیک به یک میلیون(از جمله مردمی که از شرق آلمان فرار می کردند) به آلمان غربی سرازیر می شدند، جمعیت این کشور از ۶۰ میلیون به ۶۵ میلیون بین سال های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۳ افزایش یافت و در نتیجه مشکل کمبود سرپناه نیز به وجود آمد. افزون بر این در نتیجه ی افزایش پناهندگان، آژانس های دولتی مربوط به مهاجرت و پناهجویی با کمبود کارمند مواجه شدند. در کنار آن یک سلسله پیچیدگی ها در رویه ها و فرآیند های قانونی در اثر تغییرات در قانون از سوی دولت، به وجود آمد که تمام این ها را می توان نشانه های رفتار عمدی از سوی دولت برای خراب شدن اوضاع و افزایش مشکلات ناشی از مهاجرین و پناهجویان، به منظوربه ستوه آوردن و افزایش فشار عامه، تلقی کرد.

در شورش روستاک در آگست ۱۹۹۲ میلادی، با رضایت پیدا و نهان پولیس و حکومت محلی، و با همدردی عامه، گروه های خارجی ستیز “موتراشیده ها”(skinheads) حملات خود را علیه مهاجرین و کارگران مهمان افزایش دادند که آن را می توان نقطه اوج بیگانه هراسی در آلمان تلقی کرد. پس از این حملات نمایان، با گذشت زمان مقامات سیاسی کشور دریافتند که باید علیه این حملات بیگانه ستیزانه موضع روشن انتقادی بگیرند. با این که مسایل با بحث های جاری حول موضوع پناهندگی پیچیده و غامض شد اما در نهایت بر سر این موضوع میان احزاب یک سلسله توافقات و سازش هایی در ۶ دسامبر ۱۹۹۲ میلادی صورت پذیرفت. پس از این توافق، همانند کریسمس ۱۹۸۲، احزاب سیاسی آلمان بحث پناهندگان را کم اهمیت ساختند. به این منظور، در ۱۹۸۲ میلادی، فشار از سوی کلیسای کاتولیک بالای احزاب اعمال شد، اما این بار از سوی رییس جمهور آلمان.

پس حمله غم انگیز به یک خانواده ی ترک مقیم آلمان در شهر مولین، ریچارد ون ویزسکر، رییس جمهور، از مردم، سیاستمداران، تاجران و رهبران اتحادیه های کارگری خواست که در راهپیمایی علیه گروه های افراطی و اقدامات بیگانه هراسانه و مهاجر ستیزانه اشتراک ورزند. به استثنای حزب اتحادیه ی مسیحی، گروه ها بسیاری، از جمله چهار صد هزار شهروندان برلین، دعوت اشتراک در این راهپیمایی را قبول کردند. با وجود بعضی مزاحمت ها از سوی گروه های چپ افراطی، این راهپیمایی ابتکار موفقی به حساب آمد. در شش دسامبر ۱۹۹۲ میلادی، جیوانی دلورینزو، روزنامه نگار متولد ایتالیا، با تعدادی از دوستان خود، تظاهراتی برای گرامیداشت از تساهل و گشودگی اجتماعی در شهر مونیخ با شرکت پنجصد هزار نفر، برگزار کردند. این تظاهرات در نوع خود از سال ۱۹۴۵ میلادی بی سابقه بود و با توجه به استقبال از آن، در شهرهای دیگر آلمان نیزبا اشتراک میلیون ها نفر برگزار گردید.

پس از موفقیت این تظاهرات در شهرهای مختلف آلمان، بسیاری از سیاستمداران و رسانه های این کشور خواستند که بخشی از ابراز همبستگی و نمایش اخلاقی شهروندان و فعالان ضد بیگانه هراسی باشند. حتا روزنامه ی مهاجر ستیز بیلد نیز در آن شرکت جست. فضا به طور قطع تغییر کرده بود. حتا تغییر در افکارعامه در طول این ماه ها تحسین برانگیز بود. برای مثال، بین جولای ۱۹۹۲ میلادی تا جنوری ۱۹۹۳ میلادی، همدردی با دست راستی های افراطی در هامبورگ از ۱۶به ۸ کاهش یافت، و بین اکتوبر ۱۹۹۲ تا جنوری ۱۹۹۳، میزان مردمی که با رفتار های خشن و زورمدار علیه پناهجویان در آلمان شرقی موافق بودند، از ۱۷ به ۸ درصد کاهش یافت. در نهایت، بین جون و دسامبر ۱۹۹۲ میلادی حمایت از گروه های افراطی دست راستی در بین جوانان شرق آلمان به نصف تقلیل یافت(Kostede, 1993). برعلاوه، حتا حمایت از حزب افراطی ریپابلکنر در نظرسنجی ها از هشت به سه تا چهار درصد تنزل کرد، و همانند دیگر شاخه های دست راستی، موفقیت انتخاباتی ای از ۱۹۹۳ میلادی به این طرف به دست نیاورد. در عین حال، تعداد اعمال خشونت بار علیه خارجی ها و سایر اقلیت ها به صورت خیلی شدیدی کاهش یافت.

حتا سیاستمدارانی که احساسات ضد پناهندگان را بر می انگیختند و اظهارنظرهای افراطی علیه آنها ابراز می داشتند، اکنون سعی در تغییر مواضع قبلی شان داشتند. وزیر داخله و همتای ایالتی آن در باوریا به ویژه سخت مشتاق کم زدن و کنار زدن حزب ریپابلکنر و سایر سازمان های دست راستی افراطی بودند و حتا به مردم می گفتند که دلیل کاهش جرایم علیه خارجی ها به دلیل کار و فعالیت آنها است.(۲۸) این اظهارات خیلی نامانوس و عجیب بود چون مواضع قبلی آنها نه تنها شبیه جمهوری خواه ها که حتا پرخاشجویانه تر از آنها بود. به هر حال، هر دلیلی که در پشت این تغییرات آنی در مواضع سیاستمداران بود، نشان دهنده چرخش قوی در افکار عامه محسوب می شد.

به هر حال، پس تصویب چند قانون محدود کننده ی پناهندگی، چندین حادثه آتش سوزی عمدی، از جمله در سولنگین، رخ داد. این بار حکومت به صورت خیلی روشن واکنش نشان داد. برخلاف آتش سوزی عمده در مولن، تمام وزرا در مراسم خاکسپاری و سوگواری قربانیان شرکت ورزیدند. البته نخست وزیر شرکت نکرد.

این انکشافات نشان دادند که جوء عمومی، گفتارها و جر و بحث های سیاسی بالای رای دهندگان، به ویژه جوانان، تاثیر گذار است. برخلاف مباحث عمومی، پرخاشگری علیه پناهندگان به عنوان عمل ضروری جهت دفاع از آلمان در برابر مزاحمان بیگانه و غیر قانونی تلقی می گردید. آمار پولیس نشان می داد که هفتاد درصد رفتار های مجرمانه از سوی جوانان زیر بیست سال رخ داده است. افزون بر این چهل و دو درصد آن مربوط به شرق آلمان می شد. البته، به صورت کلی میزان تحصیلات آنها نیز نسبتا پایین بود و تمام این حملات ناشی از جوء عمومی(۲۹) و از قلب جامعه سرچشمه می گرفت.(۳۰)

پس از این حملات غم انگیز، مبحث نژادپرستی و بیگانه ستیزی در گفتگوهای عمومی محو شد. با وجود اعلامیه آقای وایگل، وزیر مالیه و رییس اتحادیه مسیحی، که بر تمرکز حزبش روی مشکل هویت ملی و ترس از اشغال کشور توسط خارجی ها(۳۱) تاکید داشت، اتحادیه سوسیال مسیحی نیز به طرز نمایانی خود را از مباحث عمومی در ارتباط به پناهندگان کنار کشیده بود. واضح است که تفرقه میان اعضای حکومت ایتلافی بر سر موضوع مذکور به صورت عمیقی ادامه یافت که یکی از مثال های آن سازش پس از انتخابات بر سر شهروندی نسل سوم مهاجرین بود(Suddeutsche Zeitung, 14 November 1994: 1.)

برداشت های مقایسوی

 با وجود مشکلات مشخص- مانند تعریف های سنتی انحصارطلبانه و خاص گرایانه از ملت، طرح غیر منطقی بازگشت مهاجرین، و یا ایدیولوژی های ریشه دار نژادپرستانه- احزاب سیاسی نقش مهم در ترویج بیگانه هراسی و تبدیل آن به اجندای عمومی، دارند. در یک سیستم انتخاباتی و رقابتی، ترساندن عموم از پناهندگان و مهاجرین آخرین حربه ی موثر احزاب محافظه کار در رقابت با سوسیال دموکرات ها، به ویژه در فضای سیاسی پس از جنگ سرد، بوده است.

همواره در سیستم سیاسی چند حزبی، در میان احزاب استفاده از این سلاح وجود دارد.

در سه کشور تحت مطالعه، سیاستمدارانی وجود دارد که نمی خواهند در سیاست از سلاح بیگانه هراسی استفاده نمایند. یکی از آنها کورت بایدن کوف Kurt Biedenkopf است که حتا زمانی که رهبر اپوزیسیون در راین وستفالیای شمالی نیز بود، از این حربه استفاده ننمود. با این حال او انتخابات را باخت و پس از منازعه دورن حزبی با هلموت کهل، از رهبری حزب نیز کناره گرفت.

به هر حال،  بهره برداری از بیگانه هراسی به عنوان یک سلاح سیاسی بدون خطر نیز نبوده است. گاهی می تواند مهار آن از دست سیاستمداران بیرون شود، چنان که در مورد فرانسوا میتران اتفاق افتاد. او گروه های افراطی دست راستی را علیه جناح سنتی محافظه کار به بازی گرفت. او فرقی میان این دو نمی گذاشت و به اطرافیان خود می گفت: “راست، راست است.”(۳۲) و یا استفاده سیاسی از بیگانه هراسی می تواند، همانند آلمان، خیلی خطرناک شود. این که چرا این موضوع توسط حکومت تاچر در بریتانیا زنده نگهداشته شد، به سبک سیاستمدارای مارگرت تاچر، نخست وزیر محافظه کار، ارتباط می گیرد.”خانم تاچر در ذات خود یک سیاستمدار معترض بود، حتا زمانی که در راس امور نیز قرار داشت.” (Ryan,

۱۹۹۳: ۱۱)  در نتیجه، او به خوبی توانست که از رنجش و خشم مردم علیه دشمنان داخلی و خارجی خود بهره برداری کرده و به صورت عمده سیاست را به یک رشته نبرد ها تقلیل داد. از این منظر، تاچر در نوع خود بی نظییر بود و کمتر کسی می توانست ازش تقلید نماید. حتا فرانتس جوزف استراوس، کسی که در سال ۱۹۷۹ خود را به عنوان مارگرت تاچر آلمان معرفی کرده بود، نقش تاچر را تنها در سطح محلی به صورت موفقانه بازی کرده می توانست.

ویژگی خاص انکشافات آلمان در سال های ۱۹۹۲/۱۹۹۳ در مقایسه با بریتانیا و فرانسه، حول کمپاین های وسیع و پرخاشجویانه به ابتکار حکومت علیه مهاجرین، وضعیت موجود و قانون اساسی بود. در دو کشور دیگر، همچنان در آلمان سال های قبلی، کمپاین علیه پناهجویان از سوی حزب مخالف آغاز می شد و بعد که محافظه کاران حکومت را به دست می گرفتند، موضوع را خاموش می نمودند.

روشن است که برخلاف اپوزیسیون، نقش حکومت ایجاب می نماید که از وضع موجود انتقاد نکند، و یا اگر مجبور به چنین کاری شد، باید در کمال احتیاط و چیره دستی انجام دهد. در سیستم آلمان با میکانیسم های نظارت و کنترول آن، می شود علیه اپوزیسیون کمپاین به راه انداخت، و یا حتا با دو سوم آرا در پارلمان قانون اساسی را به نفع خود تغییر داد. البته، اپوزیسیون نیز در برخی از مجالس ایالتی از نفوذ برخوردار می باشد. حزبی که در کمپاین کردن علیه احزاب مخالف سیاسی همواره پیش قدم بود، حزب اتحاد مسیحی ایالت باوریا (CSU) است که همواره شیوه ی پوپولیستی را حتا بعد از مرگ رهبر خود، فرانتس جوزف استراوس، نیز ادامه داد.

کارزار حکومت فضای انتخاباتی را بیشتر از اپوزیسیون، ملتهب ساخت. حکومت از آن جای که حتا در دموکراسی های لیبرال نیز در تعیین و پررنگ شدن مسایل در حوزه ی عمومی موثر است، پس نیرو و توان بیشتر از سایر نیروهای سیاسی و اجتماعی در اختیار دارد. به همین دلیل، رای دهندگانی که معتقد به “تهدیدات واقعی” نسبت به خود و کشور شان بودند، به احزاب افراطی دست راستی رای دادند، چون حکومت را ناتوان از حل مشکلات کشور می دانستند. این خود به باند های بی رحم، زمینه و مشروعیت لازم جهت ارتکاب جرایم و ظلم بر دیگران را بخشید تا خود را قهرمانان واقعی ملت و نماینده ی اراده ی مردم قلمداد نمایند. توده ها نیز در این احساس شریک بودند، به ویژه در شرق آلمان که حکومت بیشترین پناهندگان را در این منطقه، به خصوص در مناطق پرجمعیت، اسکان داده بود، و از سوی دیگر این پناهندگان از نظر حکومت غیر مشروع و فاقد وضعیت حقوق روشن بودند.(۳۳)

این پدیده های خاص- کمپاین حکومت علیه اپوزیسیون و اقلیت ها- به توضیح یک تناقض معماگونه می پردازد. کوینتین پیل، گزارشگر روزنامه ی فایننشیل تایمز در بن، خاطر نشان ساخت که در بریتانیا نسبت به آلمان خشونت های مستقیم بیشتری علیه اقلیت های وجود دارد، و همچنان آگاهی عموم نسبت به این قضایا بیشتر از آلمان است. پیل دریافت که سه برابر آلمان، یعنی ۶۵۵۹ مورد خشونت با انگیزه های نژادپرستانه در بریتانیا و ولز در سال ۱۹۹۱ میلادی صورت پذیرفت. او همچنان گزارش داد که در طی چند سال در بریتانیا و ولز بیشتر از شش هزار خشونت نژادپرستانه ثبت پولیس شده است.(۳۴)

هم چنان هفته نامه ی اکونومیست گزارش داد که بر مبنای آمار رسمی ۷۷۸۰ حملات نژاد پرستانه در سال ۱۹۹۱به وقوع پیوسته است. هفته نامه افزود که بر اساس ارزیابی “پروژه بررسی نیوهم” آمار واقعی سه تا ده برابر بیشتر از آمار رسمی است.The Economist, 5 December 1992: 45-6)) دیدگاه های نژادپرستانه در بین پولیس خود مزید بر علت بود. (den Boer, 1993: 31) اما تمایل به انعکاس گزارش های حاکی از جرایم خطرناک نژاد پرستانه، کمتر از پرداختن به قتل های ارتش سری آزادی بخش ایرلند، در رسانه های بریتانیایی بود.(۳۵) به طور خلاصه، گروه های نژاد پس از شکست در انتخابات، با گرایش به خشونت علیه اقلیت ها، در استفاده از زور مهارت یافته بودند. (Layton-Henry, 1992: 206).

بی توجهی عمومی به این رویداد ها را می توان به خوبی در سخنان وزیر داخله ی بریتانیا، کِنِت بکر، یافت. او طی صحبتی که با بی بی سی در نوامبر ۱۹۹۲ میلادی داشت، ایجاد محدودیت های بیشتر را در قسمت اعطای پناهندگی در بریتانیا توصیه می کرد. بنا به استدلال او، اگر محدودیت بیشتری وضع نشود، خشونت ها و حملات نژادپرستانه در این کشور افزایش پیدا می نماید. denBoer, 1993: 45) ( (۳۶)

ما چه برداشتی از سخنان وزیر داخله داشته می توانیم؟ آیا این نشان ثبات آن چنانی سیستم در بریتانیا است که تحت هر شرایطی، روال عادی اوضاع را حفظ می نماید؟ یا این خود ریا کاریی بیش نیست؟(۳۷) آیا در این جا سبک و روش متفاوتی برای تعریف جرایم نژادپرستانه و بیگانه هراسانه مورد استفاده قرار می گیرد؟( دستکم تا همین اواخر، من کدام نشانه ای از آگاهی قوی در مورد دلایل نرخ بالای جرایم نژادپرستانه در بریتانیا نه دیده ام.)(۳۸) آیا موضوعات مورد علاقه در رسانه ها بدون توجه به واقعیت های حول و حوش ما تعیین می گردند؟ آیا جهان به مشکلات گذشته بیشتر از حال توجه می نماید؟

بازهم نکته مهم توانایی حکومت در تعیین دستور کار عمومی و موضوعاتی که باید به آن توجه شود، می باشد. جرایم نژادپرستانه و بیگانه هراسی در قلب مسایل سیاسی در کمپاین حکومت آلمان قرار داشت و به سرخط اخبار جهان مبدل شد. در حالی که معمولا حکومت ها در پی بی اهمیت و کمرنگ نشان دادن جنبه های منفی کشور شان هستند، در آلمان حکومت روی این موضوعات توجه آشکار می نماید. در نتیجه، حملات نژادپرستانه، چه در خارج و چه در داخل آلمان، در چارجوب نازیسم درک شده و به عنوان خطری برای دموکراسی آلمان تلقی می گردد. برای گروه های ضد نژادپرستی باز پس گرفتن خیابان های آلمان یک دستاورد بزرگ است، با این حال برخلاف جرایم زشت نژادپرستانه، توجه عموم را به خود جلب نکرده است.

Notes

 

۱ Bernard Levin, The Times, 14 February 1978.

۲ In Germany in particular, Wilhelm Heitmeyer’s (1992) approach is highly popular these days among the concerned public. In a more crude form, this explanation is formulated as a consequence of the breaking of all taboos, e.g. Joachim Fest’s leader in Frankfurter Allgemeine Zeitung 25,30 January 1993.

۳ For the American case see Schain (1990). For the concept of racialization (and also de-racialization) see Miles (1995).

۴ Routledge’s spring 1994 catalogue has a category on ‘race and ethnicity’, including several books strongly criticizing the use of the term ‘race’.

۵ This ‘republican’ argument is developed in Hollifield (1992). In today’s Europe, it is further strengthened by the judicial controls from the European Court in Luxembourg and the European Human Rights Court in Strasbourg.

۶ See Layton-Henry (1992: 180 ff). The chapter’s title is ‘Mrs Thatcher’s racecraft’.

۷ The tabloid press have consistently been willing participants in stereotyping immigrants’ is Layton-Henry’s summary for Britain (1992: 205).

۸ Germany, where the rising numbers of asylum seekers caused considerable scandal in 1980-2, 1986 and 1989, is particularly interesting in this respect. They amounted at that time to up to 100,000 per year. After the peak of more than 400,000 in 1992 and the related political crisis, however, there is conspicuous silence and a certain acceptance of the fact of more than 200,000 asylum seekers in 1993. On the contrary, there is even some discussion about the closing of certain accommodation facilities and the related job losses. Compared with other countries, these numbers are still quite high.

۹ There is of course a long history of racism in all three countries. In Britain and France, it is directly related to the colonial past, whereas in Germany it is more difficult to trace the continuity from Wilhelmine imperialism through Nazism to

modern xenophobia.

۱۰ The statement said ‘that people are really rather afraid that this country might be swamped by people with a different culture. And, you know, the British character has done so much for democracy, for law, and done so much throughout the world, that if there is a fear that it might be swamped, people are going to react and be hostile to those coming in’ (quoted in Baker, 1984).

۱۱ A climax in this campaign was the article by the astronomer Schmidt-Kahler on immigration which was openly racist and  biologistic (Frankfurter Allgemeine, 30September 1980). See also Jiirgen Schilling, general secretary of the German Red Cross, on the ‘repatriation’ of all ‘non-central Europeans’ (Die Zeit 51, 12 December 1980). During that time, the new derogative term ‘Asylanten’ was created, which since then has been used for unwanted refugees, particularly from the Third World (see Link, 1988).

۱۲ An idea particularly promoted by the Baden-Wiirttemberg prime minister Hans Filbinger (see Meier-Braun, 1979).

۱۳ Wahlparteitag in Essen, Grugahalle, 9.-10. Juni 1980. Unkorrigiertes Protokoll.Edited by Vorstand der SPD, Bonn 1980, Vol. 2, 10 June 1980, pp.48, 50.

۱۴ See Thriinhardt (1988: 3-13). Some years later, the government conceded the return of some of the returnees, particularly those who had grown up in Germany.They are now labelled Remigranten (see Strassburger, 1992).

۱۵ A detailed analysis is Schain (1987).

۱۶ Chirac told the public:La France est bonne mere, mais elle n’a pas de plus les moyens d’entretenir une foule d’ etrangers qui abusent son hospitalite. Avec Ie moyens dont elle dispose, la Ville de Paris a decide de lutter contre la proliferation des etrangers en situation irreguliere.

Sa politique se situera entre deux extremes: ni racisme ni laxisme.(Le Monde, 15 July 1983) Later, when Chirac had become prime minister, on a visit to Morocco he spoke of ‘ni racisme ni xenophobie’.

۱۷ On President Mitterrand’s hidden tactics see Faux et al. (1994: 31).

۱۸ For Mitterrand’s strategy see Faux et al. (1994: 27).

۱۹ For an evaluation see Wolken (1988).

۲۰ Dictum at his lecture on German electoral developments at the German-American

conference on elections in Cologne, 28-30 September 1989.

۲۱ For developments in Britain see Solomos (1989) and Layton-Henry (1992).

۲۲ ForChurchill’s speech see Sunday Times (6June 1993), and his ‘Letter to the editor’, in the Guardian (12 June 1993: 19). On Powell see Freeman (1979: 60 f).

۲۳ Even President Mitterrand pointed to the scandals to explain the loss of confidence in the Socialists; see his interview in Le Mande, 2 February 1993. Interestingly, a scandal in Germany very similar to that in France did not cause problems for the

responsible ministers, although a parliamentary fact-finding committee established clear mismanagement that had caused more than 2000 infections through blood transfusions at a time when safety precautions were already at hand.

۲۴ Le Mande, 30 March 1993, includes a detailed overview of the election results.

۲۵ Letter from the CDU general secretary Volker Riihe to all CDU party branches (text in Die Zeit, 4 June 1993). For a timetable of the campaign see the contributions on xenophobia in Hafner and Jacoby (1994: 86-118).

۲۶ Psalm 57: 7. Das Parlament 42, No. 20,8 May 1992: 6.

۲۷ Playing up numbers was an important part of the campaigns. Whereas in former years the monthly unemployment statistics had been at the centre of public attention in the prime news, now the monthly asylum application figures were given

this place. Some ofthe applications are a second, or even a third attempt, sometimes encouraged by local authorities who in this  way can avoid the financial burden. Another central point in government announcements is the small percentage of accepted applications, which is used to demonstrate to the public the small numbers of ‘real’ refugees. The additional acceptances by court decisions, which effectively double the percentages, is not mentioned at all. There are no official data on de facto recognitions on the criteria of the Geneva Convention, although this makes up the larger part of the refugees in the country. Further, there are no official data on returnees. As the cenSllS of 1987 has shown, the official figures of foreigners in Germany are likely to be too high.

۲۸ Seiters verwies auf einen Ruckgang der auslanderfeindlichen Straftaten seit vergangenem November. Mit 70 Fallen liege der Januar im Monatsmittel deutlich unter dem Vorjahr. Der Minister fiihrte diese Entwicklung unter anderem auf die von ihm ausgesprochenen Verbote dreier neonazistischer Gruppierungen zuruck. Diese hatten einen ‘starken Verunsicherungs- und Lahmungseffekt im rechtsextremistischen

Lager’ bewirkt. (Suddeutsche Zeitung 31, 8 February 1993)

۲۹ Data from a forthcoming study by Professor Eckert and Dr Willems of Trier

University.

۳۰ ‘Aus der “Mitte der Gesellschaft”‘, according to the president of the state security service in Hamburg, Ernst Uhlau, cited in Der Spiege/2411993: 25.

۳۱ ‘Zu den harten Themen, die im Wahlkampf bearbeitet werden sollten, gehore auch die Frage der nationalen Identitat und die” Angst vor Oberfremdung” ” said Waigel (Suddeutsche Zeitung 281,6 December 1993). Uberfremdung is a Swiss term of the 1960s, used by the anti-foreigner initiatives there.

۳۲ Faux et al. (1994: 28). Basically, this is what we can learn from the recently published books critical of Mitterrand. However, his hidden links should not obscure the fact that not he but the conservatives invented the xenophobic campaign, and were not hesitant to compete with the Front National, so that it was difficult to distinguish the two ideologically.

۳۳ The former CDU minister of the interior in Mecklenburg-Vorpommern, Kupfer, has explicitly acknowledged the interrelation of government policies and the riots in an interview with the Westdeutscher Rundfunk.

Question: Have you not been successful? The asylum seekers are away and the constitution will be changed. Kupfer: Yes, you could look at it like this. However, we have said before the events in Rostock that solutions must be found to stop the uncontrollable flow of foreigners towards East Germany. Question: Now others have found the solution for you. Kupfer: The rightists have made a sensitivity among the the politicians as to limit the right for asylum, and to put the security needs of the population at the first place – not only in East Germany. (Westdeutscher Rundfunk, ZAK, 25 September 1992)

۳۴ In GP-Magazine (journal of the Industriegewerkschaft Chemie-Papier-Keramik) February 1993. The numbers for Germany are 1483 for 1991 and 2285 for 1992, and the 50 percent rise has been reported as shocking in Germany (Suddeutsche Zeitung 31,8 February 1993). Most of the English and all the German violence (here by definition) is violence of the indigenous population against ‘immigrants’ or ‘foreigners’. For the evidence in Britain, see Gordon (1988) and Thompson (1988). In contrast to Germany, Britain had experienced racist riots as early as 1958 and there has been a long and intense debate on racialist violence and also police and other official biases. Statistics in Britain show that … the risk of being a victim of crime still tends to be higher among the ethnic minority groups, with Asians particularly at risk of vandalism and robbery theft from the person. Afro-Caribbeans and Asians see many offences against them as being raciallv motivated. Being threatened and assaulted because of race is common. For Asians, evidence or suspicion of a racial element in offences against property is relatively frequent. (Social Trends, UK, 1992: 214;cited in den Boer, 1995)

۳۵ Focus 7/1993.

۳۶ Cited from ‘The Refugee Trail’, BBC Panorama documentary, 1992.

۳۷ Bellos (1992) considers it to be so.

۳۸ Leading police officers as well as scientists doubt the meaningfulness of police statistics. Even in the inner German  comparison, it is an open secret that the criminal statistics are established in different ways, e.g. showing less crime in

Bavaria than in other Lander.

 

References and Further Reading

 

Bade, Klaus ]., ed. (1987) Population, Labour and Migration in 19th and 20th Century Germany. Leamington Spa: Berg.

Baringhorst, Sigrid (1992) Pluralistische Integration und ethnische Konflikte: Multikulturelle Minderheitenpolitik, dargestellt am Beispiel der nordenglischen Stadt Bradford. Baden-Baden: Nomos.

Baker, Martin (1984) ‘Racism: the New Inheritors’, Radical Philosophy 21.

Bellos, Linda (1992) ‘Racism? We Never Talk About It’, The Independent (2December).

Den Boer, Monica (1993) ‘Immigration, Internal Security and Policing in Europe’, Working Paper. Edinburgh: University of Edinburgh.

Den Boer, Monica (1995) ‘Moving between Bonafide and Bogus: the Politics of Inclusion and Exclusion in Europe’, in Robert Miles and Dietrich Thranhardt (eds) Immigration and the Uniting of Europe. London: Pinter (forthcoming).

Brubaker, William Rogers (1989) ‘Citizenship and Naturalization: Policies and Politics’, in William Rogers Brubaker (ed.) Immigration and the Politics of Citizenship in Europe and North America, pp.99-127. Lanham, MA: German

Marshall Fund of the United States and University Press of America.

Brubaker, William Rogers (1992) Citizenship and Nationhood in France and

Germany. New York: Columbia University Press.

Bundesministerium des Innern (1994) Verfassungsschutzbericht 1993. Bonn: Bundesministerium

des Innern.

Chimelli, Rudolph (1994) ‘Frankreich: Der Krieg der Kopftiicher’, Suddeutsche Zeitung 249 (28 October): 3.

Delorme, Christian (1993) ‘La chasse au beurs est ouverte’, Le Monde (15 May).

Delgado, Manuel (1972) Die ‘Gastarbeiter’ in der deutschen Presse: Eine inhaltsanalytische Studie. Opladen: Leske.

Faux, Emmanuel, Thomas Legrand and Gilles Perez (1994) La main droite de Dieu:Enquete sur Franc;ois Mitterrand et [‘extreme droite. Paris: Seuil.

Freyhold, Michaela von (1992) ‘Rassistische Mobilisierung in England’, in Christoph Butterwegge and Siegfried Jager (eds) Rassismus in Europa. K61n: Bund-Verlag.

Gordon, Paul (1988) Racial Violence and Harassment. London: Runnymede Trust.

Hafner, Georg M. and Edmund Jacoby, eds (1994) Neue Skandale der Republik.Reinbek: Rowohlt.

Hammar, Tomas, ed. (1985) European Immigration Policy: A Comparative Study.Cambridge: Cambridge University Press.

Heitmeyer, Wilhelm (1992) Bielefelder Rechtsextremismus-Studie: Erste Langzeituntersuchung zur politischen Sozialisation mannlicher Jugendlicher. Weinheiml Miinchen: Beltz.

Herbert, Ulrich (1986) Geschichte der Auslander-Bescha(tigung in Deutschland 1880bis 1980. BeriinlBonn: Dietz.

Hervo, M. and M.-A. Charras (1971) Bidonvilles. Paris: Maspero.

Hollifield, James F. (1992) Immigrants, Markets and States: The Political Economy of Postwar Europe. Cambridge, MA: Harvard University Press.

Husbands, Christopher T. (1992) ‘The Other Face of 1992: the Extreme-Right Explosion in Western Europe’, Parliamentary Affairs 45(3): 267-84.

Husbands, Christopher T. (1993) ‘Crises of National Identity as the “New Moral Panics”: Political Agenda-setting about Definitions of Nationhood’, paper presented at the congress ‘Ethnicity, Nationalism and Culture in Western Europe’, University

of Amsterdam, 24-27 February 1993.

Institut fur Demoskopie Allensbach (1985) Zwischen Toleranz und Besorgnis:Einstellungen der deutschen Bevolkerung zu aktuellen Problemen der Auslanderpolitik.Allensbach, FRG: Institut fUr Demoskopie Allensbach.

Jacobmeyer, Wolfgang (1985) Vom Zwangsarbeiter zum heimatlosen Auslander: Die Displaced Persons in Westdeutschland 1945-1951. Gottingen: Vandenhoeck & Ruprecht.

Jung, Matthias and Dieter Roth (1992) ‘Der Stimmzettel als Denkzettel: Der Rechtsruck mug nicht von Dauer sein’, Die Zeit 16 (10 April): 3.

Kommission der europiiischen Gemeinschaften, Generaldirektion Soziale Angelegenheiten, Direktion Arbeitskriifte (1965) Die Freiziigigkeit der Arbeitskrafte undArbeitsmarkte in der EWG. Brussels: European Commission.

Kostede, Norbert (1993) ‘Erleuchtung fur die Politik’, Die Zeit 5 (29 January): 3.

Layton-Henry, Zig (1978) ‘Race, Electoral Strategy and the Major Parties’, Parliamentary Affairs 31 (3): 268-81.

Layton-Henry, Zig (1980) Conservative Party Politics. Basingstoke: Macmillan.

Layton-Henry, Zig and S. Taylor (1980) ‘Immigration and Race Relations: Political Aspects No.4’, New Commonwealth 8(1-2).

Layton-Henry, Zig (1992) The Politics of Immigration, ‘Race’ and ‘Race’ Relations in Post-war Britain. Oxford: Blackwell.

Lijphart, A. (1975) The Politics of Accommodation: Pluralism and Democracy in the Netherlands. Berkeley: University of California Press.

Link, Jurgen (1988) ‘Medien und “Asylanten”: Zur Geschichte eines Unworts’, in Dietrich Thriinhardt and Simone Wolken (eds) Flucht und Asyl: Informationen,Analysen, Erfahrungen aus der Schweiz und der Bundesrepublik Deutschland,

  1. ۵۰-۶۱٫ Freiburg: Lambertus.

Loescher, Gil (1989) ‘The European Community and Refugees’, International Affairs

No.4: 617-36.

Meier-Braun, Karl-Heinz (1979) ‘Freiwillige Rotation’: Auslanderpolitik am Beispielder baden-wiirttembergischen Landesregierung. Munchen: Minerva.

Meier-Braun, Karl-Heinz (1980) Gastarbeiter oder Einwanderer? Anmerkungen zur

Auslanderpolitik in der Bundesrepublik Deutschland. Berlin: Ul1stein.

Merten, Klaus, ed. (1986) Das Bild der Auslander in der deutschen Presse. Frankfurt.

Messina, Anthony M. (1989) Race and Party Competition in Britain. Oxford: Clarendon Press.

Miles, Robert (1995) ‘Racism: The Evolution of a Debate about a Concept in Changing Times’, in Dietrich Thriinhardt (ed.) Europe: A New ImmigrationContinent, 2nd edn. Munster: Lit/Boulder, CO: Westview.

Miles, Robert and Anna Phizacklea (1984) White Man’s Country: Racism in BritishPolitics. London: Pluto Press.

Plenel, E. and A. Rollat (1984) LOeffet Le Pen. Paris: La Decouverte/Le Monde.

Puskeppeleit, Jurgen and Dietrich Thriinhardt (1990) Vom betreuten Auslander zumgleich berechtigten Biirger: Perspektiven der Beratung und Sozialarbeit, derSelbsthilfe und Artikulation und der Organisation und Integration dereingewanderten Auslander aus den Anwerberstaaten in der Bundesrepublik Deutschland.Freiburg: Lambertus.

Reimer, Wulf (1992) ‘Generalstabsmiigig der Toleranz den Boden entziehen’, Siiddeutsche Zeitung 89 (15 April).

Ryan, Alan (1993) ‘Yes, Minister’, New York Review of Books (2 December): II.

Saggar, Shamit (1993) ‘Black Participation and the Transformation ofthe “Race Issue” in British Politics’, New Community 20(1): 27–4l.

Solomos, J. (1989) Race and Racism in Contemporary Britain. London: Macmillan.

Schain, Martin A. (1987) ‘The National Front in France and the Construction of Political Legitimacy’, West European Politics 10: 229-52.

Schain, Martin, A. (1990) ‘Immigration, Race, and the Crisis of Citizenship in the United States (1880-1924)” paper presented to ECPR workshop, Paris.

Schain, Martin, A. (1993) ‘Policy-making and Defining Ethnic Minorities: The Case of Immigration in France’, New Community 20(1): 59-77.

Shields, James G. (1990) ‘Campaigning from the Fringe: Jean-Marie Le Pen’, in John Gaffney (ed.) The French Presidential Elections of 1988, pp. 140-57. Aldershot: Dartmouth.

Strassburger, Gaby (1992) Offene Grenzen fur Remigranten. Wiederkehrwunsche turkischer Remigrantinnen und das deutsche Ausldnderrecht. Berlin: VWB.

Thatcher, Margaret (199 -‘) The Downing Street Years. London: HarperCollins.

Thompson, K. (1988) Under Siege: Racial Violence in Britain Today. Harmondsworth: Penguin.

Thriinhardt, Dietrich (1984a) ‘Ausliinder als Objekte deutscher Interessen und Ideologien’, in Hartmut M. Griese (ed.) Der gldserne Fremde: Bilanz und Kritik der Gastarbeiterforschung und Ausldnderpddagogik. Opladen: Leshe and Budrich.

Thriinhardt, Dietrich (1984b) ‘Politische Inversion: Wie und warum Regierungen das Gegenteil dessen erreichen, wofur sie angetreten sind’, Politische Vierteljahresschrift 25: 440-61.

Thriinhardt, Dietrich (1988) ‘Die Bundesrepublik Deutschland: ein unerkliirtes

Einwanderungsland’, Aus Politik und Zeitgeschichte B 24(10 June): 3-13.

Thriinhardt, Dietrich (1992) ‘Europe: A New Immigration Continent’, in Dietrich Thriinhardt (ed.) Europe A New Immigration Continent: Policies and Politics inComparative Perspective. Munster/Hamburg: Lit.

Verbum, Gilles (1985) Trance’, in Tomas Hammar (ed.) European Immigration Policy: A Comparative Study, pp. 127-64. Cambridge: Cambridge University Press.

Wihtol de Wenden, Catherine (1988) Les immigres et la politique. Paris: Fondation Nationale des Sciences Politiques.

Wildgren,Jonas (1990) ‘International Migration and Regional Stability’, International Affairs No.4: 749-66.

Wolken, Simone (1988) Das Grundrecht auf Asyl als Gegenstand der Innen- und Rechtspolitik der Bundesrepublik Deutschland. Berne/Frankfurt: Lang.

WRR (Wetenschappelijke Raad voor het Regeringsbeleid) (1979) Ethnic Minorities.The Hague: State Publishers.

تمام حقوق محفوظ است.2016

سیاست
فرهنگ
فلسفه
فيسبوک ما را لايک کنيد ما را در تويتر تعقيب کنيد گوگل پلاس ما را دنبال کنيد آدرس آر اس اس ما